حوزه هنری آذربایجان شرقی
← همه اخبار
هنر، تئاتر، جنگ

هنر، تئاتر، جنگ

۴ آبان ۱۳۹۰کد خبر: 42179۶

انسان موجودى اجتماعى و فرهنگى‏است. در چنین اجتماعى، دستاویز مجادله ومباحثه، رابطه «هنر، تاریخ، انسان و زندگى‏است » ...

هنر، تئاتر، جنگ

نویسنده: هوشنگ هیهاوند
 
۩ اول گفت
۞ موقعیت تاریخى هنر
انسان موجودى اجتماعى و فرهنگى‏است. در چنین اجتماعى، دستاویز مجادله ومباحثه، رابطه «هنر، تاریخ، انسان و زندگى‏است ». و البته آن انسانى که این پدیده‏ها راشرط فرهنگى بودن خویش بداند، به هنرمندمتعهد منسوب خواهد شد. جامعه ما و ملت‏ما که از کهن ملل‏هاست، با دیرینه‏هاى‏فرهنگى و مذهبى؛ هنر و هنرمندش، همیشه‏با کلمه دوم متعهد و یا غیر آن آمده است.هر چند معتقدم هیچ هنرى یافت نمى‏شود که‏متعهد نباشد و خود را مقید به اصولى نداند؛اما آنچه این مرزبندیها را پدید مى‏آورد،جهان‏نگرى و اتکا به ارزشهاست. به هر حال«هنر» حرف نخست ماست.
اصولاً هنر به عنوان عالى‏ترین ووالاترین تجلیات روح، ذوق، نبوغ و ادراک‏بشریت، سرو کارش با احساسات و تخیلات‏است: محسوس به حواس بشرى است. آنچه‏دیدنى و زیباست نیز، مبتنى بر خیال و تخیل‏است. با نگاهى ظریف به همین چند جمله، درخواهیم یافت یک سمت این معادله انسان‏است. نگاه ساده‏تر و وقاع‏بینانه‏تر به ماخواهد گفت حس و خیال، چیزى نیست جز پدیده‏هایى برگرفته از زندگى رفتارى واخلاقى ما. در طول تاریخ مدون، آن اسباب وابزارى که انسان براى ارائه خواستهایش -اعتقادى، سیاسى، اقتصادى و نیز حماسى وملى - به کار گرفته، هنر بوده و همواره‏ بهترین وسیله را هنر تشخیص داده است.نگاهى به تاریخ مصر و یونان باستان و نیزدیگر تمدنهاى کهن، این حقیقت را آشکارترخواهد ساخت. «ریگ ودا» و «اوستا» از کهن‏نوشته‏هاى قوم آریایى، گذشته از جنبه‏هاى‏مذهبى، بیانگر روح هنر و استیلاى آن برتفکر نوع بشر است. جشنواره‏هاى«دیونوسوسى» (1) در یونان باستان و تولدتئاتر در شکل تراژدى و کمدى‏اش در این«تمدن» (2) و مضامینى که در این‏جشنواره‏هاى مذهبى - تئاترى به کارگرفته مى‏شده، نیز، دلیلى بر این ادعاست. به‏هر صورت خیلى ساده مى‏توان بیان داشت«هنر آیینه زندگى است» و من معتقدم هنر،خود، یک نوع زندگى است و شاید بتوانم‏بگویم هنر، خود، زندگى است؛ یعنى‏مى‏تواند مقدّم بر زندگانى باشد. چرا که هنرهمیشه موظف بوده در مقام یک راهنما از«ایده آلها»، «آرزوها»، «یافت مى‏نشدنى‏ها» و«خوشبینى‏ها»ى قانونمندى شده که بر همه‏هستى فرمان مى‏راند، صحبت کند. این هنر،همان هنرِ متعهد و مسئولى است که قبل ازاین اشارتى داشتیم. هنرى که بیان کننده‏مصالح جامعه‏اى خاص یا نوع آدمى است.براى نگارنده در این سطور نوع جامعه ‏ارجح نیست؛ آنچه مورد بحث است نوع این‏ارتباط مى‏باشد؛ ارتباطى مبتنى بر رفتارانسان.
