
آوینی، قافله سالار سعادت
«هنر تجلی شیدایی است و شیدایی، هر چه هست در عشق است. مسیحای عشق است که روح شیدایی در پیکر هنر میدمد و اگر نباشد این روح، هنر نیز جز جسدی مرده بیش نیست.»
حوزه هنری آذربایجان شرقی: برای فهمیدن نظرات شهید آوینی در حوزه هنر، احتیاج به درسهای معرفت نفس میباشد، چرا که نظرات سید مرتضی آوینی در هنر عمیق، بیسابقه و دارای گود است و سرشار از معرفت قرآنی و اهل بیت؛ از همینرو بدون تکیه بر متن قرآن و روایت اهل بیت و حکمتهای اهل حکمت -خاصه حضرت امام(ره)- در بسیاری از جاها در فهمیدن تعابیر این شهید ابهاماتی وجود دارد.
تجلی شیدایی یافتنی است، بافتنی نیست
منظور شهید از تجلی شیدایی، شیدایی خاصی است و یک لفظ معرفتیست که بین علما نیز مورد بحث است و در عرفانهای عملی و شهودی این تجلی یافتنی است و بافتنی نیست.
از آن جایی که شهید آوینی شیدایی را از ذات و روح هنر تلقی و گرفته است، او در تبیین ماهیت هنر بر شیدایی و عشق بسیار تاکید کرده چرا که او شیدایی را برابر با هنر میدانست، «اگر شیدایی را از انسان بازگیرند، هنر را باز گرفتهاند»؛ یعنی از هر کسی شیدایی را بگیرید؛ هنرش را گرفتهاید.
«شیدایی جان هنر است، اما خود ریشه در عشق دارد. شیدایی همان جنون همراه عشق است؛ ملازم ازلی عشق. شیدایی و جنون عاطف و معطوف هستند و مُرادف با یکدیگرند.»
امانتداران عشق اینها هستند
شهید آوینی یک جایی میفرمایند، جنون ممدوح داریم. دیوانگی ممدوح. این هم از هنر سخنان شهید است. و آن دیوانگیِ امانتداران عشق است. آوینی اشاره کرده به بیت حافظ که «آسمان بار امانت نتوانست کشید... قرعه فال به نام من دیوانه زدند»؛ منظورشان جنون ملازم با عشق، جنونی است که در امانتداران عشق یافت میشود. امانتداران عشق کسانی هستند که این امانت را به فعلیت رساندهاند. از باطن به ظهور رساندهاند. یعنی انسان کامل که تمام اسماء و صفات حضرت حق در آن متجلی شده و استعدادهای انسانی و الهی در وجودش ظاهر شده است، امانتداران عشق اینها هستند.
اینها معمولا در ادبیات ما دیوانه خطاب میشوند با الفاظی همچون جنون. این صریح قرآن است که خود رسول اکرم(ص) را مجنون خطاب میکردند، چرا که معمولا اینها رفتار و سلوکشان خلاف آمد عادت بود. «هر چه خلاف آمد عادت بود قافله سالار سعادت بود».
شعار اهل جنون این است برای همین همه حرکات و سکنات و حتی گفتارشان دیوانگیست. یعنی با بافت جمع نمیخواند. همرنگ جماعت نیستند. خود رسول اکرم(ره) در صدر امانتداران؛ به این جنون عشق متهم بودند.
اهل بیت بر صدر سلسله عشاق بودند
«شیدایی همان جنون همراه عشق است»، عشق را کجا پیدا کنیم؟! این که همهمان عاشق شدهایم خودش معضلی است. این کلمهایست که به زبان اهل بیت به ندرت جاری شده. در قرآن نیامده است. این کلمه فوقالعاده بالاست. تنهایی جایی که با سند ارائه شده، کسی از اهل بیت کلمه عشق را استفاده کرده وجود مبارک حضرت امیر است که موقع عبور از کربلا اشاره به زمین کرده و فرمودهاند: «هاهنا مصارع عشاق». اینجا محل ریخته شدن خونِ عشاق است. جای دیگری ندیدیم که اشاره بکنند. هر چند کسانی که اهل دلالت و اشارت هستند، بعضی جاها میفهمند با وجود این که اهل بیت بر زبان نیاوردهاند اما خودشان بر صدر سلسله عشاق بودند. «صبرت علی عذابک، فکیف اصبر علی فراقک» این را غیر امیرالمومین کس دیگری نمی تواند بگوید. چون ما الان فراق خدا را خیلی راحت تحمل میکنیم. مرحوم آیتالله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی عارف بالله فرمودند هر وقت موقع خواندن دعای کمیل به این فراض رسیدید، این را از زبان امیرالمومنین بخوانید نه از زبان خودتان. یعنی به خدا دروغ نگویید. این عشق متجلی شده بر زبان امیرالمومنین است و در مورد افراد دیگر، بیشتر تعارف است. یعنی عشق جز در نزد امانتداران عشق نیست. اینها را میگوییم که مطالب شهید آوینی را دست بالاتر بگیریم. محتوای این سطور به همین راحتی که خوانده میشود، نیست.
تعابیر شهید آوینی در باب هنر سرشار از ذوق است
«هنرمند در میان سایر انسانها همچون بلبل است در میان پرندگان، و وجه امتیاز او نیز در شیدایی است و بیان خوش. مرادم از شیدایی، شیدایی حق است». صحبت کردن در مورد هنر از منظر شهید آوینی کار بسیار صعبی است. تعابیر شهید آوینی در باب هنر سرشار از ذوق است و شاید هیچ کس همچون او، هنرمند را به این زیبایی توصیف نکرده است.
این بیان سرشار از ذوق شهید آوینی به گونهای است که انسان عقب میماند از فرط ذوقی که در بیان جملات و قلم فاخر او وجود دارد. از طرف دیگر بیان شهید آوینی از نظر معرفتی سنگین است که احتیاج به سواد و یکسری مقدمات معرفتی، لااقل در حد مطالعه احتیاج دارد برای فهمیدن بعضی از فرازهای شهید آوینی.
دست دیگر دست خودش نیست؛ دست پروردگار است
«مرادم از شیدایی، شیدایی حق است»؛ نمونهای که شهید سید مرتضی آوینی برای شیدایی حق آورده در مطالبشان حضرت حافظ است.
جالب اینجاست که آوینی بعد از حافظ کلمه قدس سره آورده است. یعنی درک و دریافت شهید سید مرتضی از حضرت حافظ متفاوت میباشد. او در جایی نوشته؛ «شعر حافط، شعر شیداییست». آوینی مثال برای شیدایی حق آورده است که «مقام اصلی ما گوشه خرابات است, خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد». این را میگویند شیدایی حق. این حرف خیلی سنگین است. عرفا آخرین منزلی که واصل میشوند منزل فناست. یعنی دیگر اثری از خودشان باقی نمیماند. هر چه که بعد از این ظاهر میشود اعم از فعل و گفتار؛ همهاش ظهور و تجلی خداست و این برای افراد معمولی نیز قابل درک و فهم است. نادر طالبزاده-مستندساز- میگفت وقتی دوریبن را در مقابل حضرت امام (ره) روشن میکردم حتی حرکات دست ایشان هم قابل ضبط بود برای دوربین. به گونهای که نمیشد از دست داد این صحنه. یک حرکت کوچک دست. برای این که این دست دیگر دست خودش نیست. وقتی پروردگار عالم، خودش را در وجود عارفی متجلی میکند به اندازه استعدادش دیگر دست آن عارف، دست خودش نیست دست پروردگار است.
احمد رضا بیضایی
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: azarsh.hozehonari.ir
