حوزه هنری آذربایجان شرقی
← همه اخبار

«چرا بعضی آدمها می توانند مهم باشند؟»
۷ مهر ۱۳۹۵کد خبر: 43407۱
متولد محله خیابان تبریز در زمستان 53. از سال 74 بعد از مدتی تجربه شعر، وارد فضای خاطرات جنگ شدم که تاکنون ادامه دارد. بعد از نگارش اولین کتابم "لشکر خوبان" در سال 77 با جانباز هفتاد درصد، آقای دکتر ایوب نصیراوغلی ازدواج کردم.
معصومه سپهری
متولد محله خیابان تبریز در زمستان 53. از سال 74 بعد از مدتی تجربه شعر، وارد فضای خاطرات جنگ شدم که تاکنون ادامه دارد. بعد از نگارش اولین کتابم "لشکر خوبان" در سال 77 با جانباز هفتاد درصد، آقای دکتر ایوب نصیراوغلی ازدواج کردم. بیش از ده سال فعالیت مطبوعاتی کردهام. کتاب دومم "نورالدین پسر ایران" در سال 90 منتشر شد. هر دو کتاب به فضل الهی مفتخر به تقریظ مقام معظم رهبری شده و جوایز ملی متعددی برده و از کتابهای مورد اقبال مردم در سالهای اخیر بودهاند. "تولدی در هور" و "یک جعبه شیرینی، یک گلوله" از کارهای دیگرم هستند. کارمند دانشگاه علوم پزشکی تبریز هستم. دو سالی است دانشجوی دکترای فلسفه هستم و با تحقیقات و کارهای علمی و پژوهشی در مورد لایههای مختلف جنگ میکوشم در حد توانم کار درخوری انجام دهم. • دخترکی 6 ساله بودم و هیچ تصویر روشنی از آن روز ندارم! نخستین خاطراتم از جنگ مربوط به اولین سفرم به مشهد مقدس در پاییز 59 است. وقتی تابوتهای پیچیده بر پرچم ایران را روی دست مردم در اطراف حرم میدیدم، کنجکاوانه میخواستم راز شلوغی خیابانهای اطراف حرم و ناراحتی مردم را بفهمم و خاطرات محو آن روزها... وقتی عکس شهدای محله خیابان امام خمینی میان گلدانهای شمعدانی جلوی مسجد غریبلر و آب و جاروی مقابل مسجد که برای مراسمات آماده میشد و من گاهی با چیدن گلهایی از پیاده روی کوی اطبا، آنها را با نگرانی و عشق کنار عکس شهدا میگذاشتم و تا خانهمان میدویدم و حس گنگی که نسبت به دو شهید داشتم که نامشان بر کوچه و مدرسه مان بود؛ رحیم حامدی و ستار داداشی... و فکر میکردم چرا بعضی آدمها می توانند مهم باشند؟
متولد محله خیابان تبریز در زمستان 53. از سال 74 بعد از مدتی تجربه شعر، وارد فضای خاطرات جنگ شدم که تاکنون ادامه دارد. بعد از نگارش اولین کتابم "لشکر خوبان" در سال 77 با جانباز هفتاد درصد، آقای دکتر ایوب نصیراوغلی ازدواج کردم. بیش از ده سال فعالیت مطبوعاتی کردهام. کتاب دومم "نورالدین پسر ایران" در سال 90 منتشر شد. هر دو کتاب به فضل الهی مفتخر به تقریظ مقام معظم رهبری شده و جوایز ملی متعددی برده و از کتابهای مورد اقبال مردم در سالهای اخیر بودهاند. "تولدی در هور" و "یک جعبه شیرینی، یک گلوله" از کارهای دیگرم هستند. کارمند دانشگاه علوم پزشکی تبریز هستم. دو سالی است دانشجوی دکترای فلسفه هستم و با تحقیقات و کارهای علمی و پژوهشی در مورد لایههای مختلف جنگ میکوشم در حد توانم کار درخوری انجام دهم. • دخترکی 6 ساله بودم و هیچ تصویر روشنی از آن روز ندارم! نخستین خاطراتم از جنگ مربوط به اولین سفرم به مشهد مقدس در پاییز 59 است. وقتی تابوتهای پیچیده بر پرچم ایران را روی دست مردم در اطراف حرم میدیدم، کنجکاوانه میخواستم راز شلوغی خیابانهای اطراف حرم و ناراحتی مردم را بفهمم و خاطرات محو آن روزها... وقتی عکس شهدای محله خیابان امام خمینی میان گلدانهای شمعدانی جلوی مسجد غریبلر و آب و جاروی مقابل مسجد که برای مراسمات آماده میشد و من گاهی با چیدن گلهایی از پیاده روی کوی اطبا، آنها را با نگرانی و عشق کنار عکس شهدا میگذاشتم و تا خانهمان میدویدم و حس گنگی که نسبت به دو شهید داشتم که نامشان بر کوچه و مدرسه مان بود؛ رحیم حامدی و ستار داداشی... و فکر میکردم چرا بعضی آدمها می توانند مهم باشند؟
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://azarsh.hozehonari.ir/s/X49WXPB
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: azarsh.hozehonari.ir
