حوزه هنری آذربایجان شرقی
← همه اخبار
نسبت‌های تراژدی در دوره‌های نمایشی

نسبت‌های تراژدی در دوره‌های نمایشی

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰کد خبر: 42018۳

نام تراژدی و شکل آن به عنوان یک نمایش از یونان باستان، نشئت‎ ‎می‌گیرد. مهم‌ترین نظریه دربارة پیدایی این شیوة نمایشی، تراژدی را زاییده آیین‌ها‎ ‎و مراسم مذهبی و اجتماعی بشر می‌داند ...

نسبتهای‎ ‎تراژدی در دوره های نمایشی  
پیدایش تراژدی
نام تراژدی و شکل آن به عنوان یک نمایش از یونان باستان، نشئت‎ ‎می‌گیرد. مهم‌ترین نظریه دربارة پیدایی این شیوة نمایشی، تراژدی را زاییده آیین‌ها‎ ‎و مراسم مذهبی و اجتماعی بشر می‌داند که سعی داشته برای احاطه بیشتر بر زندگی‌اش که‎ ‎گمان می‌برده بر سیطرة خدایان و اساطیر‌، و دست‌کم در ارتباط با آن‌ها، بوده است،‎ ‎دست به عمل بزند و با دستیابی به یک احساس مشترک گروهی، در ارتباط با عناصر مافوق‎ ‎طبیعی، به هدفی غیرمادی دست یابد. این مراسم آیینی شاید بیشتر به عنوان یک ضرورت‎ ‎مذهبی و برای ارضای نیازهای خارج از ارادة انسان برگزار شده؛ اما به‌هر‌حال‎ ‎زمینه‌ساز شکل‌گیری یک حرکت گروهی سازمان‌یافته‌تر به نام نمایش و تراژدی شده است‎ ‎که تا مدت‌ها پس از شکل‌گیری کامل نیز همچنان تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم تسلط و‎ ‎حضور مسلم خدایان بر این مراسم را در خود داشته است‎. ‎اینکه انسان با انجام‎ ‎آیین‌ها بخواهد با خدایان، ارتباط برقرار کند و از این طریق به یک هم‌گرایی ظاهری‎ (‎میان اجراکنندگان مراسم) و باطنی (به لحاظ درونی و در ارتباط با عناصر‎ ‎مافوق‌الطبیعه) دست یابد، همان چیزی است که بعدها، رفته‌رفته سیستمی را تشکیل‎ ‎می‌دهد که در آن، برنامه‌های انجام مراسم انسجام‌یافته‌تر می‌شود و نظامی به نام‏‎ ‎تئاتر را به وجود می‌آورد‎. ‎یونانیان که خدایان متعدد را به عنوان میراثی مهم‎ ‎از پیشینیان به همراه داشتند، بعدها همراه با شکل‌گیری فلسفه یونانی، توجه بیشتری‎ ‎به انسان می‌کردند تا آنجا که «... قبل از سدة پنجم پروتاگوراس علناً اعلام کرد‏‎: ‎انسان همة چیزهاست. همین تفکر بعدها، انسان را در برابر خدایان و در ارتباط با‎ ‎آن‌ها قرار می‌دهد و تأثیر زیادی در شکل‌گیری تراژدی و تئاتر برجا‎ ‎می‌گذارد‎. «‎یونانیان هرگز بر این عقیده نبودند که، انسان قادر به درک‎ ‎همه‌چیز است. آنان همواره اذعان داشتند که تقدیر، غیرقابل پیش‌بینی است؛ بنابراین‎ ‎می‌توان گفت اندیشه یونانی درگیر اعتقاد به عقلانی بودن انسان از یک سو و عناصر‎ ‎غیرقابل درک از سوی دیگر بوده است.»1‏
انسان منطبق بر اندیشه یونانی در عین حال‎ ‎که مقام و مرتبة بالایی دارد در ارتباط کامل با عناصر مافوق طبیعی است و همین‎ ‎ارتباط است که درام را با مضامین بسیار شکل می‌دهد و همین رابطه انسان با مافوق‎ ‎طبیعت (خدایان) است که نتیجه و سرانجام بسیاری از نمایشنامه‌ها را هم به دنبال‎ ‎دارد‎.
‎خاستگاه تراژدی
مور‌ّخان به طور کلی مهم‌ترین خاستگاه و‎ ‎منشأ تراژدی را از 534 پیش از میلاد و از جشنواره مذهبی دیونیزوس (جشن مرگ و‎ ‎رستاخیز «خدای سال») مورد بررسی قرار می‌دهند؛ اگر‌چه اختلاف‌نظرهایی هم در مورد آن‎ ‎وجود دارد اما تس‌پیس را بنیان‌گذار تراژدی می‌دانند. یکی از قدیمی‌ترین و‎ ‎معتبرترین اسناد دربارة تراژدی، بدون شک «فن شعر» اثر ارسطوست که حدود 323‌ ـ 335‏‎ ‎پیش از میلاد نوشته شده است. ارسطو، زمانی این رساله را نوشت که حدود پانصد سال از‎ ‎این دوران حماسه‌های هومر و هزیود گذشته است؛ اما فاصله چندانی با نمایشنامه‌های‎ ‎بزرگ تراژدی وجود ندارد. ارسطو خاستگاه و منشأ تراژدی را بدیهه‌گویی‌های اشعار‎ ‎سرایندگان دیتی‌رامب می‌داند که در برگزاری مراسم آیینی دیونیزوس خوانده‎ ‎می‌شد‎.
