حوزه هنری آذربایجان شرقی
← همه اخبار
نقش فضای تفکر دینی در شکل گیری هنر‎ ‎اسلامی‎

نقش فضای تفکر دینی در شکل گیری هنر‎ ‎اسلامی‎

۱۷ بهمن ۱۳۸۹کد خبر: 41910۱

ریشه داشتن فکر و عمل انسان در جهان‏بینی‎ ‎و باورهای او و وجود اصولی جهانی و مورد قبول همه جوامع، مفروضات مورد قبولی هستند‎ ‎که به استناد آنها مقاله حاضر سعی در شناسایی تأثیر تفکر دینی (بعنوان یک نوع‏‎ ‎جهان‏بینی) بر شکل گیری هنرمند و بر آثار هنری‎ ‎وی دارد...


نقش فضای تفکر دینی در شکل گیری هنر‎ ‎اسلامی‎ ‎

نویسنده : محمد نقی‏زاده ‏  



چکیده‎:‎
ریشه داشتن فکر و عمل انسان در جهان‏بینی‎ ‎و باورهای او و وجود اصولی جهانی و مورد قبول همه جوامع، مفروضات مورد قبولی هستند‎ ‎که به استناد آنها مقاله حاضر سعی در شناسایی تأثیر تفکر دینی (بعنوان یک نوع‏‎ ‎جهان‏بینی) بر شکل گیری هنرمند (انسانی که به خلق آثاری می‏پردازد) و بر آثار هنری‎ ‎وی دارد. این کوششی است در جهت آشنایی با چگونگی هدایت و جهت دادن هنرمند و همچنین‎ ‎ویژگی‏های آثار وی در قالب اصول جهانی مطابق تفسیری که تفکر دینی از آنها ارایه‏‎ ‎می‏نماید‎.‎

مقدمه
انسان در‎ ‎فضای نفس و آرمان‏هایی که برای حیات و نهایت زندگی خویش قایل است زندگی کرده و این‎ ‎آرمانها (اعم از مادی و معنوی یا اخروی و دنیوی و یا صعب الوصول و سهل الوصول‎) ‎هستند که فعالیتهای انسان را شکل و جهت داده و به عبارت دیگر به آن معنا می‏بخشند‎. ‎به بیان دیگر نحوه نگرش انسان به عالم هستی به همراه آرمان‏ها و تفسیر او از زندگی‎ ‎که با یکدیگر رابطه متقابلی دارند هدایت‏کننده او در فعالیت‏هایش می‏باشند. به این‎ ‎ترتیب می‏توان گفت که هر انسانی چه بخواهد و چه نخواهد، چه بداند و چه از آن غافل‏‎ ‎باشد چه رسما اعلام کند و چه از بیان آن استنکاف ورزد، عمارت عُمر و فعالیت‏ها و‎ ‎اعمال و رفتار خویش را بر ارکانی استوار می‏نماید که از جهان‏بینی و نحوه نگرش او‎ ‎به عالم هستی و غایتی که برای حیات قائل است، استخراج و استنباط شده‏اند. به طریق‎ ‎اولی هنرمند نیز به عنوان کسی که عمل او جلوه‏ای از توان خلاقیتی است که در نهاد او‏‎ ‎به ودیعه نهاده شده است از این قاعده مستثنی نمی‏باشد. هنر به طور کلی معمولاً با‎ ‎عواملی چون هنرمند، اثر هنری، مکتب هنری و مخاطب مورد تجزیه و تحلیل قرار می‏گیرد‎. ‎اگر چه که می‏توان مباحث فلسفی و حِکَمی مبتنی بر جهان‏بینی را در قالب «مکتب هنری‎» ‎مورد بررسی قرار داد، ولی این مباحث بسیار فراتر از آن هستند که بتوان آنها را در‎ ‎قالب یکی از موضوعات مرتبط با هنر گنجانید. این مباحث همچون دریا و فضایی هستند که‎ ‎جملگی مقولات و عوامل و از جمله مکتب هنری از آن تغذیه می‏کنند، هنرمند در آن‏‎ ‎غوطه‏ور بوده و با الهام از اصول و ارزش‏ها و براساس معاییر منبعث از آن می‏اندیشد‎ ‎و ابداع و ارزیابی می‏کند، اثر هنری در جهت تجلی کالبدی و عینیت بخشیدن به ارزش‏های‎ ‎آن به وجود می‏آید و مخاطب نیز با درک و فهم ارزش‏های مستتر در آن با اثر هنری‏‎ ‎ارتباط برقرار نموده و آن را درک می‏کند و البته هر چقدر که به مبانی نظری هنر و‎ ‎جهان‏بینی هنرمند آشناتر باشد امکان کسب حظ و بهره از هنر برایش فراهم‏تر خواهد‎ ‎بود‎.
‎با این مقدمه که به اجمال اهمیت مبانی نظری در خلق آثار هنری را تذکر‎ ‎می‏دهد، نیاز به ذکر مقدمه‏ای دیگر نیز می‏باشد و آن بیان این مطلب مهم است که تفکر‎ ‎دینی به عنوان یک نوع و یک مرتبه‏ای از جهان‏بینی و مبنای روش زیست در طول تاریخ‎ ‎فضایی را برای هنرمندان فراهم نموده است که بتوانند عالی‏ترین مضامین معنوی و‎ ‎انسانی را برای بشریت محسوس و مشهود نمایند. مراد از دین و تفکر دینی در این بحث‎ ‎عبارت از باور و اعتقاد به ماوراءالطبیعه (غیب و نقش آن در ظهور عالم شهادت) و‎ ‎متأثر دانستن و متأثر داشتن جملگی فعالیتهای انسانی و ساحت‏های حیات از ارزش‏ها و‎ ‎اصول این تفکر در جهت دستیابی به آرمان‏های غایی حیات است که تفکر دینی برای انسان‎ ‎تعریف می‏نماید. تفکر دینی، دین را امری شخصی و فردی و منحصر و محدود به قلمروها و‎ ‎موضوعاتی خاص و یا انجام یک سری حرکات عبادی نمی‏داند. در واقع تحت حاکمیت تفکر‎ ‎دینی قرار داشتن ضمن آنکه با تدین به معنای مصطلح آن که عبارت از انجام اوامر و‎ ‎نواهی و محدود کردن دین در برخی امور معنوی و شخصی و فردی و عبادی است تفاوت ماهوی‎ ‎دارد، عامل وحدت بخشیدن به حیات و جهت دهنده به کلیه فعالیتهای انسان است. تفکر‎ ‎دینی اجازه ریشه دوانیدن دنیاگرایی در جان انسان را نمی‏دهد. مشکل بزرگ دنیای معاصر‎ ‎آن است که در بهترین حالت که خصومت با دین را نفی می‏کند تدین را بجای تفکر دینی‎ ‎نشانده است. تدین نمی‏تواند سدی در مقابل نفوذ آراء غیردینی باشد. تدین معمولاً‎ ‎فریب موضوعاتی را می‏خورد که یا ظاهرا صبغه دینی نداشته و خود را خنثی معرفی‎ ‎می‏کنند و یا اینکه اصولاً مبانی نظری خویش را مخفی می‏دارند، یعنی اینکه هر کس با‎ ‎هر دینی می‏تواند از آنها استفاده کند. در حالی که تفکر دینی همچون محکی خلل‏ناپذیر‎ ‎هر چیز را ارزیابی نموده و اصولاً به غیردینی بودن و یا به عبارتی فاقد فلسفه و‎ ‎حکمت و مبانی نظری بودن هیچ چیز اعتقادی ندارد. بسیاری مقولات با عنوان برون دینی‎ ‎بودن (حتی تفکر سکولاریستی) می‏توانند با تفاسیر و معنای غیردینی خویش حتی زندگی،‎ ‎طرز فکر و آثار و اعمال و آرمان‏های متدینین را نیز تحت تأثیر قرار دهند. توجه به‎ ‎این نکته ضرورت دارد که «سکولاریسم در صورتها و جلوه‏های مختلف و از راههای پیدا و‎ ‎پنهان می‏آید و در همه جا به سراغ همه چیز و همه کس می‏رود و مخصوصا در تفسیر کلمات‎ ‎قدسی جایی برای خود دست و پا می‏کند. مأموران سکولاریسم همیشه منکران دین نیستند. ‎سکولاریسم وقتی در جان یک دیندار سکنی می‏گزیند او را به بی‏دینی نمی‏خواند، بلکه‎ ‎تلقی دینی او را با مسلمات عصر تطبیق می‏دهد.»(1) در حقیقت می‏توان دیندار بود و‎ ‎به‎ ‎روش جهانگراها (سکولارها) مشی کرد‎.
‎وادیِ هنر یکی از قلمروهای حساسی است که وجود‎ ‎تفکر دینی خویش و اهمیت خود را به وضوح متجلی می‏سازد. برای هنر هم همچون زیبایی و‎ ‎عشق و آزادی و عدالت تفاسیر متفاوت و حتی متضادی ارائه می‏شود. اینها جملگی درجات و‎ ‎مراتبی دارند. مراتب مادون آنها از خاک آغاز می‏شود و به مراتب عالیه‏شان که در حق‎ ‎تجلی می‏یابد می‏رسند. به این ترتیب هر کس بنا به تمایلی که به ساحتی از حیات‎ (‎انسانی، مادی نفسانی و روحانی) خویش دارد، در مقوله هنر (و زیبایی و عشق و عدالت‎) ‎نیز به درجه و مرتبه معادل همان ساحت مایل است. به این ترتیب آنکه بر ساحت مادی‎ ‎حیات و نیازهای جسمانی خویش متمرکز است زیبایی ظاهری و دنیایی را طلب می‏کند، و‎ ‎آنکه بر ساحت حیات روحانی و معنوی زندگی متمرکز و مایل است، به کمتر از زیبایی‎ ‎معنوی و لقاء جمال الهی رضایت نمی‏دهد: «فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت‎ ‎علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک.»(2) تفکر دینی هنرمند را هدایت می‏کند تا اثر هنری‎ ‎خویش را به وجهی و صورتی ارائه نماید که ضمن اشاره به خاستگاه مبانی خویش، هنرمند و‎ ‎مخاطب را به فضایی هدایت کند که خاستگاه ارزش‏هاست. تفکر دینی هنرمند را متعهد‎ ‎می‏کند تا به اصول و مبادی معنویش پایبند باشد. از جانب دیگر هنر (به طور عام‎) ‎ویژگی‏هایی را داراست که در جهت القاء ارزش‏های موردنظر هنرمند به مخاطب ایفای نقش‎ ‎می‏نمایند. هنر خلق شده در فضای تفکر دینی و توسط هنرمند متأله نیز از این قاعده‏‎ ‎مستثنی نمی‏باشد. در عین حالی که ویژگیها و تأثیرات آن با سایر مراتب هنر کاملاً‎ ‎متمایز است. به این ترتیب «تأثیر فضای معنوی و دینی بر شکلگیری شخصیت هنرمند» و به‎ ‎تبع آن «برخی ویژگی‏های خلق شده در این فضا» توسط هنرمند معتقد موضوعات اصلی مورد‎ بحث هستند که در سطور آتی به آن اشاره خواهد شد‎.‎

