حوزه هنری آذربایجان شرقی
← همه اخبار
باید اذعان داشت که در تمام دنیا در مناسبتهای مختلف که این مناسبتها ریشه در فرهنگ و یا رویدادهای تاریخی یک کشور دارد، اجراهای نمایشی انجام میشود. این اجراها یا در قالب کارناوال و جُنگ و یا در قالب تئاتر هستند. البته و مسلماً برگزاری کنسرتهای موسیقی، نمایشگاه نقاشی و دیگر رویدادهای هنری هم در این مجموعه قرار میگیرند. اما از آن جهت که رسانهی مورد بررسی ما این جا تئاتر است، تمرکز بر حدود پیش کشیدن خواص و آسیبهای این اجراها در قالب مناسبتی و رویدادی آن است.
در ایران میتوان این اجراها را به دو دسته تقسیم کرد.
الف: اجرا با باورهای مذهبی
ب: اجرا برای رویدادهای تاریخی-سیاسی
البته مواردی هم وجود دارد که ساز و کار این دو بخش بر اساس نیازهای خاص، در هم ادغام میشود.

اجرا با باورهای مذهبی
از نمونه اجراهایی که به مناسبت شهادت و یا رحلت انسانهای مورد احترام در مذهب تشیع، برگزار میشود میتوان به تعزیه به عنوان یک الگوی کهن اجرایی در سنت اعتقادی ایران پس از اسلام اشاره کرد. اجرایی که عمیقاً گره خورده بر باورهای تاریخی-مذهبی ما که مداومت این هنر در طول تاریخ از آن ساختاری منسجم ساخته که در سراسر ایران سامانه-ی نشانهگذاری آن برای تمام مخاطبان شناخته شده است.
از آن جا که بنیاد تعزیه به واقعهی عاشورا باز میگردد پس این ساختار آئینی-نمایشی در زمان مشخص(ماه محرم) و در مکان خاص خود(تکیه) به اجرا در میآید. همین زمانمندی و مکانمندی تعزیه است که به آن هویت متعین میدهد. پس اولین ویژگی تعزیه ساختار آن است؛ آئین و اجرایی با ساختاری متشخص.
در سالهای اخیر نگاه مدگرایانه و یا توریستی به تعزیه باعث شده است تا این آئین از موقعیت خود به بیرون کشیده شود و صرفن با به کارگیری ظواهر ساختاری آن (مانند لباس، حرکات، ایستها و نشانهها)، اصالت آئینی آن را از معنا تهی کنند، چرا که این اصالت تنها در زمان محرم و در مکان مقدس تمامیت خود را متجلی میکند. پس آنچه از این برداشت مدگرایانه به وجود میآید واسازی نشانهها برای تجربهی فضای جدید اجرایی با بهرهوری از نشانههای کهن آئینی نیست و فقط یک قالب من درآوردی فاقد ساختار مشخص و قابل رجوع است.
اجرا برای رویدادهای تاریخی-سیاسی
اجراهای به اصطلاح نمایشی به مناسبت رویدادهای تاریخی-سیاسی معاصر ایران نیز واجد همین آسیب در ساختار است. از آن جهت که کارگردان با کمبود متدولوژی اجرایی برای نمایشهای مناسبتی مواجه است برای فراهم کردن متریال نمایشی اولین کاری که میکند به سمت الگوهای تثبیت شدهی پیشین میرود و چه مرجعی مناسبتر و غنیتر از تعزیه در این فضای به هم ریخته و فاقد اصول زیباییشناسانه.
در ایران این روزها اغلب اجراهای مناسبتی از نوع دسته دوم هستند که از همین ضعف عدم ساختار در وهلهی اول رنج میبرند. ضعف ساختار نه فقط در پیروی نکردن از اصول متعین که در حیطه متن، عدم تمرین اصولی تئاتر، طراحی صحنه و میزانسن و حتی در طراحی حرکت هم خود را نشان میدهد. آن چه که دربارهی بهرهوری از نشانههای آئینی تعزیه گفته شد، در این اجراها در طراحی حرکت تبدیل به همان استفادههای نادرست بر اساس ظواهر ساختاری شده است. به واقع طراحی حرکت در این ژانر کارها نوعی مدگرایی است که تبدیل به عنصری تزئینی برای پوشاندن ضعف کارگردانی در به خرج کردن عناصر اساسی تئاتر شده است. جدای از این موضوع، طراحی حرکت در این آثار به عنوان تافتهای جدا بافته از داستانی است که نویسنده و کارگردان در پی روایت آن هستند.