‎این مراسم برای مرگ و تولد دیونیزوس، خدای شراب و باروری، برگزار‎ ‎می‌شد. دیونیزوس حاصل آمیزش زئوس با یک زن زمینی بود که بعد از تولد، مورد حسادت زن‏‎ ‎زئوس واقع شد و زئوس او را به اشکال بز و گاو در‌آورد تا از نظرها پنهان بماند؛ اما‎ ‎زن زئوس او را پیدا کرده و به قتل رساند و زئوس وی را دوباره متولد کرد. به همین‎ ‎دلیل هم وی را دیتوروس، یعنی کسی که از دو در بیرون آمده باشد، نامیدند و رقص و‎ ‎آوازهایی را که در مراسم تولد او می‌سرودند، دیتی‌رامب خواندند‎. ‎ارسطو، در‎ ‎فصلی از فن شعر می‌نویسد، تراژدی از بداهه‌سازی سرخوان دیتی‌رامب، به وجود آمده‎ ‎است. ‌دیتی‌رامب، سرودهای روحانی و رقص‌هایی را می‌نامند که در بزرگ‌داشت دیونیزوس،‎ ‎خدای شراب و باروری در یونان باستان، اجرا می‌شد. دیتی‌رامب، در اصل شامل یک‏‎ ‎داستان‌گویی فی‌البداهه (که توسط سرخوان هم‌سرایان خوانده می‌شد) و یک «برگردان‎ ‎هم‌صدا»2 بود (که توسط هم‌سرایان خوانده می‌شد‎.)
‎دیتی‌رامب، بعدها توسط آریون‎ (‎حدود 585 ‌ـ 625 پ.م) به صورت قلعه‌ای ادبی در‌آمد. کسی که اولین دیتی‌رامب‌ها را‎ ‎با تعریفی مشخصی و بر اساس موضوعی قهرمانی و با دادن عنوان برای هر‌یک از آن‌ها‎ ‎نوشت، آریون بود. از این رو، آریون گاه پایه‌گذار تراژدی شناخته می‌شود، زیرا،‎ ‎اجراکنندگان او را تراگوریا و آوازها را درام تراجیکون می‌نامیدند.»3‏
اما‎ ‎تس‌پیس را، از آن جهت پایه‌گذار تراژدی می‌دانند که با نوآوری در جداکردن یک بازیگر‎ ‎از میان گروه هم‌سرایان هیپوکریت به این مراسم حالت سؤال و جواب دادن و تحویل بیشتر‎ ‎آن را به سمت درام باعث شد‎. «‎بعدها که از بین این پیش‌خوانان، یک تن به‎ ‎عنوان سردسته جدا شد که آن‌ها را رهبری می‌کرد، بر اثر تکرار سؤال و جواب‌های بین‏‎ ‎او و دسته سرایندگان طبعاً تک‌گفتار و گفت و شنود در تراژدی شکل گرفت. در هر حال‎ ‎تراژدی از مراسم رمزی دیونیزوس به وجود آمد و این نکته‌ای است که ارسطو در رسالة‎ ‎شعر، بدان اشارت دارد و در عین حال تراژدی را به اشعار هروئیک و دیتورمب، منسوب‎ ‎می‌کند.»4‏‎ ‎بنابراین، منشأ پیدایش تراژدی را می‌توان در سدة ششم پیش از‎ ‎میلاد و مراسم دیونیزوس که با حمایت دولت اجرا می‌شد مورد بررسی قرار داد. واژة‎ ‎تراژدی هم منشائی یونانی دارد و به معنای «آوای بز» است. بسیاری معتقدند که چون در‎ ‎بخشی از مراسم دیونوسوسیا از کمر به بالا به هیبت انسان و از کمر به پایین به شکل‎ ‎بز شرکت داشته‌اند، این نام را برای تراژدی انتخاب کرده‌اند و در ضمن عده‌ای هم بر‎ ‎این عقیده‌اند که جایزه نخستین مسابقات تراژدی یک بز بوده و به همین خاطر تراژدی به‎ ‎معنای آوایی برای بز است‎.
‎خسرو شهریاری در کتاب نمایش نوشته است: «همان‌گونه که‎ ‎ارسطو در ”فن شعر“ بیان کرده ”تراگودیا“ شاید به بزی اشاره داشته است که در‎ ‎جشنواره‌های آتنی در مسابقه‌های نمایشنامه‌نویسی، به عنوان جایزه به شاعر تراژدی‎ ‎داده می‌شده ...»5‏
تس‌پیس کسی بود که قسمتی از داستان را به جای روایت و آواز‏‎ ‎صرف به صورت سؤال و جواب به نمایش گذارد و بعد از او این اشیل بود که با خلق‎ ‎نمایشنامة مهم «پرومته در زنجیر» تراژدی را با ساختمان و ساختاری منسجم شکل داد و‎ ‎کامل کرد؛ ساختمانی که انسان، خدایان و آثار طبیعی را به عنوان رئوس مهم تراژدی در‎ ‎نمایشنامه و اجرا به عنوان محور در خود داشت. یان‌کات در کتاب تناول خدایان؛ تفسیری‏‎ ‎بر تراژدیهای یونان باستان این محور را به عنوان محور عمودی کیهانی در نمایشنامة‎ ‎اشیل مورد بررسی قرار می‌دهد: «در نمایشنامة اشیل، کل جهان شرکت دارد: خدایان،‎ ‎انسان‌ها، آثار طبیعی. این جهان ساختمانی دارد عمودی: بالا جایگاه خدایان است و‏‎ ‎قدرت، زیر جایگاه تنبیه است و مجازات. در میان، دایره مسطح زمین و بشقاب مسطح‎ ‎ارکسترا قرار دارد و در همین‌جا، کنش گشوده و آشکار می‌شود.»6‏
این ساختمان از یک‎ ‎طرف با پیشینة مذهبی که انسان در ذهن خود دارد، منطبق است و از طرف دیگر ساختمان‎ ‎نمایشنامه و اجرای تراژدی‌ها را هم در‌برمی‌گیرد‎.