بارزه‏های هنرمند در فضای تفکر‎ ‎دینی
بسیاری مفاهیم و موضوعات (همچون زیبایی، عدالت، عشق، انسانیت، راستی،‎ ‎آزادی، هنر) مورد احترام و خواست فطری جملگی ملل و تمدنها و مکاتب فکری و ادیان‎ ‎می‏باشند و بسته به جهان‏بینی و فرهنگ و مبانی فکری برای هر یک از آنها تعریفی‎ ‎ارائه می‏شود که با هم متفاوت و حتی گاهی متضاد هستند. برای نمونه در کنار احترام‎ ‎به این مفاهیم و موضوعات از سوی حکیم متأله، کسی که غیب و متافیزیک را انکار می‏کند‎ ‎نیز به آنها احترام می‏کند ولی تعریف این دو از این موضوعات کاملاً متفاوت است. به‎ ‎همین دلیل سعی بر آن خواهد بود تا در این قسمت به برخی از این اصولی که در فرهنگ‎ ‎ایرانی به تبعیت از جهان‏بینی پایه آن، هنرمند را تحت تأثیر خویش قرار داده و او را‎ ‎به خلق آثار هنری هدایت می‏نمایند اشاره شود. ضمن آنکه این اصول نیز خود غالبا مورد‎ ‎خواست مکاتب مختلف هستند که سعی بر تبیین نسخه ایرانی آنها در پرتو تفکر دینی خواهد‎ ‎بود. در حقیقت، اصول زیراصولی هستند که هنرمندِ تربیت یافته در تفکر دینی را (با‎ ‎تعریفی که دین او از آنها دارد) تحت تأثیر قرار داده و در شکلگیری شخصیت و هنر او‎ ‎ایفای نقش می‏نمایند‎.‎

تعبد: تعبد از صفات الهی هنرمند (و هر کسی) است که در فضای‎ ‎تفکر دینی رشد نموده و فعالیت می‏کند. تعبد موردنظر عبارت از ایمان قلبی و پذیرش‎ ‎اصول و اوامر و نواهی وحیانی و نصب العین قرار دادنشان در خلق آثار هنری و اهتمام‎ ‎در معرفی جاذبه آنها به جامعه می‏باشد. این تعبد نه تنها با آزادی و نوگرایی و بقیه‎ ‎موضوعات مطرح در این نوشتار که به عنوان بارزه‏های هنرمندی که در فضای تفکر دینی به‎ ‎خلق آثار هنری می‏پردازد هیچ گونه تضاد و تزاحمی ندارد که فراتر از آن به دلیل بعد‎ ‎معنوی آن که زمینه آزادی و رهایی انسان از قید و بندهای مادی و رستن او از اسارت ‎عالمِ خاک را فراهم می‏آورد، بستر و فضای رشد و تعالی انسان و تجلی معقول و حقیقی‎ ‎مفاهیمی چون آزادی و نوگرایی و سایر صفات مطلوب نیز می‏گردد‎.‎

که سالک بیخبر نبود‎ ‎زراه و رسم منزلها به می سجاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید‏‎
‎در این وادی هنرمند‎ ‎متأله متذکر به این موضوع است که تعبد وی همانند عبادتش نفعی برای معبودش ندارد،‎ ‎بلکه جملگی فواید مترتب بر آن مثل آزادی و آزادگی و احساس هویت و استقلال نصیب خودش‎ ‎خواهد شد که به طریق اولی به نحو مناسب نیز آن را به جامعه خویش منتقل‎ ‎می‏نماید‎.‎
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را زعشق ناتمام ماجمال یار‎ ‎مستغنی است‎
‎اخلاص: خلوص هنرمند در پرتو تفکر دینی، جان و فکر و جسم هنرمند و‎ ‎همچنین اثر هنری او را از هر گونه ناخالصی، زشتی، پلیدی و آلایش، پاک و خالص‎ ‎می‏گرداند. اخلاص مورد نظر مشتمل بر خالص نمودن فکر و عمل از هر آن چیزی است که با‎ ‎تفکر دینی و معنویت و عدالت و صداقت آن در تقابل باشند. ضمن آنکه هنر حاصل نه تنها‎ ‎تقویت اخلاص هنرمند که توسعه و ترویج پاکی و اخلاص در جامعه را نیز در پی‎ ‎دارد‎.‎

در واقع سخن در این است که پاکی نه منحصر به پاکی ظاهری است، نه توصیه‏ای‎ ‎است برای سایرین، و نه حتی در مقولات نفسانی و روحانی محدود می‏شود، که فراتر از‎ ‎همه اینها ضرورت و لازمه ایجاد فضا و شرایطی است که بتوان در آن پاک زیست و ساحت‎ ‎هستی را نیز آلوده نکرد. به بیان دیگر پاکی و اخلاص هنرمند یکی از شروط اصلی خلق‎ ‎آثار پاک و پاک‏کننده است‎.‎
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده شستشویی کن و آنگه‎ ‎به خرابات خرام‎ ‎
عدالتجویی: «هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه‏داری مدرن و‎ ‎کمونیسم خون‏آشام و نابودکننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و‎ ‎فرومایگی، اسلام مرفهین بی‏درد و در یک کلام اسلام آمریکایی باشد.»(3) توجه به این‎ ‎کلام که از بطن تفکر دینی برخاسته است حکایت از لزوم توجه به عدالت و ظلم ستیزی به‎ ‎عنوان رکن اصلی فعالیتهای هنرمندی دارد که آثارش در فضای تفکر دینی شکل می‏گیرند‎. ‎یکی از لوازم اصلی تفکر الهی و دینی داشتن، بجای آوردن شرط امانت و جانشینی خداوند‏‎ ‎تبارک و تعالی در زمین است که اهتمام در رعایت کردنِ اصول حاکم بر فعل و خلق الهی‎ (‎که از جمله مهم‏ترین آن عدل است) در اعمال انسانی یکی از جلوه‏های آن می‏باشد‎. ‎توجه به این امر ایجاب می‏نماید تا هنرمند متأله به این اصول توجه نموده و راههای‎ ‎بکار بستن و تجلی کالبدی بخشیدن به آنها را به تبعیت از آفریدگار خویش که او خلافتش‎ ‎را عهده‏دار است، وجهه همت خود قرار دهد‎.‎
زیباگرایی: هنرمند دینی چیزی جز زیبایی‎ ‎پدید نمی‏آورد. این امر بدان معنا نیست که او زشتیهای عالم و عملِ انسانها را‎ ‎نمی‏بیند، یا آنها را متذکر نمی‏گردد و در پی شناسایی علل بروز و راههای رهایی از‎ ‎آنها نیست. بلکه یکی از نقاط اصلی تمرکز او محک زدن انسان و اعمال او با معیارهای‎ ‎برآمده از تفکر دینی خویش، بررسی علل، بیان آن به جامعه، و ارائه راههای رفع‎ ‎آنهاست. منتها در این راه از سنت کلام الهی تبعیت می‏کند که داستان یوسف و عمل زشت‎ ‎همسر عزیز مصر را چنان بیان می‏کند که قصه یوسف احسن القصص نامیده می‏شود. ضمن آن‎ ‎که بیش از ترسیم فضای زشت و آلوده، با قرار دادن انسان در فضای زیبا و پاک و خالص‎ ‎می‏توان او را به تفکر و مقایسه دو فضا برانگیخت و امیدوار بود که او زیبایی را‎ ‎برخواهد گزید، که بنا به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی «انسان مفطور به حب جمیل است‎» ‎و فطرتا دوستدار و خواهان زیبایی بوده و از زشتی و شرّ و پلشتی گریزان است‎.
‎عزت‎: ‎در فضای تفکر معنوی، هنرمند فرد دینداری است که تفکر معنوی، سراسر جهان و زندگیش را‎ ‎فراگرفته است، عزتی را برای خویش و جامعه و بشریت آرزومند است و آن را ترویج و‎ ‎تبلیغ می‏نماید که عاری از هر گونه شائبه غرور و خودخواهی و منیت و تفاخر و علوِّ‎ ‎در زمین و بزرگی ظاهری و دنیوی است. عزت مورد نظر او در عین «فقر الی اللّه‏» و به‎ ‎بیان بهتر در نتیجه توجه به این فقر به منصه ظهور می‏رسد. این عزت اجازه هیچ گونه‎ ‎تملق و چاپلوسی و نمایش روحیه کاسبکارانه و مادی‏گرایانه و بهره‏گیری از آن را به‎ ‎هنرمند نمی‏دهد. ضمن آنکه هنرِ برآمده از این تفکر نیز مبین عزت هنرمند و معرفی‎ ‎کننده عزت مطلوب به مخاطب است. این هنر عزت خویش را در تحقیر دیگران، به خصوص‎ ‎دیگرانی که با او سر عناد و دشمنی ندارند، جستجو نمی‏کند‎.‎