همچنین نباید از اصول اساسی دراماتورژی برای دستیابی به متونی که همخوان با نیازهای امروز روز ما باشد چشم پوشی کرد. سهل انگاری در روایت دراماتیک در چهارچوب متونی که در حال حاضر به نگارش در میآیند، با تأکید بر این نکته که داستان خاصیت کشش خود را از دست میدهد، نتیجهای جز از دست دادن طیف عظیمی از تماشاگران ارزشمند تئاتر را نخواهد داشت.
از دیگر آسیبهایی که بر این ژانر کارها وارد میشود، ضرب العجل آن است. از آن جهت که زمان خاصی برای این اجراها در نظر گرفته میشود که مناسبت دارد در تقویم مذهبی و تاریخی-سیاسی ما، یعنی در محدوده روزهای معینی باید به نمایش بروند، کارگردانان و نویسندگان تأکید خود را بر همین محدوده زمانی میگذارند که مثلاً در ایام رحلت و یا شهادت شخص خاصی، این نمایشهای خود را آماده میکنند تا به اجرا بروند که بعضاً شتابزدگی در سراسر اجرا از مرحلهی نگارش متن تا کارگردانی و بازیگری و تمرین اصولی تئاتر، از دل ماجرا بیرون میزند. اگر این موضوع به دقت موشکافی نشود حاصل کار نوعی اجرای مصرفگرایانه خواهد بود در محدوده زمانی مشخص و نه اجرایی موضوعی برای تمام فصلهای تئاتری.
اگر بخواهیم به طور سیستماتیک و اصولی این آسیبها را طبقهبندی کنیم، در چهار بخش کلی چنین خلاصه میشود:
1) ضعف ساختاری:
نتیجه همان میشود که در این اجراها، تصویر چیز دیگری میگوید، طراحی حرکت به سمت دیگری از آن چه داستان در تلاش است نشان دهد حرکت میکند و گریز زدن به نشانههای تعزیه (مراسم سوگواری، موسیقی تعزیه و غیره)، نهایتاً منجر به ملقمهای از همه چیز خواهد شد.
2) عدم توجه به مخاطب:
نداشتن پیشینه مخاطبشناسی برای این ژانر کارها، عدم توجه به سلیقه مخاطب ولو مخاطب خاص با اعتقادات مشخص. حاصل کار چیزی نیست جز به قول پیتربروک تئاتری مردهوار، و آن چه که در این اجراها دیده میشود فضای خالی سالن از تماشاگر است.
3) ضعف در تولید متن و اصل دراماتورژی:
همانطور که گفته شد، اغلب متون و نه همه آنها، در رویکرد فرمگرایانه، در محتوا و شخصیتپردازی بر اساس خواستههای تماشاگر معاصر نیاز به دراماتورژی و واکاوی در شکل امروزی و البته علمی تئاتر دارند.
4) نرسیدن به اصول زیبای شناسانه:
آن چه که به جد تئاتر مناسبتی ما برای احیای خود و یا زایش جدید نیازمند آن است پژوهش علمی در ساختارهای آئینی گذشته برای بهرهوری در عناصر اجراهای جدید و درک نیاز مخاطب خود است. و الا استفادهی نادرست و عدم شناخت و پژوهش در آئینهای بومی مانند تعزیه و فقط به کارگیری ظواهر و پوسته رویهای آن باعث تکرار بیهوده و به کلیشه فراخوانده شدن این نشانهها در سامانهاعتقادی تماشاگران ما میشود که به اصالت مرجع مورد استفاده هم صدمات خود را وارد میکند.
-----------------------
محمد ایمانی فولادی

آسیبشناسی اجراهای مناسبتی
۱۳ خرداد ۱۳۹۳کد خبر: 42756۳
آن چه که به جد تئاتر مناسبتی ما برای احیای خود و یا زایش جدید نیازمند آن است؛ پژوهش علمی در ساختارهای آئینی گذشته برای بهرهوری در عناصر اجراهای جدید و درک نیاز مخاطبِ خود است. و الا استفادهی نادرست و عدم شناخت و پژوهش در آئینهای بومی مانند تعزیه و فقط به کارگیری ظواهر و پوسته رویهای آن باعث تکرار بیهوده و به کلیشه فراخوانده شدن این نشانهها در سامانهاعتقادی تماشاگران میشود که به اصالت مرجع مورد استفاده هم صدمات خود را وارد خواهد کرد.
