حوزه هنری آذربایجان شرقی
← همه اخبار

خرده نان‌هایی برای گنجشک‌ها

نگاهی به نوشته وحیدآقاکرمی

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳کد خبر: 42750۲

نگاهی به داستان « خرده نان­هایی برای گنجشک­ها» نوشته وحیدآقاکرمی

به نام خدا

نگاهی به داستان « خرده نان­هایی برای گنجشک­ها» نوشته وحیدآقاکرمی از مجموعه داستان « ختمی­‌های ننه فاطمه»منتشر شده توسط انتشارات ستوده با همکاری حوزه هنری آذربایجان­ شرقی(تبریز- شهریور1392) به قلم وحید آقاکرمی/مجید راستی

«چه­طور می­شود آنی همه غیب­شان بزند؟» نویسنده با آوردن این جمله می­خواهد به مخاطب بگوید که راوی شخصیت معمولی نیست و لحظه­ای در حال سیر می­کند و لحظه بهد در گذشته­‌ای که با جنگ و خون همراه بوده، نویسنده با این شیوه روایت سعی می­کند اطلاعاتی که می­خواهد به مخاطب منتقل کند.خاطرات رزمنده­ای که در حال جنگ در اثر موج انفجار از حال می­رود و وقتی به­‌ هوش می‌­آید و جالب اینکه «مرجان» زنش پیشش هست و جوابش را می­دهد. در حالی که از خود بی­خود می­شود و در فضاهای جبهه سیر می­کند این بوی غذای سوخته است که او را از آن فضا می­کند و به خویش باز می‌گرداند.

«آخرش مرا دق می­دهی. تو را خدا نخوان، نخوانشان» مخاطب متوجه می­شود که شخصیت داستان با خواندن خاطراتی از جنگ و جبهه که در اخیتار دارد کابوس می­بیند. و زنش اصرار می­کند تا این نامه­ها را نخواند و حتی او را تهدیدبه رفتن هم می­کند.اما نمی­تواند نخواندشان و این خواند نامه‌­ها وضعیت روحی و زندگی­اش را تحت تاثیر قرار می­دهد. اینجا سوال اصلی که به ذهن بنده می­رسد این است که آیا داستان توانسته منظورش را به مخاطب برساند؟ باید بگویم بله. آخر داستان را اگر با دقت خوانده باشیم متوجه می­شویم  بعد ریختن خرده نان برای گنجشک­ها « لبخند می­زند و سمت من می­آید. دفتر را می­گذارد روی میز. می­گوید : زیباست؟ و لبخند می­زند» نشان دهنده حضور یک زن، زن اصلی ایرانی که هنوز جنگ برایش تمام نشده است. در واقع حتی می­توان گفت داستان همان مقدار که گویای صحنه­هایی از جنگ و بعد درگیری شخصیت اصلی با توجه به زخمی­هایی که دارد حضور در یک خانواده­یی است که قبولش دارند.پسری که دلیل این رفتارها نمی­داند اما مادرو بهتر است بگویم زنی که الارغم اعتراض­هایش برای نخواندن نامه­‌ها توسط همسرش که مشخص است برای سلامتی­اش می­گوید، همراه و همگام و هم­نفس با او در حال ادامه دادن زندگی است که اگر کمی سستی کند تبدیل به کابوس خواهد شد.پس حس خوبی که به من منتقل می­شود همانا کلمه «زیباست» و لبخند هایی که مشگل گشاست.

نسیم رضازاده جلفایی
معلم پایه ابتدائی دبستان شهید زمانی سعید آباد بستان آباد



اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://azarsh.hozehonari.ir/s/3F6CND8

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: azarsh.hozehonari.ir