
پرواز فرشتگان
(یادی از مناجات خوانی استاد ابوالحسن اقبال آذر)
استاد ابوالحسن اقبال آذر یکی از چهره های استثنایی و تکرار نشدنی موسیقی ایرانی به شمار می رود. و جایگاه رفیع او در تاریخ هنر موسیقی ایران بر کسی پوشیده نیست ...
استاد ابوالحسن اقبال آذر یکی از چهره های استثنایی و تکرار نشدنی موسیقی ایرانی به شمار می رود. و جایگاه رفیع او در تاریخ هنر موسیقی ایران بر کسی پوشیده نیست. او درعین حال که به عنوان آواز خوان در ایران شناخته شده بود، اما به دلیل شخصیت دینی و مذهبی اش و همین طور به خاطر نذری که از جوانی داشت، با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، در شب های احیاء به مناجات خوانی می پرداخت و بدین طریق با خدای خویش راز و نیاز می کرد.
اقبال آذر مردی با ایمان بود و لحظه ای از یاد خدا غافل نماند و تا آخرین روزهای زندگی، قرائت قرآن را ترک نکرد و به نماز اول وقت مقیّد بود.
استاد اقبال آذر در جوانی به همراه دسته شبیه خوانان میرزا حسن ثقفی یزدی از قزوین به تبریز سفر کردو به تدریج در میان مردم این شهر چنان شهرتی پیدا کرد که به دستور ولیعهد محمدعلی میرزا قاجار در تبریز ماندگار شد و به عنوان آواز خوان و پیشخدمت مخصوص ولیعهد به دربار او پیوست وی به امر محمدعلی شاه و بعدها به دستور ولیعهد محمدحسن میرزا قاجار در ماههای محرم و صفر، اغلب اوقات برای زن های دربار و اعیان شبیه خوانی می کرد و در ماه مبارک رمضان نیز در عمارت «عالی قاپو» و گلدسته های بقعه مسجد « صاحب الامر» و سرانجام بر فراز بام خانه اش (واقع در کوی ششگلان) مناجات می خواند و صدای پرشکوه و رسایش، فضای شهر تبریز را در می نوردید:
..........
نیمشب برمی شد از این طرف کوی ششگلان
می پریدم من ز خواب و می دویدم لخت و عور
مادر بیچاره پوشاک از پی آوردی دوان
پله پله چه چه اقبال بر می شد به عرش
راست گفتی پرفشان بالا روند افرشتگان
صیحه می پیچید در آن کوچه باغات قدیم
بلبلان هم مست شیدا همدل و همداستان
دیگر آن لذات روحانی نمی آید بدست
کاش روزی بازگشتی داشتی دور زمان...
موج جمعیت چو دریائی، ولی گوش و خموش
گفتی از قدرت، نفس در سینه ها باشد نهان
در سکوت نیمشب گفتی صدای جبرئیل
یا خود آواز خدا بود از سریر لامکان
سالها به همین ترتیب مناجات اقبال آذر ادامه داشت تا اینکه سلسله قاجاریه منقرض گردید و دودمان پهلوی روی کار آمد. از آن پس مناجات او منحصر به خانه اش شد.
استاد اقبال آذر هنگام مسافرت به تهران نیز، در شب های احیاء به مناجات خوانی می پرداخت و گاهی صدای رسا و تنوع تحریرهای او از گلدسته های مسجد «سپهسالار»، آواز دیگر مناجات خوانان را تحت شعاع قرار می داد. زنده یاد استاد ابراهیم بوذری (از شاگردان استاد اقبال آذر) با ذکر خاطره ای درباره مناجات خوانی اقبال آذر در تهران، می گوید:
« یک سال مرحوم اقبال السلطان از تبریز به تهران آمد و در سرچشمه منزل مرحوم شیخ محمد بوذری طالقانی، که یکی ازشبهای ماه مبارک رمضان بوده، مهمان می شود. هنگام سحر که در آن زمان از گلدسته های مدرسه عالی سپهسالار، برای بیدار شدن مردم جهت ادای فرائض دینی و صرف سحری، توسط تنی چند از خوش صداترین مؤذنان گلدسته ها، مناجات سر می دادند آن شب مردم متوجه وضع دیگری شدند، چرا که شب های گذشته و سالهای قبل هر یک از مناجات کنندگان از گلدسته های متعدد این مدرسه می خواندند و هر یک جواب یکدیگر را می دادند.ولی آن شب با خواندن مرحوم اقبال آذر در مدرسه و از پائین گلدسته ها، آن خوانندگان همه ساکت شدند و تنها صدای رسا و خوش اقبال السلطان به گوش مردم می رسید و فردا تمام اهالی خیابان های سرچشمه، سیروس، ایران، پامنار، بهارستان، مخبرالدوله و بسیاری از خیابان های دوردست دیگر، از یکدیگر می پرسیدند راستی آن چه کسی بود که دیشب این چنین زیبا و عالی مناجات سر داده بود. فقط کسانی که ساکن منزل مرحوم شیخ محمدآقا بوذری بودند می دانستند که صاحب صدای مناجات، اقبال السلطان است»1
استاد سیدمحمدحسین شهریار نیز در گفتگوئی، خاطره خود را از مناجات خوانی و آوازخوانی استاد اقبال آذر در تهران چنین بیان می کند: «... اقبال السلطان معروف را هم که یادتان هست... چند بیت از غزلهای معروف عطار را در مناجات می خواند که جاذبه اش فوق العاده عجیب بود، اقبال هم از معجزات به تمام معنی بود. آدمی ساده و عوام که اصلاً تکنیک و این حرفهای صدا را هم نمی دانست، اما اگر آدم صدایش را گوش می داد، دیگر هیچ صدایی را گوش نمی داد و از چشمش می افتاد.