باید اذعان داشت که در تمام دنیا در مناسبتهای مختلف که این مناسبتها ریشه در فرهنگ و یا رویدادهای تاریخی یک کشور دارد، اجراهای نمایشی انجام میشود. این اجراها یا در قالب کارناوال و جُنگ و یا در قالب تئاتر هستند. البته و مسلماً برگزاری کنسرتهای موسیقی، نمایشگاه نقاشی و دیگر رویدادهای هنری هم در این مجموعه قرار میگیرند. اما از آن جهت که رسانهی مورد بررسی ما این جا تئاتر است، تمرکز بر حدود پیش کشیدن خواص و آسیبهای این اجراها در قالب مناسبتی و رویدادی آن است.
در ایران میتوان این اجراها را به دو دسته تقسیم کرد.
الف: اجرا با باورهای مذهبی
ب: اجرا برای رویدادهای تاریخی-سیاسی
البته مواردی هم وجود دارد که ساز و کار این دو بخش بر اساس نیازهای خاص، در هم ادغام میشود.

اجرا با باورهای مذهبی
از نمونه اجراهایی که به مناسبت شهادت و یا رحلت انسانهای مورد احترام در مذهب تشیع، برگزار میشود میتوان به تعزیه به عنوان یک الگوی کهن اجرایی در سنت اعتقادی ایران پس از اسلام اشاره کرد. اجرایی که عمیقاً گره خورده بر باورهای تاریخی-مذهبی ما که مداومت این هنر در طول تاریخ از آن ساختاری منسجم ساخته که در سراسر ایران سامانه-ی نشانهگذاری آن برای تمام مخاطبان شناخته شده است.
از آن جا که بنیاد تعزیه به واقعهی عاشورا باز میگردد پس این ساختار آئینی-نمایشی در زمان مشخص(ماه محرم) و در مکان خاص خود(تکیه) به اجرا در میآید. همین زمانمندی و مکانمندی تعزیه است که به آن هویت متعین میدهد. پس اولین ویژگی تعزیه ساختار آن است؛ آئین و اجرایی با ساختاری متشخص.
در سالهای اخیر نگاه مدگرایانه و یا توریستی به تعزیه باعث شده است تا این آئین از موقعیت خود به بیرون کشیده شود و صرفن با به کارگیری ظواهر ساختاری آن (مانند لباس، حرکات، ایستها و نشانهها)، اصالت آئینی آن را از معنا تهی کنند، چرا که این اصالت تنها در زمان محرم و در مکان مقدس تمامیت خود را متجلی میکند. پس آنچه از این برداشت مدگرایانه به وجود میآید واسازی نشانهها برای تجربهی فضای جدید اجرایی با بهرهوری از نشانههای کهن آئینی نیست و فقط یک قالب من درآوردی فاقد ساختار مشخص و قابل رجوع است.
اجرا برای رویدادهای تاریخی-سیاسی
اجراهای به اصطلاح نمایشی به مناسبت رویدادهای تاریخی-سیاسی معاصر ایران نیز واجد همین آسیب در ساختار است. از آن جهت که کارگردان با کمبود متدولوژی اجرایی برای نمایشهای مناسبتی مواجه است برای فراهم کردن متریال نمایشی اولین کاری که میکند به سمت الگوهای تثبیت شدهی پیشین میرود و چه مرجعی مناسبتر و غنیتر از تعزیه در این فضای به هم ریخته و فاقد اصول زیباییشناسانه.