«‎بنابراین خواه سرآغاز تئاتر‎ ‎را شعائر دینی، به عنوان امتداد طبیعی قصه‌گویی بدانیم یا خاستگاه دیگر، به نظر‎ ‎می‌رسد که نخست مفهوم نمایش به وجود آمد و فقط بعدها بود که مردم نشستند و اراده‎ ‎کردند چیزی بنویسند تا به نمایش درآید.»7‏
تراژدی یونانی ترکیبی از موسیقی،‎ ‎فلسفه، شعر، داستان، آواز و حرکت بود و با هماهنگی و ترتیب همین عناصر هم توانست به‎ ‎شکوه و بزرگی‌ای که امروز از آن یاد می‌کنیم دست پیدا کند‎.

‎تعریف‎ ‎تراژدی
همان‌طور که ذکر شد، ارسطو، نخستین متخصص بزرگ هنر نمایش بود. تأثیر او‎ ‎بر تراژدی به حدی بود که تمام تراژدی‌های بعد از او تا اندازه‌ای متأثر از ضوابط و‎ ‎شیوه‌هایی که ارائه می‌کند هستند. ضمن اینکه هنوز هم مطرح‌ترین منابع موجود دربارة‎ ‎تراژدی به فن شعر استناد می‌کنند. بنابراین در تعریف تراژدی بیان خلاصه‌ای از‏‎ ‎نظریات ارسطو مفید خواهد بود‎:
«‎ارسطو، دربارة تراژدی می‌گوید: تراژدی تقلید یک‎ ‎عمل است یعنی بیانگر اشخاصی است در حال انجام یک عمل و واژة درام از‎ dram ‎می‌آید که‎ ‎در ارتباط با کلمة آتنی‎ prattein ‎به معنی عمل کردن است. در حقیقت به عکس حماسه و‎ ‎شعر تغزلی که در آن مقولة تقلید توصیف نشده است و انسان هرگز در آن، مجری عمل نیست،‎ ‎تراژدی افرادی را به نمایش می‌گذارد که در حال انجام عمل هستند و آن‌ها را در‎ ‎چهارراه یک انتخاب قرار می‌دهد. انتخابی که تماماً وارد آن شده، عامل اصلی‌اش‎ ‎هستند. تراژدی افراد را در آستانة تصمیم‌گیری و انتخاب بهترین قرار‏‎ ‎می‌دهد.»8‏
آن‌طور که ارسطو بیان می‌کند تراژدی، تقلیدی از زندگی در قالب نمایش‎ ‎است که باید توالی رویدادهایی جدی را که با زندگی سر‌و‌کار دارند، نشان دهد و‎ ‎انگیزة آن‌هم باید برانگیختن حس ترحم و ترس در جهت روان‌پالایی و تزکیه نفس در‏‎ ‎مخاطب باشد و به طور مستقیم بر احساسات تماشاگر، تأثیر بگذارد. ارسطو می‌گوید که‎ ‎زبان به کار رفته در تراژدی به صورت لذت‌برانگیزی پرداخت شده و به موقعیتی که در آن‎ ‎به کار رفته است اختصاص دارد و می‌افزاید عمده شخصیت‌های این‌گونه نمایش‌ها آدم‌های‎ ‎نجیب و بزرگ‌زادگان‌اند و کارهایی که انجام می‌دهند، اعمالی شرافتمندانه است. «این‎ ‎عقیده که حتی بزرگ‌ترین انسان‌ها نیز، در برابر هلاکت آسیب پذیرند، آن‌هم به دست‎ ‎عوامل بیرون از خود، که به دست خود، حقیقت و درس اخلاق تراژدی است.»9‏‎
‎به عقیدة‎ ‎ارسطو، طرح داستان تراژدی، سرنوشت قهرمان داستان را با یک تغییر درگیر می‌سازد که‎ ‎سقوطش را از خوشبختی و سعادت به بدبختی در پی دارد و قهرمان در این‌گونه نمایش‌ها،‎ ‎نه یک شخصیت خوب و بی‌عیب و نه یک شخصیت بد و منفی است. ارسطو دربارة سرنوشت قهرمان‎ ‎تراژدی که تزکیه و تطهیر را به دنبال می‌آورد معتقد است: بدبختی قهرمان تراژدی به‏‎ ‎دلیل گناه و فساد به وجود نمی‌آید، بلکه به علت اشتباه و ضعف او، در قضاوت و‎ ‎داوری‌اش شکل می‌گیرد. «بحث ارسطو، پیرامون قهرمان تراژدی خلاصه ولی پر از اشارات‎ ‎جالب است. او می‌گوید بدبختی، نباید بر یک انسان کاملاً با‌فضیلت، حادث شود، چه‏‎ ‎صرفاً تکان‌دهنده و توجیه‌ناپذیر خواهد بود. قهرمان تراژدی بد‌نهاد هم نمی‌تواند‎ ‎باشد، چه فروافتادن قهرمان از مکنت به ذلت را فقط باید به حساب سرنوشت او گذاشت‎. ‎باقی می‌ماند انسانی اساساً خوب، حتی شاید کمی بهتر از اکثر ما که بدبختی‌اش به علت‎ ”‎نقطه ضعفی“ در سیرت اوست.»10 ارسطو، دربارة سیرت در اشخاص تراژدی در فصل پانزدهم‎ ‎فن شعر چهار نکته را قابل توجه می‌داند؛ نخست آنکه سیرت‌ها باید پسندیده‎ ‎باشد‎:
«‎شخص، وقتی دارای سیرت خاص محسوب می‌شود، که مطابق آنچه در سابق اشارت‎ ‎اقوال و اطوار او حکایت از رفتاری سنجیده بنامید، و البته چنانچه این رفتار پسندیده‎ ‎هم باشد، گویند سیرت او پسندیده است و سیرت پسندیده در هر طبقه از طبقات اشخاص ممکن‎ ‎هست که یافت شود‎.... .