معنویت‏گرایی‎: ‎معنویت‏گرایی از بسیاری جهات می‏تواند موردنظر قرار گیرد که در این مختصر به‎ ‎جنبه‏ای از آن که به نیازهای انسان متوجه است اشاره می‏شود. یکی از بارزترین‏‎ ‎ویژگی‏های هنر رایج در جهان مادی‏گرای تحت سلطه تفکر غیردینی (یا غیرمعنوی و‎ ‎حسابگر)، تهییج مشتهیات مادی انسان به منظور ایجاد نیاز کاذب در جهت تقاضای مصرف در‎ ‎جهت تأمین بازار برای تولیدات صنعتی است. در واقع، هنر مورد نظر در بسیاری زمینه‏ها‎ ‎در خدمت سیستم سرمایه‏داری جهانی قرار می‏گیرد. این در حالی است که هنرمند دینی به‎ ‎جملگی نیازهای انسان در حد متعادل توجه داشته و تأکید اصلی و بنیادین خویش را بر‎ ‎نیازهای معنوی و روحانی که معمولاً مغفول می‏مانند قرار می‏دهد. در عین حال از‎ ‎نیازهای مادی و فیزیولوژیکی انسان نیز غافل نمی‏ماند، با این تفاوت که در اینجا‎ ‎نیازها را متذکر نشده و به عبارت دیگر در پی تهییج آنها نیست بلکه به دنبال هدایت‎ ‎آنها بوده و پاسخگویی به آنها به طریق انسانی را جستجو می‏نماید. برای نمونه، در‎حالیکه هنرمندی که در خدمت سرمایه‏داری است موضوعاتی جنسی را دستمایه اصلی خویش‎ ‎برای تهییج مشتهیات می‏نماید و یا حداقل ابایی در استفاده از آن به عنوان ابزاری‎ ‎برای بیان آراء خویش ندارد، هنرمند متأله بدون غفلت از این نیاز و این موضوعات سعی‎ در کنترل و هدایت آنها دارد. به تعبیر مرحوم علامه جعفری تلمبه زدن به فواره‏ای که‎ ‎خود به خود جهشی بسیار زیاد دارد صحیح نیست.(4) بلکه برعکس این فواره نیازمند کنترل‎ ‎و هدایت است‎.‎

حق‏گرایی: از آنجایی که در تفکر دینی، انسان که جانشین خداوند در‎ ‎زمین است و اصولاً نقش جانشینی‏اش ایجاب می‏نماید تا اعمال خویش را به صفات فعل‎ ‎الهی متصف گرداند، اهتمام و تعهد هنرمند رشد یافته در این مکتب و معتقد به این تفکر‏‎ ‎نیز در جهت شناسایی این صفات و تجلی بخشیدن به آنها می‏باشد. علاوه بر آن‎ ‎ویژگی‏هایی که در این مقاله از آنها ذکری رفته است، حق بودن یکی از بارزه‏های اصلی‎ ‎فعل الهی است که به کرّات به آن اشاره شده است (حجر: 85، احقاف: 3 و...) این اصل‎ ‎علاوه بر اثبات خویش، بسیاری زمینه‏ها و پدیده‏هایی را که در جهت مخالف و بر ضد آن‎ ‎عمل می‏نمایند نفی می‏نماید. برای نمونه بازیچه بودن پدیده‏ها و بطالت و بیهودگی‎ ‎آنها از وجوه بارز مخالفت و ضدیت با حق بودن است که اینها نیز صراحتا مورد اشاره‎ ‎قرار گرفته‏اند (انبیاء: 16، آل عمران: 191 و ص: 27) به این ترتیب گرایش به حق و‎ ‎بیان آن به انحاء مختلف ویژگی بارز آثار هنرمندی است که فضای تفکر دینی‏هادی و‎ ‎راهنمای اوست. و طبیعی است که این طریق عاری از خطر و دشواری نخواهد بود‎.
‎جرمش‎ ‎این بود که اسرار هویدا می‏کرد گفت آن یار کزو گشت سرِ دار بلند‎
‎یکی از‎ ‎بارزه‏های دوران معاصر تمرکز بر منافع گروهی و صنفی و حزبی است که علیرغم کاربردهای‎ ‎مفیدی که می‏تواند داشته باشد، در بسیاری موارد سبب بی‏توجهی به حقوق دیگران و حتی‎ ‎غفلت از برخی اصول و ارزش‏های انسانی می‏گردد. اما افراد دین باور در عین حضور در‎ ‎تشکیلاتی که در جهت وحدت بخشیدن به جامعه و فراهم آوردن امکان کار گروهی عمل‎ ‎می‏کنند از توجه به حقایق و اصول مطرح در آموزه‏های دینی و الهی نیز غافل نمی‏مانند‎ ‎و نمونه‏های بارز این موضوع را در انجمن‏ها و صنوف تاریخی ایرانی می‏توان مشاهده‏‎ ‎کرد که سرمشق و پیشوا و مقتدای خویش را امام علی‏بن ابیطالب علیه‏السلام‎ ‎می‏دانستند. در حقیقت این انجمن‏ها با معرفی این الگو و اسوه برای خویش، بر‎ ‎حق‏گرایی و عدالتخواه بودن خود اگر چه که برخلاف منافع (ظاهریشان) باشد، تأکید‎ ‎می‏ورزیدند‎.‎

کمال‏گرایی: ضرورت وفاداری به آرمان‏گرایی و اوج گرفتن به سمت‎ ‎آرمانی که تفکر دینی برای انسان معرفی می‏کند، توجه و گرایش به کمال و اهتمام در طی‎ ‎مدارج و مراتبی است که هر کدام از درجه و مرتبه مادون خود کاملتر باشند. در حقیقت‎ ‎رکود و ایستایی مخالف آرمانگرایی مطرح در تفکر دینی است. به همین دلیل است که‎ ‎می‏توان ادعا کرد که تفکر دینی بشریت را به ملحوظ داشتن مرتبه‏ای فراتر از آنچه که‎ ‎در مکاتب غیردینی (که بر ظواهر امور استناد نموده و براساس دستاوردها و موضوعات‎ ‎کمّی شکل می‏گیرند) مطرح است، ترغیب و هدایت می‏نماید‎.‎

کیفیت‏گرایی: به جهت‎ ‎بنیاد نهاده شدن تفکر دینی بر متافیزیک و معنویت آن، کسانی که با این تفکر زیست و‎ ‎فعالیت می‏کنند تمرکز بر کیفیت معنوی و ارتقاء آن در حیات را وجهه اصلی همت خویش‎ ‎قرار می‏دهند. در غیر این صورت، همانگونه که در قرون اخیر شاهد هستیم سیطره کمیت بر‎ ‎همه چیز جوامع حاکم شده و پیروان این تفکر برای کیفیت اصالتی قائل نیستند. این‎ ‎کمیت‏گرایی ناشی از سیطره علم‎ (science)‎و نه توجه به حکمت، و نتیجه تسلط عقل حسابگر‎ (ratio) ‎و نه عقل کلی است که بر فعالیتهای بشری و از جمله هنر رایج حاکم شده‎ ‎است.»(5) «نیازی به گفتن نیست که مدرنیسم که برای بسیاری مترادف با سکولاریسم است‏‎ ‎زندگی روزانه مسلمانان را در لباس و معماری و شهرسازی و تزئین و رژیم غذایی را تحت‎ ‎تأثیر قرار داده است.»(6) این را نیز می‏توان روشی هنرمندانه نامید که هر موضوع‎ ‎مورد نظری را به نحوی گیرا و جذاب و حتی به صورت یک شوک و رعشه بر جامعه تحمیل‎ ‎نمود. ولی سؤال اینجاست که بین بیان هنرمندانه موضوعی که انسان را بیدار سازد با‎ ‎بیان هنرمندانه موضوعی که انسان را به خواب ببرد، بین هنری که معنویت حیات و غایت‎ ‎زندگی و چگونگی دستیابی به آن و عدالت و آزادی و زیبایی را بیان می‏کند و هنری که‎ ‎تهییج مشتهیات مادی و مصرف و حداکثر جنبه‏های مادی زندگی را یادآوری می‏کند تفاوتی‎ ‎نیست؟ در اینجاست که تأثیر تفکر دینی بر هنرمند، خویش را می‏نمایاند و اثر هنری به‎ ‎گونه‏ای خلق می‏شود که بتواند کیفیت محیط و فضا و زندگی را ارتقا دهد و حداقل تفاوت‎ ‎کیفیت و کمیت را و لزوم توجه به کیفیت را بیان نماید‎.‎

قصه‏ای بیدار سازد قصه‏ای‎ ‎خواب آورد
اصلاح‏گری: هنرمند تربیت شده در فضای تفکر دینی به تبع آرمانی که برای‎ ‎خویش و جامعه قائل است و در جهت ادای وظیفه در رسالتی که در هدایت جامعه بشری برای‎ ‎خویش می‏شناسد، همواره دست به خلق آثاری می‏زند که در جهت اصلاح و رفع فساد ایفای‎ ‎نقش نماید. با توجه به آرمان و غایت مطرح در تفکر دینی و پایان‏ناپذیری سیر کمالی‎ ‎آن، اصلاح‏گریِ کمال‏جویِ آن نیز طبیعتا متوقف نخواهد شد. اصلاح‏گریِ مورد نظر در‎ ‎بطن تفکر دینی نهفته است. و به همین دلیل در کلام الهی عمل صالح بارها در کنار‎ ‎ایمان و بالنتیجه بعنوان یکی از بارزه‏های اصلی آن ذکر شده است. (بقره: 25، عصر: 3‏‎ ‎و‎...)
‎اصول‏گرایی: هیچ یک از موضوعاتی که به نحوی به آزادی انسان و یا تحولات و‎ ‎تکامل فکری او اشاره دارند (مثل نوگرایی و آزادی) نافی اهمیت اصول بنیادین مصرح در‎ ‎تفکر دینی نیستند. ضمن اینکه حتی این موضوعات ظاهرا متقابل با اصول‏گرایی، کمک‎ ‎شایان توجهی به تبیین و وضوح اصولی می‏نمایند که از سوی تعالیم وحیانی معرفی‎ ‎شده‏اند. به بیان دیگر موضوعاتی چون نوگرایی یا آزادی و سایر موضوعات ضمن آن که‎ ‎امکان تفسیر روزآمد اصول را فراهم می‏کنند خود نیز در پرتو اصول معنوی و الهی معنای‎ ‎ویژه‏ای را به نمایش می‏گذارند که با معنای آنها در مکاتب غیرالهی و غیردینی متفاوت‎ ‎است‎.
‎ماه آن ماه است و آب آن آب نیست قرنها بگذشت و این قرن نوی است‎
‎لیک‎ ‎مستبدل شد آن قرن و امم عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم‎
‎وین معانی بر قرار و بر‎ ‎دوام قرنها بر قرنها رفت ای همام‎
‎عکس ماه و عکس اختر برقرار آب مبدل شد در این‎ ‎جو چند بار‎
‎بلکه بر اقطار عرض آسمان پس بنایش نیست بر آب روان‎ ‎