......
هر کدام از گوشه ای بگشود چون بلبل دهان
ناگهان گلبانگ اقبال از رواقی شد بلند
زان سپس دم بر نیامد ز آن همه آواز خوان
گوئیا سیلی رسید و جوی ها را جمله برد
لیک سیلی چون زلال زندگی جلّاب جان »2
استاد ابوالحسن اقبال آذر تنها مناجات خوان شهر تبریز بود. او در شب های احیاء و در وقت معین به پشت بام خانه اش می رفت و مناجات سحر را با آداب خاصی و مهارتی بسزا می خواند. وی نخست به حمد و ستایش خدای متعال می پرداخت و سپس با بهره گیری از اشعار عرفانی و اخلاقی شاعران بزرگی چون نجم الدین کبری، عطار، سعدی، حافظ و ... دقایقی عاطفی و معنوی را با پروردگار خود برقرار می کرد. در آن ساعات روحانی، اطراف خانه استاد اقبال آذر غوغا می شد و مردم برای شنیدن مناجات او، از محلات شهر به کوی ششگلان سرازیر می شدند و چنان به آوای ملکوتی او دل می سپردند که گویی در عرش الهی سیر می کنند و آرزو می کردند سحر ندمد و نرسد تا این صدا ادامه یابد. و استاد اقبال آذر مناجات خود را با خواندن دعا و صلوات بر محمد و آل محمد، به پایان می رسانید.
مرحوم نصرت اله فتحی (شاعر و پژوهشگر تاریخ) در کتاب وارث باربد یا اقبال سلطان درباره مناجات اقبال آذر می نویسد: «... یک شب ماه رمضان که شب بسیار سرد و پربرفی بود، به یاد دارم. آن شب گفته می شد اقبال به مناسبت نذری که دارد، نزدیک سحر مناجات خواهد گفت. روی این اصل، منازلی که در محله ششگلان مجالس قرائت قرآن و بیتوته شب زنده داران بود، از جوانان باشوق و پیران با ذوق پرشده بود. من هم از جمله آنان بودم که از شوق نمی آسودم تا ساعت موعود فرا رسید و صاحبدلان به کوچه های پیرامون خانه اقبال السلطان پراکنده شدند و در سکوت رویایی به قدم زدن پرداختند. اقبال مناجات را شروع کرد بدون اغراق کلمات ابیات در فاصله 2 کیلومتری او قابل تشخیص بود به دلیل آن که فردای آن شب یکی از ساکنان محله سرخاب این بیت را که آن شب اقبال خوانده، به نگارنده بازگو کرد:
رفتم فراز آسمان تا یابم از جانان نشان آمد صدا از لامکان آن یار کو؟ آن یار کو؟»3
مناجات های استاد اقبال آذر از تنوع بیشتری برخودار بود و با توجه به فضای نیایشی و حس و حال خود و همچنین موقعیت اجرا، مناجات ها را در دستگاه ها و گوشه های مختلف ایرانی اجرا می کرد و از انواع تحریرها بهره می جست. استاد شهریار در قسمتی از خاطراتش با استاد اقبال آذر به این موضوع اشاره می کند و می گوید:«... از تأسف هایی که من دارم یکی این است که، اقبال آذر مخصوص یک مناجاتی داشت و این مناجات سابق به اسم مرکب خوانی بود.4 اسم، راست پنجگاه نبود. آواز ایرانی دوازده دستگاه است، اگر راست پنجگاه را دستگاه حساب کنیم می شود سیزده تا.راست پنجگاه را سابق دستگاه حساب نمی کردند، اسمش مرکب خوانی بود.آن وقت مرحوم اقبال آذر در مناجات، آن مرکب خوانی را با اشعارش که اول از مرحوم ملا کریم استادش یاد گرفته بود، می خواند»5
حقایقی که نگنجد به تنگنای مجاز
شب است و چهچه اقبال به عرش افراز
افق شکافد و مرغان قاف در پرواز
به نیزه بازی برق و شهاب می ماند