‎نکته دوم عبارت است از مناسبت. بنابراین، هر‌چند ممکن است‎ ‎اشخاص داستان به سیرت مردانگی موصوف گردند اما با طبیعت و سرشت زن، هیچ مناسب نیست‏‎ ‎که بدین سیرت موصوف شود‎.
‎نکته دوم، مشابهت با اصل است و این امر البته به کلی‎ ‎غیر از خوب بودن سیرت و مناسب بودن اخلاق است که در فوق بدان اشارت رفت‎.
‎نکتة‎ ‎چهارم، ثبات در سیرت است. چنان‌که هر‌چند شخص که موضوع تقلید شاعر است خود فاقد‎ ‎سیرتی ثابت باشد و در واقع سیرتی هم که بدو در طول داستان نسبت داده شده است همین‎ ‎بی‌ثباتی خلق و خوی او باشد، باز لازم است که از این بی‌ثباتی لااقل ثابت و پایدار‎ ‎باشد.»11‏
از نظر ارسطو، بهترین طرح تراژیک شامل یک تغییر است. تغییری که از یک‎ ‎موقعیت به موقعیتی کاملاً متفاوت، صورت می‌پذیرد و حرکتی از نادانی به دانش و آگاهی‎ ‎را در پی دارد. ارسطو، از این تغییر با عنوان بازشناخت و دگرگونی یاد می‌کند‎:
«‎اما باز شناخت، چنان‌که از نام آن برمی‌آید، انتقال است از ناشناخت به شناخت‎ ‎که سبب می‌شود میانة کسانی که می‌بایست به سعادت یا شقاوت رسند کار از دوستی به‎ ‎دشمنی، یا از دشمنی به دوستی بکشد و خوش‌ترین باز‌شناخت آن است که با دگرگونی همراه‎ ‎باشد، از آن‌گونه که در نمایشنامة ادیپوس یافت می‌شود.»12 تعریف کاملی را که ارسطو‎ ‎از تراژدی دارد می‌توان در چند جمله خلاصه کرد: «ارسطو در باب ششم فن شعر در تعریف‎ ‎تراژدی می‌نویسد: پس تراژدی تقلیدی است از کار و کرداری شگرف و تمام دارای درازی و‎ ‎اندازه‌ای معین، به وسیله کلامی به انواع زینت‌ها آراسته و آن زینت‌ها نیز، هر‌یک‎ ‎به حسب اختلاف اجزای مختلف، این تقلید به وسیله کردار اشخاص، تمام می‌گردد، نه‎ ‎اینکه به واسطة نقل و روایت انجام پذیرد و شفقت و هراس را برانگیزد تا سبب تزکیه‎ ‎نفس انسان از این عواطف و انفعالات گردد.»13‏
ارسطو، تقلید را در تراژدی حاصل‎ ‎کردار اشخاص نمایش‌دهنده می‌داند و بر همین اساس اجزای تراژدی را، حاصل ترتیب منظرة‎ ‎نمایش و آواز و گفتار بر‌می‌شمارد. وی در ادامه به واسطة اهمیت کردار در تقلید که‎ ‎لازمة آن وجود اشخاص و سیرت‌ها و اندیشه‌هایشان است، دو علت طبیعی را که در نتیجة‎ ‎آن‌ها کردار تشخیص داده شده و محدود می‌گردد اندیشه و سیرت می‌داند و آن‌ها را سبب‎ ‎کامیابی یا ناکامی می‌نامد و شش جزء را در تراژدی بر‌می‌شمارد: «پس به حکم ضرورت،‎ ‎در تراژدی شش جزء وجود دارد، که تراژدی از آن‌ها ترکیب می‌یابد و ماهیت آن، بدان شش‎ ‎چیز حاصل می‌گردد. آن شش چیز عبارت‌اند از: افسانة مضمون، سیرت، گفتار، اندیشه،‎ ‎منظر نمایش و آواز و تقلید متضمن دو جزء از این ششگانه است، شیوة تقلید متضمن یک‎ ‎جزء است و موضوع تقلید هم متضمن سه جزء از این اجزاء ششگانه است و جز این‌ها دیگر‎ ‎چیزی نیست.» 14‏
ارسطو، در ادامة تعریف بر اساس این اجزاء می‌افزاید: مهم‌ترین‎ ‎این اجزاء به این دلیل که تراژدی تقلید کردار و آثار آن (سعادت و شقاوت) است، ترکیب‎ ‎و در هم آمیختن افعال است. بنابراین می‌خواهد بگوید اشخاصی که نمایش می‌دهند کارشان‏‎ ‎را به قصد تقلید سیرت و خصلت اشخاص داستان انجام نمی‌دهند، بلکه خودشان به سبب‎ ‎تقلید از کردار و افعال اشخاص داستان به آن سیرت و خصلت در نمایش دست پیدا می‌کنند‎. ‎ارسطو، بر همین اساس غایت و نهایت را در تراژدی همان افعال و افسانه مضمون معرفی‏‎ ‎می‌کند و آن را بر سیرت و خصلت مقدم و ارجح می‌داند و می‌نویسد‎:
«‎بنابراین،‎ ‎تراژدی عبارت است از تقلید افعال و کردارها، اما به اعتبار همین تقلید افعال و‎ ‎کردارهاست که به تقلید کسانی هم که فعل از آن‌ها سر می‌زند می‌پردازد.»15‏
در‎ ‎ادامة تعریف تراژدی هم، ارسطو مراد از اندیشه را قدرت در بازیافتن تعبیر بیان مقتضی‎ ‎حال و مناسب مقام می‌داند. گفتار را عبارت از تبیین و بیان فکر به وسیله الفاظ و‎ ‎صفات و مختصات آن معرفی می‌کند و به دنبال آن آواز را می‌آورد و منظره نمایش را با‎ ‎وجود تأثیر بسیار زیاد بر عامه به عنوان ششمین جزء، بر‌می‌شمارد‎.