در حقیقت سخن‎ ‎این است که اصول بنیادین تفکر دینی با اصولی که به صورت فطری در همه انسانها به‏‎ ‎ودیعه نهاده شده است تناقض و ضدیتی ندارند. برای نمونه رابطه اصل ایمان به خالق با‎ ‎نوگرایی را در سطور زیر می‏توان یافت: «انسان هنگامی که درباره مقام شامخ ربوبی از‎ ‎اعماق وجدان می‏اندیشد و تمام منِ خود را در جریان دریافت الهی می‏گذارد، کاملاً در‎ ‎می‏یابد که هر لحظه با زندگی جدیدی روبرو می‏گردد، و در این زندگانی جدید تازگی روح‎ ‎را احساس می‏کند، و در این تازگی روح، تازگی ارتباط و تماس با خدا را در‎ ‎می‏یابد.»(7‏‎)‎

از تن بیجان و دل افغان شنو ای جهان کهنه را تو جان نو‎
‎آرمان‎ ‎گرایی: آرمان‏گرایی نیز از مقولات موردنظر جملگی مکاتب فکری و جوامع انسانی است که‎ ‎در هر مکتب و جامعه‏ای معنای مبتنی بر جهانبینی رایج را دارد و تجلی آن در آثار‎ ‎جویندگان آن نیز از یکدیگر متمایز است. برای نمونه آرمان‏گرایی مطرح در تفکر دینی‎ ‎در پی تحصیل لقاء الهی است، در حالیکه حتی متدینین ممکن است در مراحل پائین‏تری از‎ ‎این آرمان‏گرایی خواهان بهشت الهی و رهایی از دوزخ باشند. منکرین حیات اخروی نیز به‎ ‎ظهور جامعه‏ای ایده‏آل حتی برای نسلهای بعد دل می‏بندند، و حتی کسی ممکن است‎ ‎آرمان‏هایشان را در دستیابی به برخی آمال دنیوی محدود نماید. به این ترتیب ملاحظه‎ ‎می‏شود که آرمان‏های انسان‏ها با یکدیگر متفاوت و در طیف وسیعی از «خور و خواب و‎ ‎خشم و شهوت» تا وصول به قرب خالق هستی در نوسان است، و هر چه انسان‏ها توسعه‎ ‎یافته‏تر باشند آرمان‏هایشان نیز متعالی‏تر خواهد بود‎.
‎کز دیو و دد ملولم و‎ ‎انسانم آرزوست دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر‎
‎گفت آنکه یافت می‏نشود آنم‎ ‎آرزوست گفتند یافت می‏نشود جسته‏ایم ما‎ ‎

حاصل آن که هنرمند تربیت‏یافته در فضای‎ ‎تفکر دینی هم برای خود و هم برای بشریت آرمان‏ها و اهدافی عالی قائل است که دستیابی‎ ‎به آن‏ها به سادگی میسر نیست. ضمن آن که این آرمان‏ها انسان ساز بوده و ضرورت‎ ‎دستیابی به آن‏ها رشد انسان و ترقی او به سمت کمال و کسب کرامت‏های انسانی می‏باشد‎. ‎در نتیجه آثاری که توسط چنین هنرمندی خلق می‏شوند، به انحاء مختلف به آرمان موردنظر‎ ‎اشاره داشته و در عین ترغیب انسان برای وصول به آن، راههای طی طریق را نیز به او‎ ‎نشان می‏دهند‎.‎

میزان‏گرایی: این موضوع به معنای باور به وجود معیارهایی برای خلق‎ ‎آثار هنری و برای ارزیابی آثار و آراء مبانی آن‏هاست. در حقیقت وجود میزان در فضای‎ ‎تفکر دینی، هنرمند را از درافتادن در دام عواقب بی‏بندوباری (به نام آزادی‎) ‎می‏رهاند. هنرمند الهی هم برای خویش، هم برای موضوع، هم برای ابزار بیان، هم برای‏‎ ‎چگونگی بیان، هم برای روش استفاده از ابزار و هم برای ارزیابی نتایج مترتب بر نشر‎ ‎آثار هنری معیارهایی قائل است که از تفکر و جهانبینی او برخاسته‏اند. در حقیقت او‎ ‎جهان و آثار هنری را از دید و چشم دیگران (سایر مکاتب) نمی‏بیند، تا خوبی و بدی‏‎ ‎آن‏ها را نیز مطابق با آراء آنان ارزیابی کند. او با چشم خویش و با بصیرت الهی‎ ‎پدیده‏ها را ارزیابی می‏کند. این نکته بنیادین مغفولی است که گریبان گیر بسیاری‎ ‎جوامع و افراد به خصوص در ممالک جهان سوم می‏باشد که به ویژه در مقولاتی چون پیشرفت‎ ‎و توسعه و علم و هنر با معیارهای غربی وضع خویش را ارزیابی می‏کنند و در واقع خویش‎ ‎را از دید بیگانه می‏بینند. واضح است که در صورت مغایرت معیارها با جهان‏بینی و‎ ‎فرهنگ بومی و ملیِ جامعه نتیجه ارزیابی (مطلوب بودن یا نبودن آن) متضاد با نتیجه‏ای‎ ‎است که با ارزیاب توسط معیارهای ملی به دست می‏آید‎.
‎کل‏گرایی: کل‏گرایی‎ (holism) ‎که به عنوان نوعی نگرش به پدیده‏های موجود در عالم هستی، در مقابل جزءگرایی‎ (atomism) ‎رایج در تفکر مدرنیستی مدتی است با قدرت تمام در بسیاری مقولات علمی‎ (‎فیزیک و ریاضی و طبیعیات و فلسفه) مطرح می‏باشد، در حقیقت جلوه‏ای از وحدت یا وحدت‎ ‎در کثرتی است که از ادوار بسیار دور توسط حکمای الهی مطرح بوده است‎.‎

سوی ما آید‎ ‎نداها را صدا این جهان کوه است و فعل ما ندا‎
‎رواج تفکر جزء گرایانه که هر‎ ‎پدیده‏ای را مستقل از سایر پدیده‏ها مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده و نتایج‏‎ ‎حاصل را به عنوان روشی برای برخورد با آن پدیده مطرح می‏نماید، در مقابل تفکر‎ ‎کل‏گرایانه که به تأثیر متقابل پدیده‏ها و نتایج حاصل از این تأثیرات توجه دارد رنگ‎ ‎باخته است. این امر به خصوص در مقوله محیط زیست و پدیده‏های طبیعی به وضوح رخ نموده‎ ‎است.(8) کل‏گرایی که در واقع بارقه‏ای از وحدت‏گرایی حکمای متأله است در قلمرو هنر‎ ‎نیز کاربردی وسیع دارد، چرا که مباحثی چون ویژگی‏ها و برآیند اثرات اجزاء متشکله‎ ‎هنرها، رابطه هنرها با یکدیگر، تأثیر جهان‏بینی و فرهنگ در شکل‏گیری هنر، تأثیر هنر‎ ‎بر فرآیند تکاملی فرهنگ و جهان‏بینی، و وحدت بین انسان و محیط و فرهنگ و آثار او را‎ ‎که امروزه (حتی از نظر علم تجربی نیز) اموری غیرقابل انکار هستند، در بر می‏گیرد،‎ ‎طبیعی است که هنرمند متأله کلیتی را مدنظر قرار داده و تأثیرات متقابل این دو عالم‎ ‎بر یکدیگر را درک نموده و به انحاء مختلف آن را با مخاطب خویش در میان‎ ‎می‏نهد‎.‎

رمزگرایی: رمزگراییِ هنرمندی که در فضای تفکر دینی کار می‏کند، موضوعی‎ ‎اختیاری و از روی تفنن نمی‏باشد. بلکه به جهت ماهیت معنوی و غیرمادی موضوعات و‎ ‎مفاهیم مطرح، هنرمند ناچار به استفاده از زبان و ابزاری است که توسط آنها بتواند‎ ‎مضامین معنوی و روحانی را تجلی کالبدی و عینی بخشیده و به وسیله آنها با مخاطب‎ ‎رابطه برقرار کرده و مفاهیم موردنظر خویش را به وی القاء نماید‎.‎

