حوزه هنری آذربایجان شرقی
← همه اخبار

یادداشتی بر نمایشگاه گروهی نقاشی /نگار آذرپویا
آشوب، واقیعت نقاشی این خاک ...
۸ آذر ۱۳۹۳کد خبر: 42874۲
نمایشگاهی که گذشت گلچینی بود از حافظهی نقاشی تبریز، که به مرور اجمالی نخستین نسل نقاشی معاصر تبریز پرداخت.
گرچه در نتیجهی دشواریهای گردآوری تابلوها، تعدادی از برجستهترین نقاشان تبریزی الاصل ساکن تهران، بویژه نوگرایانی چون عمامه پیچ، برادران امدادیان و امثال اینها و نیز معدود نقاشان زن شانس شرکت در نمایشگاه را نیافتند، اما حضور دوستانهی نقاشان پیشکسوت، خانوادههای نقاشانی که دیگر میان ما نیستند، و نیز حضور فعالان هنری در کنار بازدیدکنندگان و امکان گپ و گفتی آزاد در فضایی مناسب اتفاق کوچکی نیست. نکتهی دیگری که طی روزهای بازدید مطرح شد این بود که قدمت برخی آثار موجود در مجموعهی حاضر رسالت ترسیم افق روشنی از نقاشی و نقاشان تبریز را پیش چشم مخاطب عام وامینهاد.
با نظر به بخش نخست نمایشگاه، شامل نقاشیهای بازنمایانه که گاه تا حد ناتورالیستی پیش میروند، بهروشنی درمییابیم که تا چه اندازه این شیوهی کار در دهههای پیشین مقبول، تحسینبرانگیز و شگفتیساز بوده است، بطوریکه هنوز هم موضع مسلط مخاطب غیرحرفهای جانبداری از ساختوسازهای طبیعتگرایانه و بازنماییهای عکاسانه است و معدود خریداران آثار هنری هم، اگر هنر را بهمثابهی سرمایه مینگرند، طالب همین سبک و سیاقاند. دستهای از آثار متأخر و نوگرایانهتر مینمود؛ در اینجا پالت رنگی نقاشان نمادین میشود، فرمها دیگر بازنمایانه نیست و نشانهها و رمزها موجبات محوریت محتوا را پیش میآورند. جالب آنکه در این مرحله اثر راحتتر میتواند بهعنوان امضای خالق خویش باشد. محصول همواره آمیزهای از روح دوران خویش است و افراد بهطور مشترک از روح زمانهی خویش رنگ میپذیرند. تنوع و شاید آشفتگی سبک روایتیِ صادق از روح نقاشی این جغرافیاست و سادهترین بهانه به این یکدست نبودنها فقدان امکانات برای نقاشان این دههها بوده است. مختصات مشترکی در کار نیست... عوامل بالقوهی پیوند دهنده دستنخورده باقی ماندهاند و بهوضوح انتقال میراث گذشتگان از نظر مضمون و فرم چنانکه باید صورت نگرفته است. نه شمس دستمایهی کار است و نه دیگر مضامین ادبی و فولکلور این مرز و بوم –بهاستثنای چند مورد که در نمایشگاه حاضر ارائه نشده است- و نیز نه هیچ گونه بازگشتی به سرمایهی مکتب تبریز. نقاشان تبریز در پیوستن به جریان نوگرایی پایتخت تأخیری محسوس داشتهاند و هیچگاه به موازات همقطاران تهرانی پیش نرفتند. اقتباس از الگوهای جهانی نیز زمانی صورت میگیرد که پروندهی جریانی در غرب بسته شده باشد!
لیکن گذر زمان بسی روشنگر است و رنگ و نقش بهجای مانده گویای تمام حکایتهای گفته و ناگفته خواهد بود...

با نظر به بخش نخست نمایشگاه، شامل نقاشیهای بازنمایانه که گاه تا حد ناتورالیستی پیش میروند، بهروشنی درمییابیم که تا چه اندازه این شیوهی کار در دهههای پیشین مقبول، تحسینبرانگیز و شگفتیساز بوده است، بطوریکه هنوز هم موضع مسلط مخاطب غیرحرفهای جانبداری از ساختوسازهای طبیعتگرایانه و بازنماییهای عکاسانه است و معدود خریداران آثار هنری هم، اگر هنر را بهمثابهی سرمایه مینگرند، طالب همین سبک و سیاقاند. دستهای از آثار متأخر و نوگرایانهتر مینمود؛ در اینجا پالت رنگی نقاشان نمادین میشود، فرمها دیگر بازنمایانه نیست و نشانهها و رمزها موجبات محوریت محتوا را پیش میآورند. جالب آنکه در این مرحله اثر راحتتر میتواند بهعنوان امضای خالق خویش باشد. محصول همواره آمیزهای از روح دوران خویش است و افراد بهطور مشترک از روح زمانهی خویش رنگ میپذیرند. تنوع و شاید آشفتگی سبک روایتیِ صادق از روح نقاشی این جغرافیاست و سادهترین بهانه به این یکدست نبودنها فقدان امکانات برای نقاشان این دههها بوده است. مختصات مشترکی در کار نیست... عوامل بالقوهی پیوند دهنده دستنخورده باقی ماندهاند و بهوضوح انتقال میراث گذشتگان از نظر مضمون و فرم چنانکه باید صورت نگرفته است. نه شمس دستمایهی کار است و نه دیگر مضامین ادبی و فولکلور این مرز و بوم –بهاستثنای چند مورد که در نمایشگاه حاضر ارائه نشده است- و نیز نه هیچ گونه بازگشتی به سرمایهی مکتب تبریز. نقاشان تبریز در پیوستن به جریان نوگرایی پایتخت تأخیری محسوس داشتهاند و هیچگاه به موازات همقطاران تهرانی پیش نرفتند. اقتباس از الگوهای جهانی نیز زمانی صورت میگیرد که پروندهی جریانی در غرب بسته شده باشد!
لیکن گذر زمان بسی روشنگر است و رنگ و نقش بهجای مانده گویای تمام حکایتهای گفته و ناگفته خواهد بود...

اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://azarsh.hozehonari.ir/s/TV8BTS7
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: azarsh.hozehonari.ir