«‌‎ارسطو‎ ‎می‌گوید که تراژدی یک عمل است که احتمالاً منظور او چیزی شبیه به “الگوی اصلی‎ ‎رویدادها”ست. عمل باید جدی باشد و در قالب تراژدی انجام شود و طولی متناسب داشته‎ ‎باشد، به‌طوری‌که تماشاگران در یک نشست آن را دریافت کنند.»16‏
آنچه به طور کلی‎ ‎در باب تراژدی یونان و تعریف کلاسیک آن، می‌توان گفت این است که، تراژدی یونانی‎ ‎فرصتی برای رویارویی و مبارزة انسان و خدا یا قهرمان اسطوره بوده است و در مفهوم‎ ‎خود نیز تقابل نبرد اندیشه انسانی و کهن الگویی را مطرح می‌کند. در برخی از‎ ‎تراژدی‌ها نبرد انسان با تقدیر که همان مبارزه نو و کهنه است، محور اصلی است و در‎ ‎نتیجه آن قهرمان تراژدی همواره در‌صدد دستیابی به آزادی و بزرگی بر‌می‌آید. همین‎ ‎مبارزه و برابری است که تماشاگر تراژدی را با نمایش درگیر می‌کند و فرآیند ارتباط‎ ‎را در هر شرایطی بر اساس فضای تراژدی برقرار می‌کند‎.
‎تراژدی در ادامه حرکت، در‎ ‎دوره‌های تاریخی نسل به نسل تکرار می‌شود و در هر دوره حوادث و شخصیت‌های جدیدی، به‎ ‎آن افزوده می‌شود‎.

‎تراژدی کلاسیک
فن شعر ارسطو، همان‌گونه که دربارة‎ ‎خاستگاه‌های درام معتبرترین و قدیمی‌ترین سند به شمار می‌آید، قدیمی‌ترین مدارک را‏‎ ‎نیز دربارة تراژدی کلاسیک، که در سدة پنجم قبل از میلاد با وضوح بیشتری می‌توان آن‎ ‎را بررسی کرد، در اختیارمان می‌گذارد. از میان قدیمی‌ترین تراژدی‌ها که بیش از هزار‎ ‎نسخه از آن‌ها را در بین سال‌های 500 تا 400 پیش از میلاد تخمین می‌زنند،‏‎ ‎نمایشنامه‌های سه درام‌نویس مشهور دوره کلاسیک اشیل، سوفوکل و اوریپید از سایران‎ ‎مهم‌تر است و ارسطو در فن شعر، بیشتر مثال‌هایش را بر اساس آثار این نویسندگان،‎ ‎می‌آورد. آثار این نمایشنامه‌نویسان از نظر ساختار شباهت‌های زیادی با هم دارد و‎ ‎شاید تنها چند تفاوت مختصر را بتوان در میان آثارشان مورد توجه قرار داد. «اکثر‏‎ ‎تراژدی‌ها با پرولوگ (پیش درآمد) آغاز می‌شوند که اطلاعاتی دربارة حوادث آینده‎ ‎نمایش به تماشاگران می‌دهند. سپس نوبت پارودو (مقدمه) یا ورود هم‌سرایان می‌رسد؛‎ ‎اگر پرولوگ نباشد، نمایشنامه با پارودو آغاز می‌شود. پارودوی نمایشنامه‌های موجود‎ ‎بین بیست تا دویست سطر است، که همه ابتدا هم‌سرایان را معرفی می‌کنند، سپس یک شرح‎ ‎تفصیلی می‌دهند و بعد فضای لازم را می‌سازند؛ بعد از پارودو، یک سلسله داستان‌های‎ ‎فرعی بین سه تا شش داستان یا حادثة معرضه ارائه می‌شود که هریک با آوازهای‎ ‎دسته‌جمعی (استاسیما17) از یکدیگر جدا می‌گردند و نمایش را به پیش می‌برند و‎ ‎سرانجام نوبت اکسدوس18 فرود) یا نتیجه می‌رسد که شامل خروج بازیگران و هم‌سرایان‎ ‎است.»19‏
در اغلب نمایشنامه‌های کلاسیک، نقطة اوجی وجود دارد که در بهترین صورت‎ ‎نزدیک به پایان نمایشنامه اتفاق می‌افتد‎.