و آن چه نادیده‎ ‎چشم، آن بینند آن چه نشنیده گوش، آن شنوند‎
‎سمبل‏ها و رموز در تفکر دینی علائمی‎ ‎قراردادی که به سهولت قابل تغییر باشند نیستند، بلکه پدیده‏هایی هستند که در دورانِ‎ ‎طولانیِ عمر بشریت شکل گرفته‏اند. بسیاری از آن‏ها نیز استنتاجی مستقیم و بی‏واسطه‎ ‎از متون مقدس می‏باشند. سمبل‏ها با نشانه‏ها (آن گونه که در دوران معاصر رواج داشته‎ ‎و البته به اشتباه سمبل یا نماد نیز نامیده می‏شوند) سنخیتی نداشته و به موضوعات و‎ ‎مضامین معنوی اشاره دارند. در واقع سمبل‏ها ابزار مادی بیان مفاهیم معنوی و‎ ‎غیرمحسوس هستند که هنرمند و مخاطب او به آن‏ها باور دارند.(9‏‎)‎
صورتی در زیر دارد‎ ‎آن چه در بالاستی چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی‏‎
‎بر رود بالا همان با‎ ‎اصل خود یکتاستی صورت زیرین اگر با نردبان معرفت‎
‎گر ابو نصر و گر بوعلی سیناستی‎ ‎در نیابد این سخن را هیچ گوش ظاهری‎
‎نوگرایی: با ذکر این نکته که از نظر این‎ ‎نوشتار بین «نوگرایی» مطرح در تفکر دینی و الهی با گرایش به «مدرنیسم» و «تجدد»ی که‏‎ ‎در دوران معاصر مدنظر بوده و براساس مکاتب فکری غیردینی شکل گرفته است تفاوت ماهوی‎ ‎و بنیادین (و حتی تضاد) وجود دارد(10)، هنرمند متأله همواره در پی بیان «نو» و در‎ ‎حقیقت کشف بطون و زوایای جدیدی از حقایق معنوی و ارائه آن به جامعه خویش است. این‎ ‎سخن به معنای آن است که به جهت ثابت بودن و البته صعوبت شناخت و درک حقایق عالم که‏‎ ‎نیازمند مراقبه و تزکیه و سیر در آفاق و انفس و یافتن صلاحیت لازم است، به علاوه‎ ‎وجود جلوه‏های متفاوتی که از این حقایق که خود جلوه‏ای از حقیقت مطلق هستند، هر‎ ‎گونه و هر میزانی از نوگرایی که اِعمال گردد کسالت‏آور و یکنواخت نبوده و شباهتی‎ ‎بین آثار متفاوت (الاّ در اصول) نخواهد بود. همانگونه که غزلیات حافظ و مولوی و‎ ‎سنایی و سعدی یک حقیقت واحد و تجلیات آن حقیقت را به زبان‏های متفاوتی بیان‎ ‎کرده‏اند‎.
‎کز هر زبان که می‏شنوم نامکرر است یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب‎
‎در واقع نوگرایی مدنظر، عبارت از بیان سیر هنرمند در عالم معنا و درک و مکاشفه‎ ‎او از حقایق عالم می‏باشد، که با نفی گذشته و فرهنگ که مدرنیسم مبلّغ آن است و به‎ ‎طریق اولی با مدگرایی و خودنمایی رایج و از خودبیگانگی و تقلید قرابت و نسبتی‎ ‎ندارد. در حقیقت نوگراییِ مطرح در تفکر دینی پاسخی مناسب به روح جستجوگر انسان و به‎ ‎دلیل مراتب و درجات معنوی است که بر عالم هستی حاکم است. ذکر این نکته نیز ضرورت‎ ‎دارد که نوگرایی منحصر به هنر نبوده و در همه مقولات حتی ایمان (و البته با معاییر‎ ‎خاص خویش) نیز مطرح است به طوری که «اگر ایمان و علاقه شما نتواند محصول عالی‏‎ ‎تازه‏جویی روح شما بوده باشد، هوا و هوس‏ها و جوش و خروش‏های حیوانی آسیاب متحرک‎ ‎روح شما را اشغال خواهد کرد.»(11‏‎)‎

بار دگر نکوترش بینم از آنکه دیده‏ام هر نظرم‎ ‎که بگذرد جلوه رویش از نظر‎
‎انسان‏گرایی: با تذکر این نکته که انسان‏گرایی مطرح‎ ‎در تفکر دینی که انسان را اشرف مخلوقات و خلیفة‏اللّه‏ می‏داند با انسان مداری‎ (humanism)‎مطرح در تفکر مدرن که بشر را جایگزین خداوند در زمین می‏داند تفاوت ماهوی‎ ‎دارد. انسان‏گرایی هنرمند در تفکر دینی در پی جستجوی راههایی است که بشریت را به‏‎ ‎ارزش خویش، به رابطه‏اش با عالم وجود، به اهداف غایی حیاتش، و به چگونه ره سپردن در‎ ‎راه مستقیمی که ضلالت و گمراهی ندارد متذکر سازد. هنرمند بیشتر از آن که به فکر‎ ‎رفاه و خوشبختی دنیایی و حتی سعادت اخروی انسانها باشد، به وحدت حیات انسان و‎ ‎غیرقابل تفکیک بودن ساحتهای حیات می‏اندیشد. او به این فکر نیست که مثلاً دینی (چون‎ ‎اسلام) هم دین دنیاست و هم دین آخرت، یا هم به مادیت توجه دارد و هم به معنویت،‎ ‎بلکه فراتر از اینها آن را گوهر واحد و یگانه‏ای می‏داند که بین دنیا و آخرت و‎ ‎مادیت و معنویت مرز و جدایی قائل نیست. در تفکر دینی عملی ظاهرا دنیایی می‏تواند‎ ‎بار معنوی قوی داشته باشد و بالعکس عملی ظاهرا دینی (و حتی عبادی) می‏تواند عامل‎ ‎ضلالت گردد (ماعون: 6‏‎).
‎آزادی: دین و تفکر دینی آزادگی و حریت و استقلالی را‎ ‎برای هنرمند به ارمغان می‏آورد که هیچ عاملی یارای خدشه به آن را ندارد‎.‎
من نه‎ ‎آنم که زبونی کشم از چرخ و فلک چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد‎
‎آزادیِ هنرمند‎ ‎متأله، آزادی از قید و بندهایی است که بسیاری از انسان‏ها را به راحتی اسیر‎ ‎می‏کنند. روح و معنای هنرمند است که آزاد است و حتی اگر ظاهرا در بند ظاهری باشد،‎ ‎حتی زندانبانان او معترفند که نتوانسته‏اند روح او را به زنجیر کشند. نمونه بارز‎ ‎این آزادگی را در زندگی سراسر آزادگی حضرت موسی‏بن جعفر علیهما‏السلام می‏توان دید‎ ‎که نه تنها نتوانستند کوچک‏ترین خدشه‏ای به آزادی روح آن بزرگوار وارد کنند که حتی‎ ‎او بود که بندیان دنیا (و آزادهای ظاهری) را نیز به بند خود و خدای خود گرفتار کرد‎. ‎هنرمند متأله جز برای خدای خود و جز در راه او و رضای او گام بر نمی‏دارد. در حقیقت‎ ‎آزادی موردنظر هنرمند رشد یافته در فضای دینی، در عین عبودیت حق تعالی به ظهور‎ ‎می‏رسد. در حالی که آزادی مطرح در فضای غیردینی آزادی انسان از انسانیتی است که‏‎ ‎خالق او برایش مقرر کرده است. یعنی اینکه هر عملی مجاز است. رشد این وجه از آزادی‎ ‎عکس‏العملی در برابر وضعیتی بوده که در بسیاری جوامع وجود داشته و عده‏ای برده‎ ‎عده‏ای دیگر بوده‏اند. به بیان دیگر مقابله انسان‏ها با تبعیضات ناروا به صورت‎ ‎تفریطی وضعیت قبل یعنی به صورت آزادی مطلق و بی‏قید و شرط ظاهر شده‎ ‎است.(‏
‏12‏‎)
‎امیدبخشی: در جهت ترویج تفکر دینی و معرفی مراحل زندگانی و حیاتی که‎ ‎این تفکر برای انسان قائل است، هنرمندِ پیروِ این تفکر نیز، از این نکته غافل‎ ‎نمی‏ماند که اولاً مراحل حیات و جایگاه هر کدام در فرایند حرکت انسان را به مخاطب‎ ‎معرفی کند، و ثانیا هیچ گاه هیچ کس را از امکان وصول به فلاح و رستگاری مأیوس‎ ‎نمی‏کند. بلکه بالعکس آن چه که به بشریت معرفی می‏کند امید و راه‏های وصول به سعادت‎ ‎است. او در عین حالی که متعهدانه راه‏های ناصواب را معرفی می‏کند چگونگی بازگشت از‎ ‎آن‏ها و به عبارت بهتر چگونگی اصلاح مسیر را با تذکراتی انسان ساز و نه انسان سوز‎ ‎با مخاطب در میان می‏نهد‎.
‎من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم اگر غم لشگر‎ ‎انگیزد که خون عاشقان ریزد‎
‎هدایت: از آن جایی که برای جملگی موضوعات و آداب و‏‎ ‎اوامر و نواهی (مذکور در ادیان و به ویژه در ادیان ابراهیمی و بالاخص در اسلام که‎ ‎بنا به اعتقاد پیروانش که اتفاقات تاریخی نیز آن را تأیید نموده است آخرین دین الهی‎ ‎است) می‏توان در هر مقوله‏ای از حیات و زندگی مصداق خاصی یافت، جستجوی معنا و مصداق‎ ‎آن‏ها در مقوله هنر نیز یکی از منابع فکری هنرمندی است که در فضای تفکر دینی فعالیت‎ ‎می‏کند. برای نمونه هنرمند با احساس رسالت و ادای تکلیف و وظیفه‏ای که در قبال‎ ‎جامعه خویش دارد، سعی بر بیان نکات و مطرح نمودن موضوعاتی خواهد داشت که با ارتقاء‎ ‎آگاهی و دانش جامعه به هدایت جمعی منجر شود. به این ترتیب معرفی نیکی‏ها و بیان‎ ‎زشتی‏ها و البته تبیین راه‏های بهره‏گیری یا احتراز از آن‏ها به همراه بیان عواقب‎ ‎مترتب بر آنان از محرک‏های اصلی فعالیت هنرمند متأله است. در این وادی هنرمند هیچ‎ ‎گروه یا قشری از جامعه را مغفول نمی‏گذارد. در واقع او همانند مقتدای خویش (که رحمة‏‎ ‎للعالمین است) جملگی انسان‏ها و آحاد جامعه خویش را مدنظر داشته و به ارتقاء آگاهی‎ ‎و دانش و هدایت آنان توجه دارد. این توجه شامل همه گروه‏های سنی، اقشار اجتماعی،‎ ‎مدارج مختلف علمی، صنوف، اقوام، و جنسیت‏های مختلف می‏گردد. زیرا غافل شدن از هر‎ ‎بخشِ هر یک از گروه‏ها سبب می‏گردد تا آنان برای دریافت آگاهی و اطلاعات به منابع‎ ‎دیگر رجوع نمایند، و این امری است که بسیاری جوامع معاصر با آن مواجه‎ ‎هستند‎.‎