در ایران این روزها اغلب اجراهای مناسبتی از نوع دسته دوم هستند که از همین ضعف عدم ساختار در وهلهی اول رنج میبرند. ضعف ساختار نه فقط در پیروی نکردن از اصول متعین که در حیطه متن، عدم تمرین اصولی تئاتر، طراحی صحنه و میزانسن و حتی در طراحی حرکت هم خود را نشان میدهد. آن چه که دربارهی بهرهوری از نشانههای آئینی تعزیه گفته شد، در این اجراها در طراحی حرکت تبدیل به همان استفادههای نادرست بر اساس ظواهر ساختاری شده است. به واقع طراحی حرکت در این ژانر کارها نوعی مدگرایی است که تبدیل به عنصری تزئینی برای پوشاندن ضعف کارگردانی در به خرج کردن عناصر اساسی تئاتر شده است. جدای از این موضوع، طراحی حرکت در این آثار به عنوان تافتهای جدا بافته از داستانی است که نویسنده و کارگردان در پی روایت آن هستند.
همچنین نباید از اصول اساسی دراماتورژی برای دستیابی به متونی که همخوان با نیازهای امروز روز ما باشد چشم پوشی کرد. سهل انگاری در روایت دراماتیک در چهارچوب متونی که در حال حاضر به نگارش در میآیند، با تأکید بر این نکته که داستان خاصیت کشش خود را از دست میدهد، نتیجهای جز از دست دادن طیف عظیمی از تماشاگران ارزشمند تئاتر را نخواهد داشت.
از دیگر آسیبهایی که بر این ژانر کارها وارد میشود، ضرب العجل آن است. از آن جهت که زمان خاصی برای این اجراها در نظر گرفته میشود که مناسبت دارد در تقویم مذهبی و تاریخی-سیاسی ما، یعنی در محدوده روزهای معینی باید به نمایش بروند، کارگردانان و نویسندگان تأکید خود را بر همین محدوده زمانی میگذارند که مثلاً در ایام رحلت و یا شهادت شخص خاصی، این نمایشهای خود را آماده میکنند تا به اجرا بروند که بعضاً شتابزدگی در سراسر اجرا از مرحلهی نگارش متن تا کارگردانی و بازیگری و تمرین اصولی تئاتر، از دل ماجرا بیرون میزند. اگر این موضوع به دقت موشکافی نشود حاصل کار نوعی اجرای مصرفگرایانه خواهد بود در محدوده زمانی مشخص و نه اجرایی موضوعی برای تمام فصلهای تئاتری.
اگر بخواهیم به طور سیستماتیک و اصولی این آسیبها را طبقهبندی کنیم، در چهار بخش کلی چنین خلاصه میشود:
1) ضعف ساختاری:
نتیجه همان میشود که در این اجراها، تصویر چیز دیگری میگوید، طراحی حرکت به سمت دیگری از آن چه داستان در تلاش است نشان دهد حرکت میکند و گریز زدن به نشانههای تعزیه (مراسم سوگواری، موسیقی تعزیه و غیره)، نهایتاً منجر به ملقمهای از همه چیز خواهد شد.
2) عدم توجه به مخاطب:
نداشتن پیشینه مخاطبشناسی برای این ژانر کارها، عدم توجه به سلیقه مخاطب ولو مخاطب خاص با اعتقادات مشخص. حاصل کار چیزی نیست جز به قول پیتربروک تئاتری مردهوار، و آن چه که در این اجراها دیده میشود فضای خالی سالن از تماشاگر است.
3) ضعف در تولید متن و اصل دراماتورژی:
همانطور که گفته شد، اغلب متون و نه همه آنها، در رویکرد فرمگرایانه، در محتوا و شخصیتپردازی بر اساس خواستههای تماشاگر معاصر نیاز به دراماتورژی و واکاوی در شکل امروزی و البته علمی تئاتر دارند.
4) نرسیدن به اصول زیبای شناسانه:
آن چه که به جد تئاتر مناسبتی ما برای احیای خود و یا زایش جدید نیازمند آن است پژوهش علمی در ساختارهای آئینی گذشته برای بهرهوری در عناصر اجراهای جدید و درک نیاز مخاطب خود است. و الا استفادهی نادرست و عدم شناخت و پژوهش در آئینهای بومی مانند تعزیه و فقط به کارگیری ظواهر و پوسته رویهای آن باعث تکرار بیهوده و به کلیشه فراخوانده شدن این نشانهها در سامانهاعتقادی تماشاگران ما میشود که به اصالت مرجع مورد استفاده هم صدمات خود را وارد میکند.
-----------------------
محمد ایمانی فولادی
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://azarsh.hozehonari.ir/s/EFZ3FTU
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: azarsh.hozehonari.ir