«‎در بسیاری از نمایشنامه‌ها، به‌ویژه‎ ‎در نمایشنامه‌های دلهره‌آور، نقطه اوج بسیار نزدیک به پایان نمایش قرار دارد و‎ ‎تحلیل‌گری و نتیجه‌گیری خیلی سریع پیش می‌آید.»20‏
داستان نمایشنامه، معمولاً تا‎ ‎پیش از رسیدن به این نقطة اوج، روایت شده است و تنها قسمت پایانی، نمایشی می‌شود‎. ‎به همین دلیل در نمایشنامه پرداخت و شرح کامل حوادثی که در گذشته اتفاق افتاده‌اند،‎ ‎لازم است‎.
‎در بیشتر نمایشنامه‌های کلاسیک صحنه‌های جنایت و مرگ که از نظر اخلاقی‎ ‎نمایششان روی صحنه، صحیح نیست در مکانی دیگر اتفاق می‌افتند و این اتفاقات، تنها به‎ ‎صورت گزارش و روایت توسط یک نفر برای تماشاگر تعریف می‌شود‎.
‎وحدت سه‌گانه، که‎ ‎ارسطو در فن شعر هم از آن‌ها یاد می‌کند، نیز همواره در اکثر نمایش‌های کلاسیک،‎ ‎رعایت می‌شده‌اند. به این معنا که اولاً بر اساس قانون وحدت زمان، زمان بازی در‎ ‎نمایش رعایت می‌شود و اغلب، ماجراها در یک توالی زمانی طلوع تا غروب خورشید، اتفاق‎ ‎می‌افتند. از طرف دیگر وحدت مکان هم از جمله اصولی است که در آثار کلاسیک مورد توجه‎ ‎نمایشنامه‌نویسان قرار می‌گیرد. این آثار در یک مکان واحد اتفاق می‌افتد و بر اساس‎ ‎وحدت موضوع، مضمونی واحد دارد‎.
«‎همة تراژدی‌های یونان باستان، بر اسطوره یا‎ ‎تاریخ بنا شده‌اند. هر نویسنده‌ای آزاد بود تغییراتی در اصل داستان بدهد و‎ ‎انگیزه‌های برای شخصیت‌ها و حوادث بسازد (که در اسطوره کمتر چنین است.) از این رو‎ ‎یک درام‌نویس ممکن بود با یک داستان شناخته‌شدة قدیمی آغاز کند، اما آن را به‏‎ ‎صورت‌های کاملاً متفاوتی به پایان رساند و تفسیر کند.»21‏
از طرف دیگر،‎ ‎نمایشنامه‌نویسان دوره کلاسیک حوادث زیادی را در نمایشنامه‌هایشان مورد پرداخت قرار‎ ‎نمی‌دادند و برای همین سعی داشتند با پرهیز از حوادث و اشخاص اضافی، تمرکز تماشاگر‎ ‎را بر روی اشخاص و حوادثی محدودتر، افزایش دهند و به جای این، بیشتر همان حوادث و‎ ‎اشخاص محدود را به طور جزئی مورد پرداخت قرار می‌دادند. به واسطه همین توجه به‎ ‎جزئیات بود که بیشتر به جنبه‌های بیرونی شخصیت در نمایش پرداخته می‌شد و از طرف‎ ‎دیگر جنبه‌های اخلاقی نیز مورد توجه بود و بر آن تأکید می‌گردید. برعکس جنبه‌های‎ ‎اجتماعی و درونی اشخاص تا این اندازه مورد توجه نمایشنامه‌نویسان کلاسیک نبود‎.
‎البته الگویی که ارسطو از همة ویژگی‌های ساختاری تراژدی در فن شعر ترسیم می‌کند‎ ‎نیز بر مبنای مشابهت‌های کلی و ویژگی‌های اساسی تراژدی‌های یونانی نوشته شده است‎. ‎آن‌طور که پیداست این ویژگی‌ها به واسطه اشتراکاتشان در آثار کلاسیک می‌‌توانند‎ ‎مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد‎.
‎اما به نظر می‌رسد که قهرمان تراژدی به عنوان‎ ‎شخصیت اصلی و محور حوادث داستان و همچنین عنصر تعیین‌کننده و تصمیم‌گیرنده که اوج و‎ ‎سقوطش ساختمان تراژدی را شکل می‌دهد، از اهمیت ویژه‌ای در میان سایر عناصر برخوردار‎ ‎باشد. قهرمان تراژدی کلاسیک شخصیتی بزرگ و اشرافی است. او این بزرگی را به واسطه‎ ‎جایگاهش در داستان نمایشنامه کسب کرده است، این شخصیت، هیچ‌گاه یک انسان عادی و‎ ‎معمولی نیست و از همین روست که خیلی‌ها تراژدی را در دوره معاصر هیچ‌گاه متصور‎ ‎نیستند. قهرمان در آثار کلاسیک یونانی معمولاً یک شاه یا یک شاهزاده مثل اودیپ،‎ ‎آنتیگون یا هملت است. این شاه بودن قهرمان تراژدی در واقع به نوعی دلیل مهمی برای‎ ‎بزرگ بودن شخصیت اوست. اما این قهرمان تنها به دلیل شاه بودنش بزرگ نیست بلکه به‎ ‎واسطه دارا بودن نیروهای فوق‌العاده یا احساسات و اندیشه بزرگ اعتبار و بزرگی را به‎ ‎دست آورده است. شاه بودن نشانه‌ای برای بزرگی و خوش‌اقبالی اولیه قهرمان است. ضمن‎ ‎اینکه بزرگی و اعتبار باعث می‌شود که سقوط قهرمان از اوج و بلندی انجام بگیرد و به‎ ‎همین سبب احساس دلسوزی، ترحم و ترس بیشتری را در مخاطب برانگیزد‎.