شجاعت: شجاعت فضیلتی اخلاقی است که حد تعادل قوه غضبیه بوده و به همراه‎ ‎فضایل عفت و حکمت بروز فضیلت عدالت(13) را در انسان و جامعه به منصه ظهور می‏رساند‎. ‎تفکر دینی که سبب می‏شود تا انسان با اتکای به حضرت حق از احدی نهراسد و حقیقت را‎ ‎بیان نموده و آن را پیروی کند، زمینه‏ساز بروز شجاعتی است که به حق‏گرایی و صداقت و‎ ‎سایر صفات پسندیده منجر می‏شود‎.‎

در مروت خود که داند کیستی در شجاعت شیر روبا‎ ‎نیستی‎
‎شجاعت هنرمند متأله، نه تنها در طول تاریخ، که امروزه بیشتر از هر زمان‎ ‎دیگر اهمیت و راهگشایی خویش را نمایانده است. دوران معاصر دوره‏ای است که چوب تکفیر‎ ‎کاسبکاران و مدگرایان و مادیگرایان و خرافه پرستان، در لباس و به نام علم و عقل و‎ ‎تجربه و توسعه و پیشرفت بیش از همیشه و بسیار بی‏رحمانه‏تر و سبعانه‏تر از قرون‎ ‎وسطی انسان‏های آزاده معنویت‏گرا را تهدید می‏کند. و به همین دلیل است که شجاعت‎ ‎مصلحان و هنرمندان ضروری‏تر از هر زمان دیگری است که این شجاعت تنها در پرتو زیستن‎ ‎در فضای تفکر معنوی دینی به منصه ظهور می‏رسد‎.
‎حضور: هنرمند تربیت شده در فضای‎ ‎تفکر دینی، از جهات بسیاری به موضوع حضور توجه دارد. اولین مورد، احساس و باور به‎ ‎حضور حق‏تعالی و اهتمام در نمایش این حضور است که در میان مسلمین سابقه‏ای طولانی‎ ‎دارد: هنر (همانند علم) در عالم اسلام در فضایی تنفس کرده است که خدا در همه جای آن‏‎ ‎حضور داشت. علم و هنر بر پایه توحید استوار بودند. هنرها و علوم مدرن، به عکس، در‎ ‎جهانی سیر می‏کنند که خدا در هیچ جای آن نیست، و اگر هست با علوم (و هنرها‎) ‎بی‏ارتباط است.(14) مورد دوم حضور و همراهی هنرمند با اقشار مختلف جامعه به منظور‏‎ ‎شناخت و درک بهتر مسائل در جهت یافتن راه‏های منطقی بیان موضوعات و برقراری ارتباط‎ ‎با جامعه است. در مرحله دیگر هنرمند در معرفی و یا به عبارتی حاضر نمودن و در پیش‎ ‎چشم داشتن اصول و ارزش‏های الهی برای خویش و جامعه اهتمام می‏ورزد. به این ترتیب‎ ‎حضور الهی در آثار او (مخفی یا پیدا) مشهود است. این بحث را شاید بتوان در سلوک‎ ‎چهارگانه عارفان(15) جستجو نمود که نهایتا حضور عارف در میان مردم به همراه حضرت‎ ‎دوست است. به این ترتیب حضور هنرمند تربیت شده در تفکر دینی در میان جامعه خویش به‎ ‎همراه احساس و باور و ایمان به حضور خالق است‎.‎

پنهان نبوده‏ای که هویدا کنم ترا‎ ‎غیبت نکرده‏ای که شوم طالب حضور‎
‎صداقت: هنرمند متأله که یکی از ابعاد رسالت‎ ‎خویش را در آگاهی دادن به جامعه خویش می‏داند، در عین حالی که موضوعات مورد نیاز‎ ‎جامعه را به وی گوشزد می‏نماید از هر گونه بزرگ‏نمایی یا کوچک‏نمایی موضوعات احتراز‏‎ ‎می‏ورزد. آثار صادق اگر چه آثاری هستند که هم چون آئینه به بیان بی‏کم و کاست‎ ‎پدیده‏ها می‏پردازند، اما به دلیل ماهیت هنرمندانه‏شان آینده ره سپردن در راه موجود‎ ‎را نیز به جامعه تذکر داده و راه‏های اصلاح و تقویت زیبائی‏ها و نیکی‏ها را نیز فرا‎ ‎راه مخاطبین خود قرار می‏دهند. در واقع صداقت هنرمند را هم در بیان موضوعات، هم در‎ ‎شیوه بیان، هم در هدایت‏ها، و هم در بیان اهمیت هر موضوع می‏توان مشاهده کرد‎. ‎صداقت‏گرایی هنرمند متأله سبب نمی‏شود تا به بهانه صداقت و لزوم بیان واقعیات به‏‎ ‎جزئیات پرداخته و موضوعات اصلی جامعه را مغفول بگذارد. تعهد به صداقت، هنرمند را از‎ ‎هر گونه ریا و فریب مصون داشته و به همین دلیل هنرمند صادق اعتماد مخاطب را نیز جلب‎ ‎می‏نماید. هنرمند متأله صادق است چون خدایش چنین خواسته است‎:
‎که صد بت باشدش در‎ ‎آستینی خدا زان خرقه بیزار است صد بار‎
‎طبیعت‏گرایی: طبیعت‏گرایی موردنظر در‎ ‎تفکر دینی نه مبتنی بر تکرار و تقلید از طبیعت و نه عکس‏العمل مشکلاتی است که در‎ ‎اثر بی‏توجهی جوامع مدرن به آن به صورت تخریب و ظهور فاجعه‏های زیست محیطی بروز‎ ‎نموده و بالنتیجه عده‏ای را به سوی اقدام برای حفاظت از طبیعت هدایت نموده است‎. ‎طبیعت‏گرایی در تفکر دینی عبارت از نگرش به طبیعت به عنوان آیات الهی، به عنوان‎ ‎ابزار شناخت، به عنوان منابع و تجلیگاه قوانین حاکم بر عالم هستی، و به عنوان الگو‎ ‎برای دریافت اصولی است که زیبایی طبیعی را به وجود آورده و عامل بقا و تداوم حیات‎ ‎عالم هستی می‏باشند‎.‎
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست به جهان خرم از آنم که‎ ‎جهان خرم ازوست‎
‎علاوه بر چنین نگرشی به طبیعت، عناصر طبیعی همواره به عنوان‎ ‎نماد و سمبل و آیه و راهنمای هنرمندان ایفای نقش نموده‏اند‎.
«‎زیر بیدی‎ ‎بودیم‎.
‎برگی از شاخه بالای سرم چیدم، گفتم‏‎:
‎چشم را باز کنید، آیتی بهتر از‎ ‎این می‏خواهید؟»(16‏‎)
‎بوم‏گرایی: اگر چه که به جای واژه بوم‏گرایی، استفاده از‎ ‎تعابیری چون استقلال، خودباوری، خودکفایی، و امثالهم نیز ممکن بود، ولی اصطلاح‎ ‎بوم‏گرایی از آن جهت برگزیده شد تا ضمن توجه دادن به تعابیر فوق در قالب آن، بتوان‎ ‎از تعبیری نو نیز که اخیرا رایج شده است استفاده نموده و جوانب آن در تفکر دینی را‎ ‎روشن نمود. مفهوم موردنظر برای بوم عبارت از مجموعه محیط طبیعی، انسان، فرهنگ و از‎ ‎همه مهم‏تر باورها و جهان‏بینی انسان می‏باشد. به این ترتیب بوم‏گرایی در درجه اول‎ ‎باید متوجه باورها و جهان‏بینی بوده و بهره‏گیری از منابع و ابزار را بر پایه مبانی‎ ‎نظری و معیارهای منبعث از آن انجام دهد و تنها این روش است که می‏تواند به استقلال،‎ ‎خودباوری و خودکفایی منتهی شود. در این جاست که وظیفه خطیر هنرمند در آگاهی دادن به‎ ‎جامعه و ترغیب آنان به خودباوری و رهایی از خود بیگانگی و احساس حقارت در مقابل‎ ‎بیگانه روشن می‏شود. یکی از نتایج مثبت بوم‏گرایی تقویت هویت جمعی و ملی جامعه در‎ ‎جهت ایجاد حس وحدت و یگانگی و رهایی از خود بیگانگی است.(17‏‎)‎

بارزه‏های هنر در‎ ‎فضای تفکر دینی
همان گونه که می‏توان برای هنرمند اهدافی را قائل شد که نگرش او‏‎ ‎و فعالیت‏هایش را جهت و شکل می‏دهند. تأثیر آن اهداف در آثار هنری و یا به عبارتی‎ ‎تجلی آرمان‏ها و اصول جهان‏بینی هنرمند در هنر وی نیز امری در خور توجه است. علاوه‎ ‎بر ظهور زیبایی، تعادل، وحدت، توازن و سایر صفات منبعث از ویژگی‏هایی که برای‎ ‎هنرمند متأله بیان گردید، در آثار هنری خلق شده توسط هنرمندی که در فضای تفکر دینی‎ ‎فعالیت می‏کند، صفات دیگری را نیز می‏توان ذکر کرد که اهم آن‏ها به شرح زیر است. با‎ ‎این توضیح که در جهت احتراز از تکرار مطالب، توضیح ویژگی‏های فوق و یا به عبارتی‏‎ ‎مطالعه تجلی بارزه‏های هنرمندی که در فضای تفکر دینی به خلق آثاری می‏پردازد در هنر‎ ‎وی به بخش قبل مقاله (بارزه‏های هنرمند در فضای تفکر دینی) و سایر منابع ذی ربط‎ ‎ارجاع می‏شود‎.‎