شعاع خنجر تحریر در نشیب و فراز
چه صیحه ای است که مدهوش می کند آفاق
مگر طلیعه محشر که می کند آغاز
سحرگه است و مناجات می کند داود
که کائنات برانگیزد از برای نماز
بلندگوست که تسبیح ساکت ذرات
بلند کرده به درگاه ذات بی انباز
به راستی شب معراج شعر و موسیقی است
که پله بسته به درگاه ناز،راز و نیاز
تو گو که کلک رفائیل از عروج مسیح
به روی تابلوی طراحیش بود پرداز
یه هیچ عرصه چنین شهسوار موسیقی
هنر ندیده بدین ترکتاز در تک و تاز
سماع ذروه آواز و ساز او بی سیم
چه جای جرأت ساز است با چنین آواز
به طرف قاف که تنها مجال سیمرغ است
چه جای جوله شاهین و جلوه شهباز
چه چشمه ای است که چون سلسبیل میجوشد
نوای غلغله چون ارغنون دستانساز
تو گو که مریم عذرا به گاهوار مسیح
دمیده روح به لالائی فرشته نواز
به رغم بخت پریشان و دست کوته دل
حدیث زلف تو خوشتر که شب کشیده دراز
غریو سجّه ما خاکیان زندانی است
که خود به غرفه افلاکیان رساند باز
شکوه صحیه یکی شهسوار را ماند
به شیر حمله شکافنده و شکار انداز
حماسه ای است که انگیخته است در تبریز
قیامتی که غزل های خواجه در شیراز
قطار می کند این راست پنجگاه عجیب
عراق و ترک و بیات اصفهان و کردوحجاز
حدی و زنگ شترها به هم درآویزند
تو گو که قافله شکّر آید از اهواز
در این مسابقه گویی که شعر و موسیقی
چون مهر و مه به ترازو و کفه ها ست تراز
صدای تیشه فرهاد و عشوه شیرین
در این تغنّی شور است و نغمه شهناز
ستاره ها که به شمع سحرگهان مانند
دگر به باز پسین لحظه های سوز و گداز
صف نماز کواکب پراکند کم کم
ولی ستاره صبحش هنوز پیشنماز
ستاره ای که به محراب آفتابش سر
دگر دریچه به ماهش نمی گشاید باز
جهان راز که ذرّه ساخته است جهان
نهفته در دل هر ذره هم جهانی راز
تو شهریار به اعجاز هم نگنجانی وی پس از 97سال زندگی باعزّت وعظمت بالاخره روز دوشنبه سوم اسفند 1349،چشم از جهان فرو بست. یادش گرامی باد... یادداشت ها:
نصیری فر،حبیب اله: مردان موسیقی سنتی و نوین ایران، تهران، انتشارات راد، 1370،جلد دوم،ص 151.
علیزاده، جمشید: گفتگو با شهریار، تهران، انتشارات نگاه،1379 ،ص151-152.
فتحی، نصرت اله: وارث باربد یا اقبال السلطان،تبریز،چاپ علمیه، 1348.
منظور این بیت است: راست گویان حجازی به نوا می گفتند که حسین کشته شد از جور مخالف به عراق
حسینی، سیدجواد: با زمزمه هزار دستان ( یادنامه استاد ابوالحسن اقبال آذر)، تهران، نشر نی،1382.
گفت و گو با جمشید اقبال آذر (نوه مرحوم استاد اقبال آذر).
شهریار،سیدمحمدحسین: کلیات دیوان شهریار، تبریز، معرفت سعدی، 1349،جلد دوم.
کلیات دیوان شهریار، تبریز، ستوده،1372،جلد سوم (اشعار چاپ نشده)
پرواز فرشتگان
(یادی از مناجات خوانی استاد ابوالحسن اقبال آذر)
نویسنده: سیدجواد حسینی
شب بود و به ششگلان تبریز
اقبال به چهچه مناجـات
بازمزمــه هزار دستـــان
پیچیده صدا به کوچه باغات
تحریــر صدا فرشتگــانــی
پرواز گــرفته تا سمــاوات
روح همه عرش سیر میکرد
استاد شهریار
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: azarsh.hozehonari.ir