‎قهرمان تراژدی‎ ‎اگر‌چه فرد بزرگی است، اما کامل نیست. به قول ارسطو کامل به معنای خاص آن وجود‎ ‎ندارد. «ارسطو می‌گوید خوب یک حد وسط و جایی میان افراط و تفریط است؛ بدین ترتیب،‎ ‎فضیلت شجاعت جایی بین جبن و تهور؛ عقل معاش جایی میان بخل و اسراف قرار‎ ‎دارد.»22‏
همان‌طور که ذکر شد سقوط قهرمان تراژدی به سبب اشتباه او در قضاوتش رخ‎ ‎می‌دهد. این اشتباه که بزرگ‌ترین نقطة ضعف قهرمان است «ضعف تراژیک» یا هامارتیا‎ ‎نامیده می‌شود‎.
«... ‎ارسطو در کتاب اخلاق نیکو ماخوس23 خود بر آن است که با عمل‏‎ ‎به یک فضیلت است که با‌فضیلت می‌شویم و معتقد است که آدمی عبارت است از عمل او‎. ‎البته حتی از شخص خوب نیز ممکن است خطاهایی سر بزند و از همین‌جاست که به مفهوم‎ ‎هامارتیا یا ضعف تراژیک می‌رسیم که تقریباً همان‌قدر مورد بحث و گفت‌وگو بوده است‎ ‎که کاتارسیس (تزکیه نفس).» 24‏
بر همین اساس، می‌توان گفت که سقوط قهرمان تراژدی‎ ‎تقصیر خود او و نتیجة انتخاب خود اوست. البته حادثه، تقدیر و سرنوشت تأثیر مهمی در‎ ‎نتیجه دارند و ممکن است به سقوط قهرمان کمک کنند، اما به‌تنهایی نمی‌توانند عامل‎ ‎سقوط باشند. در واقع به دلیل بزرگی و اشراف‌زادگی و اندیشه قهرمان است که تماشاگر‎ ‎سقوطش را که حاصل انتخاب و قضاوت خود اوست حادثة غم‌انگیز تراژدی می‌نامد. بنابراین‎ ‎عمل تراژیک حاصل سقوط قهرمان از اوج است که با تأثر و غم همراه است‎.
‎اما مخاطب‎ ‎علاوه بر ترسی که از این سقوط به او دچار می‌شود، برای آنچه که برای قهرمان اتفاق‎ ‎می‌افتد احساس ترحم هم دارد و این احساس حاصل حسی است که بر اساس آن قهرمان تراژدی‎ ‎را مستحق این سرنوشت و عقوبت نمی‌داند. در واقع می‌توان این‌طور گفت که در مورد‎ ‎قهرمان مکافات خیلی بیشتر از جنایت است. به همین دلیل چون قهرمان را سزاوار چنین‎ ‎تنبیه سختی نمی‌داند برایش تأسف می‌خورد و دچار ترحم و ترس می‌شود. این بدان سبب‎ ‎است که عامل تأثیرگذار قهرمان تراژدی ناتوانی و ضعف او نیست بلکه توانایی و عظمتی‎ ‎است که با سقوط و نابودی همراه می‌شود‎.
‎او آدمی است که بیشتر مستحق ستایش و‎ ‎قدردانی است و به همین دلیل است که سقوطش تماشاگر را از ترحم و ترس سرشار‎ ‎می‌سازد‎.
‎قهرمان تراژدی، سقوط تراژیک را یک شکست نمی‌داند، بلکه آن را به عنوان‎ ‎گذرگاهی برای رسیدن به یک آگاهی و کشف متصو‌ّر می‌شود، در حقیقت قهرمان بعد از سقوط‎ ‎به یک شهود می‌رسد و دیدگاهش نسبت به آنچه که با آن درگیر بوده است، تغییر می‌کند،‎ ‎به همین دلیل این تقدیر را که منجر به نابودی او شده بد نمی‌داند، بلکه آن را‎ ‎می‌پذیرد و حتی به منصفانه بودن آن هم اعتراف می‌کند‎.
«‎در تراژدی اعمال، عواقبی‎ ‎در بردارند. این عقیده‌ای است که مجموعاً در زمانه و عصر ما مقبول نیست. بسیاری‎ ‎برآنند که باید از سر تقصیر اعمال گذشته شود، و یا مورد عفو و بخشودگی قرار گیریم‎ ‎یا این که می‌توان “تقصیر را به گردن” کس دیگر و یا چیز دیگری چون طبیعت آدمی، پدر‎ ‎و مادر، جامعه، نظام، قضا و قدر و خدا انداخت. آنچه ظاهراً از تراژدی ، خواه از‎ ‎تراژدی کلاسیک و یا از اشکال بعدی آن، برمی‌خیزد این است که آدمی باید نتیجة عمل‎ ‎خود را برعهده گیرد و با تقدیر در افتد. ظاهراً یونانیان می‌دانستند که آدمی‎ ‎صرف‌نظر از هوش و فراست و زورمندی و قدرت ابداع و ابتکارش، در عین حال موجودی است‎ ‎که می‌تواند به دست اعمال غیر دقیق و ناشایست، خود را به فلاکت افکند. با وجود این‎ ‎حتی در این صورت نیز اگر شهامت مقابله با بدبختی را به شیوه‌ای صحیح داشته باشد باز‎ ‎هم قابل تحسین است.»25‏
اما گذشته از همه این‌ها، منظور و هدف اصلی تراژدی، رها‎ ‎کردن تماشاگر با احساس غم و دلسوزی نیست و تراژدی نمی‌خواهد که تنها این احساس را‎ ‎در مخاطب به وجود بیاورد و او را در همین حالت بگذارد. به عقیدة ارسطو هدف مهم و‎ ‎تأثیرگذار تراژدی، کاتارسیس یا تزکیه و تطهیر است که می‌توان آن را نوعی تخلیه‎ ‎احساسی در پایان نمایش دانست‎.