هویت: بحث هویت و اهمیت آن یکی از مهم‏ترین مباحثی است که بشریت‎ ‎به انحاء مختلف به آن متوجه است. هویت معنوی و فرهنگی و انسانی و ملی و فردی و جمعی‎ ‎و ظاهری مراتب مختلفی از هویت هستند که افراد و جوامع گوناگون به انحاء متفاوت بر‎ ‎یک، چند و یا جملگی آن‏ها تمایل داشته و البته تعاریف خاصی نیز برای آن‏ها قایل‎ ‎هستند. تفکر دینی نیز به نوبه خود برای مراتب و انواع مختلف هویت، تعریف و معنا و‎ ‎اهمیت خاص خود را قائل است که با تعاریف مطرح در تفکرات و مکاتب غیردینی کاملاً‎ ‎متفاوت است. هنرمند متأله ضمن آن که هویت فردی خویش و مخاطبانش را مورد توجه قرار‎ ‎می‏دهد، هرگز آن را به معنای بریدگی از جامعه و تفاخر و به طور اجمال فردگرایی رایج‎ (individualism) ‎که حاصلی جز احساس غربت و از خودبیگانگی و بحران هویت(18) ندارد‎ ‎تلقی نمی‏نماید. هویت جمعی موردنظر وی نیز متقابلاً به معنای نفی اهمیت آحاد جامعه‎ ‎و اصالت کامل جمع نمی‏باشد. هنرمندی که آثار خویش را بر مبنای تفکر دینی ارائه‏‎ ‎می‏نماید برای سرزمین و وطن آن چنان اهمیتی قائل است که در بدو امر بسیار متعصبانه‎ ‎به نظر می‏رسد، ولی در عین حال این اهمیت دادن به معنای غفلت از سایر جوامع انسانی‎ ‎و بی‏مسئولیتی در قبال آن چه که در سایر سرزمین‏ها می‏گذرد نیست. یکی از ویژگی‏های‎ ‎بارز مراتب مختلف هویت در این وادی صبغه معنوی و فرهنگی آن‏هاست که به خصوص در‏‎ ‎مقایسه با هویت مطرح در مکاتب مادی این تمایز به نحو بارزی نمود دارد‎.‎

اصالت‎: ‎آثار و نتایج فعالیت‏های انسانی معمولاً تحت دو عنوان اصلی «اصیل» و «تقلیدی» قابل‎ ‎دسته‏بندی هستند. با توجه به مباحثی که در مورد تأثیرپذیری آثار انسانی از‎ ‎جهان‏بینی پدیدآورنده آثار مطرح شد، اهمیت اصالت داشتن و غیرتقلیدی بودن ابداعات و‎ ‎ساخته‏های انسانی روشن می‏شود، تقلید از آن جهت ناپسند بوده و لااقل مطلوب تلقی‎ ‎نمی‏شود که حاصل تفکرات دیگران را به بیانی دیگر (و حتی گاهی کاملاً مشابه شکل‎ ‎قبلی) ارائه می‏نماید. ناپسندی تقلید (و به خصوص تقلید کورکورانه و جاهلانه و از‎ ‎روی خودبیگانگی و احساس حقارت) به حدی است که نفی بسیاری موضوعات به استناد تقلیدی‎ ‎بودن آن‏ها انجام می‏شود. برای نمونه افلاطون با استناد به تقلیدی بودن «هنر» (شعر‎ ‎و نقاشی)، آن را برای اهل مدینه فاضله نفی می‏نماید. او معتقد است که: «در مورد هر‎ ‎چیز سه فن هست: موضوع یکی به کار بردن آن چیز است، موضوع فن دوم ساختن آن است، و‎ ‎موضوع فن سوم تقلید آن. بنابراین یگانه معیار قابلیت وزیبایی و درستی هر چیز، اعم‎ ‎از این که آلتی باشد یا عملی یا موجودی جاندار، هدفی است که آن چیز، خواه به دست‎ ‎آدمی و خواه به دست طبیعت، برای آن ساخته شده است.»(19) او عمل هنرمندان را جزء فن‎ ‎سوم (تقلید) شمرده و نتیجه می‏گیرد که «همه شاعران، اعم از هومر و دیگران، چه در‎ ‎مورد قابلیت انسانی و چه در دیگر موارد، فقط اشباح و سایه‏هایی به ما می‏نمایند و‎ ‎از درک قابلیت راستین و دیگر حقایق ناتوانند.»(20) در واقع او تقلید را از آن جهت‎ ‎مذموم می‏شمارد که عاری از حقیقت و اصالت و راستی است‎.‎
ای دو صد لعنت بر این‎ ‎تقلید باد خلق را تقلیدشان بر باد داد‎
‎موضوع اصالت نه تنها به غیر تقلیدی بودن‏‎ ‎ایده‏ها و آراء و حتی چگونگی و روش بیان آن‏ها مربوط است، که به غیر تقلیدی (و ملی‎ ‎و بومی) بودن ابزار بیان اثر هنری نیز مربوط می‏شود. برای مثال خلق آثار هنری مبتنی‎ ‎بر تفکرِ توحیدی با ابزار و سبک‏ها و روش‏های شرک‏آلود نمی‏تواند بیانگر اصالت اثر‎ ‎هنری باشد. چنانچه مسلمین نیز در ابتدای امر بسیاری هنرها رایج تمدن‏های هم زمان‎ ‎خویش را برای بیان باورهای خود به کار نگرفتند(21) که نمونه‏های آن پیکرتراشی و‎ ‎تصویرگری هستند. این در عین حالی است که بسیاری اشکال و موتیف‏ها (و حتی مباحث‎ ‎فلسفی) را از سایرین اخذ نمودند و با استحاله آن‏ها به آن صبغه‏ای اسلامی بخشیدند،‏‎ ‎که نمونه‏های بارز آن را در معماری و فلسفه می‏توان مشاهده کرد. بنابراین به این‎ ‎اصل مهم باید توجه کرد که هر نوع هنری براساس جهان‏بینی پایه‏اش روش و زبان خاص خود‎ ‎را طلب می‏نماید و هر ظرف و روش و ابزاری برای هر نوع هنری مناسب نیست‎.‎

نبود خیر‎ ‎در آن خانه که عصمت نبود چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست‎
‎چند بعدی بودن‎: ‎بسیار شنیده می‏شود که در تعریف یا توجیه آثار هنرمندان بزرگ و نام‏آوری همچون غزل‎ ‎سرایان عارف این موضوع که آثار آن‏ها مورد توجه انسان‏هایی با باورها و‎ ‎جهان‏بینی‏های مختلف می‏باشد، به عنوان چند بعدی بودن این آثار معرفی می‏گردد. بدون‎ ‎ورود در مباحث مرتبط با میزان و کیفیت این موضوع، در این جا تنها به این نکته اشاره‎ ‎می‏شود و یا به عبارتی این نکته نیز به عنوان معنایی دیگر برای چند بعدی بودن مطرح‎ ‎می‏شود که این آثار با استفاده از جنبه مادی و جسمانی و پائین‏ترین مرتبه یک موضوع‎ ‎یا شی‏ء، اعلاترین مرتبه آن را مدنظر دارند. مثلاً وقتی که عرفا از عشق و شراب و‎ ‎شاهد و طرب و میخانه و امثالهم سخن می‏گویند، ممکن است که تنها مصادیق دنیوی آن‏ها‎ ‎به ذهن خاکیان و مبتلایان به دنیا متبادر شود، ولی برای جویندگان حقیقت و عارفان‎ ‎باللّه‏ مفاهیم و مصادیق معنوی و روحانی و اخروی این اسماء و موضوعات تداعی‎ ‎می‏شود‎.‎

حدیث جان مگو با نقش دیوار به مستوران مگو اسرار مستی‎
‎در حقیقت این‎ ‎چند بعدی بودن مصداق بارز رمزگرایی است که برای بیان و تجسم مفاهیم معنوی چاره‏ای‎ ‎جز بهره‏گیری از آن نیست. «معنی شعر سمبلیک این نیست که مثلاً وقتی می‏گوید شراب،‎ ‎از شراب معنی دیگری اراده کند. نه، از شراب، شراب اراده می‏شود. ولی شراب را وقتی‎ ‎که توصیف می‏کند، هدفش از توصیف شراب چیز دیگر است.»(22) به این ترتیب مفاهیمی‎ ‎همچون زیبایی و عشق و عدالت وجود دارند که مورد توجه و علاقه جملگی ابناء بشر‎ ‎هستند. این مفاهیم در عین حال مراتبی را واجد بوده و یا به عبارتی نزد افراد مختلف‎ ‎معنایی خاص خود را دارند که این معنا نشأت گرفته از ساحت و قلمرویی از حیات است که‎ ‎یک نفر بر آن متمرکز بوده و زندگی خویش را در جهت نیل به آن سپری می‏نماید. مثلاً‏‎ ‎نه کسی که بر جنبه مادی و ارضاء نیازهای فیزیولوژیکی خویش متمرکز است از زیبایی‎ ‎بیزار است و دوست داشتن و دوست داشته شدن را مذموم می‏شمارد و نه کسی که در اعلا‎ ‎درجه توجه به بعد معنوی حیات خویش است. ولی معنای این مفاهیم نزد این دو کاملاً‏‎ ‎متفاوت است. بالنتیجه آن اثر هنری که به این مفاهیم اشاره داشته و البته به طور‎ ‎صحیح از آن‏ها در شکلگیری خویش از آن‏ها بهره می‏گیرد مورد توجه همه است. یکی از‎ ‎فواید مترتب بر چنین هنری این است که حتی کسانی که بر بعد مادی حیات متمرکز هستند‏‎ ‎به آن‏ها توجه نموده و به تدریج متذکر به مبانی معنوی و متوجه به ساحت‏های دیگر‎ ‎حیات نیز می‏شوند‎.‎

جامعیت: به تبعیت از تفکر وحدت‏گرایانه‏ای که حاصل زیست در‎ ‎فضای تفکر دینی است، جملگی مقولات و موضوعات به طور متعادل و توأمان مورد توجه‎ ‎هنرمند هستند. جامع‏نگری به ویژه در منابع و ابزار و قلمروهای درونی انسان ایجاب‏‎ ‎می‏نماید تا تمایزی مخرب و مزاحم میان عوامل هدایت‏گر انسان‏ها وجود نداشته باشد‎. ‎به این ترتیب ضدیتی میان عشق و عقل وجود ندارد. همان گونه که حکمای متأله همچون‎ ‎ابن‏سینا و سهروردی و ملاصدرا و سایرین بر این امر تأکید داشته‏اند و عقل استدلالی‎ ‎را حتی برای بیان موضوعات و مفاهیم فلسفی کافی نداشته و به دریافت‏های شهودی نیز‎ ‎قایل بوده‏اند. چنانچه حافظ نیز در عین توجه به عشق در مقابل عقل، فرزانه و عاقل‎ ‎شدن را عاقبتی فرخنده می‏داند‎.‎
از سر پیمان گذشت عاقل و فرزانه شد صوفی‎ ‎خلوت‏نشین دوش به میخانه شد‎
‎اهمیت دریافت‏های شهودی حتی از طرف دانشمندان علوم‎ ‎ریاضی و فیزیک همچون انیشتین نیز مورد تأکید قرار گرفته است.(23‏‎)
‎عفاف: در‎ ‎بسیاری جوامع مضامین جنسی یکی از موضوعات مورد توجه کسانی است که مدعی هنرمندی بوده‎ ‎و تمرکز بر این امر را در جهت کسب شهرت، ایجاد زمینه مصرف و نیاز کاذب، و جلب نظر‎ ‎بسیاری کسان به کار می‏گیرند. امروزه که ابزار صوتی و تصویری و سیستم‏های‎ ‎اطلاع‏رسانی و آثاری که به نام هنر از طریق آن‏ها معرفی می‏شود، گسترش یافته‏اند،‎ ‎این گونه آثار نیز امکان حضور بیشتری در جوامع یافته‏اند. سوء استفاده از زنان و‎ ‎کودکان به همراه ناآگاهی و فقر و تمرکز بر امیال و غرایز مادی که از هر جانب انسان‎ ‎معاصر را مستقیم و غیرمستقیم تحت سلطه و تأثیر قرار داده‏اند به عنوان ابزارهای‎ ‎تبلیغاتی برای معرفی مدها و محصولات جدید در جهت افزایش مصرف مورد استفاده قرار‎ ‎می‏گیرند. هنرهای مختلف نیز در خدمت این تبلیغات بر یکدیگر سبقت می‏جویند، و عرصه‎ ‎را بر هنرمندان متعهدی که دغدغه انسان و انسانیت و عاقبت او را در دل دارند تنگ‎ ‎نموده‏اند. یکی از اصلی‏ترین راه‏های مبارزه با وضع حاضر و اصلاح آن فراهم آوردن‎ ‎امکان فعالیت برای هنرمندانی است که در فضای تفکر دینی فعالیت می‏کنند و ساحت هنر‏‎ ‎خود را به زشتی‏های رایج نمی‏آلایند‎.‎

آفرین بر تو که شایسته صد چندینی ادب و‎ ‎شرم، تو را خسرو مهرویان کرد‎
‎نکته مهم قابل ذکر آن است که تمرکز بر این مقوله‎ ‎یا احتراز از آن تنها به حس بینایی منحصر نشده و سایر حواس، کلام و حتی استنتاجات‎ ‎ذهنی مخاطبین و بستر فرهنگی آنان نیز در این حیطه فعال هستند که این وجه در عین‎ ‎اهمیتی که دارد در بسیاری موارد مغفول می‏ماند‎.
‎ما در گفتار و دوست خاموش باقی‎ ‎غزل مگو که حیفست‎
‎در خاتمه با عنایت به آن چه که به طور اجمال در معرفی‎ ‎بارزه‏های مترتب بر آثار خلق شده توسط هنرمند متأله یا هنرمندی که در فضای تفکر‎ ‎دینی فعال است ذکر شد می‏توان به نقش بنیادین فضای حاصل از تفکر دینی بر شکلگیری‎ ‎شخصیت هنرمند و تجلی آن در آثار وی پی برد. از آن جایی که اصول تفکر دینی و یا‎ ‎اصولی که توسط خداوند تبارک و تعالی برای زندگی انسان و به طور عام برای تداوم حیات‎ ‎و بقای عالم هستی مقرر گردیده‏اند اصول ثابتی هستند که در هر مقوله‏ای از حیات و‎ ‎برای هر زمان و مکان جلوه و تجلی خاص خویش را دارند، هنرمند معتقد به این اصول بنا‎ ‎به تعریفی که تفکر دینی برای آن‏ها دارد به خلق آثاری می‏پردازد که ضمن بیان و تجلی‎ ‎کالبدی بخشیدن آن‏ها مخاطب را نیز با مبانی و جلوه‏های این اصول هدایت می‏نماید تا‎ ‎با ارتقاء آگاهی، کاربرد آن‏ها را در حیات فردی و جمعیشان بیازمایند‎.‎

پاورقیها‎:‎
1 ـ‎ ‎داوری اردکانی، رضا، سکولاریسم و فرهنگ، نامه فرهنگ، شماره 21، بهار 1375، ص 10‏‎.
2‎ـ دعای کمیل‎.
3 ‎ـ خمینی رحمه‏الله ، [امام] روح‏ا...، صحیفه نور، جلد 21،‎ ‎ص30‏‎.
4 ‎ـ برای توضیح بیشتر در این زمینه رجوع کنید به جعفری، [علامه] محمّدتقی،‎ ‎زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، حوزه هنری، تهران، 1369‏‎.
5 ‎ـ گنون، رنه (ترجمه‎ ‎علیمحمّد کاردان)، سیطره کمیت و علائم آخر زمان، نشر دانشگاهی، تهران، 1361‏‎.
6 ‎ـ‎ Nasr, Seyyed Hossein. Islamic life and Thought. Allen and Unwin. London. 1981. P15
7 ‎ـ جعفری، [علامه] محمّدتقی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی (جلد 1)، انتشارات‎ ‎اسلامی، تهران، 1356، ص 781‏‎.
8 ‎ـ رجوع کنید به‎: Bell Simon. Landscape: Pattern, Perception and Process, E & FN spon. London. 1999.
9 ‎ـ برای‎ ‎مطالعه در باب وجوه مختلف رمز و سمبل و همچنین معنا و نقش آن‏ها در شکلگیری آثار‎ ‎هنری رجوع کنید به نقی‏زاده، محمّد و بهناز امین‏زاده، رابطه معنا و صورت در تبیین‏‎ ‎مبانی هنر، مجله هنرهای زیبا (مجله دانشکده هنرهای زیبا، دانشگاه تهران)، شماره 8،‎ ‎زمستان 1379‏‎.
10 ‎ـ رجوع کنید به نقی‏زاده، محمّد، نسبت و رابطه سنت، نوگرایی و‎ ‎مدرنیسم در مباحث هنری و فرهنگی، فصلنامه هنر (نشریه مرکز مطالعات و تحقیقات هنری‎ ‎وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، شماره 42، زمستان 1378‏‎.
11 ‎ـ جعفری، [علامه‎] ‎محمّدتقی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی (جلد 12)، انتشارات اسلامی، تهران، 1356، ص‎ 14.
12 ‎ـ رجوع کنید به آوینی، سیّدمرتضی، آینه جادو، نشر ساقی، تهران، 1377‏‎.
13 ‎ـ طباطبایی، [علامه] سیّدمحمّدحسین، تفسیر المیزان (جلد 2)، ترجمه‎ ‎سیّدمحمّدباقر موسوی همدانی، قم، دارالعلم، بیتا، صص 300 ـ 299‏‎.
14 ‎ـ‎ Nasr , 1981‎، پیشین (6)، ص 15‏‎.
15 ‎ـ این سیرها عبارتند از: سیر من الخلق الی الحق (سیر‎ ‎از مخلوق به خالق)، سیر بالحق فی الحق (سیر در خالق)، سیر من الحق الی الخلق بالحق‎ (‎سیر از خالق به خلق با خالق) و سیر فی الخلق بالحق (سیر در میان خلق با حق‎). ‎مطهری، [شهید[ مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی: کلام و عرفان، صدرا، قم، بیتا، ص 141‏‎.
16 ‎ـ سپهری، سهراب، هشت کتاب، طهوری، 1358، ص 375‏‎.
17 ‎ـ برای مطالعه در این‎ ‎زمینه و رابطه محیط و هویت و فرهنگ رجوع کنید به نقی‏زاده، محمّد، هویت: تجلی فرهنگ‎ ‎در محیط، مجله آبادی، شماره 34 و 35، پائیز و زمستان 1378‏‎.
18 ‎ـ ساده‏ترین‎ ‎تعریف جامعی که می‏توان برای بحران هویت ذکر کرد، خروج انسان از تعادل است. به این‎ ‎ترتیب که هر گونه خروج از تعادلی که در رابطه انسان با خود و با محیط و با جامعه و‎ ‎با باورهایش رخ دهد سبب بروز بحران هویت می‏گردد‎.
19 ‎ـ افلاطون (ترجمه رضا‎ ‎کاویانی و محمّدحسن لطفی)، جمهوری افلاطون، ابن سینا، تهران، 1353، ص 513‏‎.
20 ‎ـ‎ ‎همان، ص 511‏‎.
21 ‎ـ رجوع کنید به‎: Burckhardt, Titus. Sacred Art in the East and West. Perennial Books. London 1967.
22 ‎ـ مطهری، [شهید] مرتضی، تماشاگه‎ ‎راز، صدرا، تهران، 1359، ص 113‏‎.
23 ‎ـ رجوع کنید به: گلشنی، مهدی، تحلیلی از‎ ‎دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر، مرکز نشر فرهنگی شرق، تهران، 1374 و نقی‏زاده،‏‎ ‎محمد، مبانی معنوی در آموزش علوم مهندسی، مجله آموزش مهندسی ایران (فصلنامه گروه‎ ‎مهندسی فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران)، سال سوم، شماره 1، بهار 1380‏‎.
‎


به نقل از پایگاه اطلاع رسانی حوزه هنری قزوین:  ‎ 
http://www.artqazvin.ir
‎  ‎

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://azarsh.hozehonari.ir/s/7UZX4VS

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: azarsh.hozehonari.ir