‎این تخلیة احساسی که بر اساس سرانجام و سرنوشت‏‎ ‎قهرمان در تماشاگر به وجود می‌آید نتیجة مهمی است که تراژدی به دنبال می‌آورد که در‎ ‎فصل‌های بعد به آن خواهیم پرداخت‎.
‎اما آنچه در مورد تطو‌ّر و تکوین هنر تئاتر و‎ ‎به دنبال آن تراژدی مهم است، این است که این‌گونة فاخر نمایشی در طول دوره‌های‎ ‎مختلف، تحت تأثیر عوامل و عناصر گوناگون شاهد تغییر و تحولاتی بوده است و مهم‌تر‎ ‎آنکه دورة ما و در مرحلة گذار از مدرنیسم هم، همواره به اشکال مختلف و با تغییرات‎ ‎کم‌و‌بیش، در ساختار و ساختمان وجود دارد. این تطو‌ّر البته شامل شکل و مضمون آثار‎ ‎دوره‌های مختلف هنری هم می‌شود: «قرون وسطی کم و بیش به طور کامل زیر سلطة نگرش‎ ‎مذهبی، آگاهی آدمی نسبت به خود به عنوان عبد و بنده خدا و انتظار قیامت و راه یافتن‎ ‎بندگان رستگار به بهشت و تیرگان گنهکار به دوزخ بود. تقریباً تمام نمایشنامه‌های‎ ‎بی‌نام قرون وسطی، مضمون و درون‌مایه‌های مذهبی دارند و تا حدود اواخر این دوره است‏‎ ‎که به نمایشنامه‌های کاملاً این جهانی برمی‌خوریم. عصر رنسانس به دنبال قرون وسطی‎ ‎با افزایش علاقه و توجه به آدمی، احساس فردیت و آزادی بیشتر و روحیة ماجراجویی مشخص‎ ‎می‌شود. قهرمانان کریستوفر مارلو، شکسپیر و سایر نمایشنامه‌نویسان عصر الیزابت،‎ ‎قهرمانان نوعی عصر رنسانس هستند که در قرون وسطی به تصور هم نمی‌آمدند. نزدیک‌تر به‎ ‎روزگار ما، نظریه‌های علمی داروین در میانه سده نوزدهم و نظریه‌های فروید نزدیک به‎ ‎پایان این سده، تأثیر زیادی بر شیوة تفکر مردم نسبت به خود و جهان خود و در نتیجه‎ ‎بر اثری که هنرمند می‌آ‏فریند داشت. به همین قیاس دو جنگ جهانی، انقلاب روسیه و‎ ‎پیدایش بمب اتمی اثر چشمگیری بر هنرمندان عصر ما داشته است‎.»

‎پی‌نوشت‎:
1 . ‎براکت، اسکارگ. تاریخ تئاتر جهان (جلد اول)، ترجمه هوشنگ آزادی‌ور، مروارید، چاپ‎ ‎دوم، تهران، 1375، ص 59 و 58‏‎.
2 . ‎همچون ترجیع‌بندی که در طول شعر تکرار می‌شود‎. ‎در دیتی‌رامب آن بند هم‌صدا خوانده می‌شود‎.
3. ‎همان، ص 60‏‎.
4. ‎زرین‌کوب،‎ ‎عبدالحسین. ارسطو و فن شعر، امیرکبیر، چاپ چهارم، تهران 1382، ص 82‏‎.
5 . ‎شهریاری، خسرو کتاب نمایش (جلد اول)، امیرکبیر، چاپ اول، ص 56‏‎.
6 . ‎کات، یان‎. ‎تفسیری بر تراژدی‌های یونان باستان، ترجمه داود دانشور و منصور ابراهیمی، سازمان‎ ‎مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها، چاپ اول، تهران 1377، ص 19‏‎.
7 . ‎هولتن، اورلی. مقدمه بر تئاتر (آیینه طبیعت)، ترجمه محبوبه مهاجر، سروش، چاپ سوم،‎ ‎تهران 1384، ص 29‏‎.
8 . ‎بروئل‌، پیر. تئاتر و شقاوت یا تقدیس‌زدایی از دیونیزوس،‎ ‎ترجمه ژاله کهنمویی‌پور، قطره، چاپ اول، تهران، 1384، ص 148 و 149‏‎.
9 . ‎هولتن،‎ ‎اورلی. همان، ص 184‏‎.
10 . ‎همان. ص 159‏‎.
11 . ‎زرین‌کوب، عبدالحسین. همان، ص‎ 138‎ـ 139‏‎.
12. ‎همان، ص 131‏‎.
13 . ‎همان، ص 121 ـ 122‏‎.
14 . ‎همان، ص‎ 122.
15 . ‎همان، ص 124‏‎.
16 . ‎هولتن، اورلی. همان، ص 158‏‎.
17. Stasima
18. exodos
19. ‎براکت، اسکارگ، همان، ص.66‏
20. هولتن، اورلی‎. ‎همان، ص 72‏‎.
21‌. ‎براکت، اسکارگ. همان، ص66‏‎.
22 . ‎هولتن، اورلی، همان، ص‎ 160.
23. Nichomachean Ethics.
24. ‎همان، ص 159‏‎.
25 . ‎همان‌، ص 161‏‎.‎

به نقل از سایت: www.arturmia.ir

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://azarsh.hozehonari.ir/s/4ZM63JT

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: azarsh.hozehonari.ir