باید گفت، انسان به عنوان موجودى‏ جستجوگر، کاشف، حق‏خواه و حق‏جو،همیشه به نوعى خواسته که به نادانسته‏هادست یابد. دوست دارد حایلى که میان او ونادانسته‏هاست برافتد. آن گاه که حقایق براو روشن شد، آنها را حفظ، ضبط و ثبت‏نماید. او مایل است، آنچه را عزیز شمرده وبراى به دست آوردنش زحمت کشیده، و ازآن کورسوى حق و عدالت و آزادى‏مى‏طراود، محفوظ نگه دارد. اینجاست،همین جاست که هنر به کارش مى‏افتد. دراین راستا، آنچه مهم مى‏نماید، روح افشاگرو پرنفوذ هنر در ارایه و ثبت وقایع و اعتقادات است؛ همچنین است قابلیت هنر، در تداوم بخشیدن به تاریخ. در میان ملل‏آفریقایى و آسیایى و دیگر جوامع‏ مورد نظر، اسطوره‏ها و داستانهاى تاریخى ‏و اعتقادات مذهبى از طریق رقصها وآوازهاى بومى - پیشینه‏هاى تئاتر - به‏نسلهاى بعدى و نسلهاى امروزى منتقل‏شده و هنوز هم دیده مى‏شود که تفکر وزیبایى به کمک همین اسباب و ابزار سفر به‏نسلهاى آینده را دنبال مى‏کند.
«تعزیه» چه در شکلهاى مسیحى قرن‏وسطایى‏اش و چه شکلهاى اسلامى و به‏خصوص ایرانى‏اش، همین وظیفه را به عهده‏داشته و پس از گذشت صدها سال،بزرگترین وقایع جامعه و تاریخ دینى و ملى‏ و اسلامى را به معتقدان و بشریت تقدیم‏نموده است. کارى که انتقال آن به واسطه‏ اشعار، قصه‏ها و وعظ به سختى‏مى‏توانست شکل بگیرد، یک جا و در یک هنرنمایشى به نام «تعزیه» اتفاق افتاده است. این‏عمل، یکى از وظایف هنر متعهد است؛ ارایه،ثبت و انتقال مصالح یک جامعه و البته این به‏معنى تاریخ‏نگارى نیست؛ زیرا این‏محفوظات، از مرز تاریخ بودن گذشته‏اند. این «گونه‏ها» و مانند آن را«جامعه‏شناسان» و «هنرپنداران» اعتقاد مى‏خوانند، در حقیقت آنچه به واسطه این«گونه‏ها» به عصر جارى منتقل مى‏شود، «انسان» است. «انسان» تاریخ‏ساز و یا متأثر از تاریخ.
تاریخ هنر و تأثیرى که تئاتر و «شعر نمایشى» (3) بر جوامع گذاشته و جایگاه آن‏در مراسم و آیینهاى مذهبى و حتى تفریحى‏مردم، بیانگر اساسى بودن این مقوله وارتباط بین «هنر» و «انسان» است.
۩ دوم گفت
۞ رابطه تئاتر و جامعه ما
ملت ما با پشت سرگذاشتن چند هزارسال فراز و نشیب، خوش کامى و بدکامیها،اکنون با چیزى نزدیک به 16 سال مبارزه با استعمار در مراحل جدیدى قرار گرفته ‏است. این مبارزه بر زورمندان و زراندوزان‏گران افتاده است و همین شد که جنگى‏هشت ساله بر ما تحمیل گشت؛ هشت سال‏دفاع مقدس از تفکر مقدس و انسانِ مقدس.در همین خصوص تعبیر زیبایى را از دکترسید محمد خاتمى نقل مى‏کنم: «جنگ اگر چه‏به خودى خود زشت و نفرت‏آور است... اماجنگ، این همه زشتى را از روح متجاوزمى‏گیرد، اما جنگ یک سوى دیگر هم دارد.اگر اراده پلید متجاوز به هیچ مانعى برخوردنکند، جنگ هم پدید نمى‏آید و بى‏دردسرظالم متجاوز، سلطه جهنمى و شیطانى‏خویش را تا آنجا که امکان داشته باشدمى‏گستراند... اما این جنگ زیباست. چون‏یک نیرو در مقابل متجاوز ایستاده است...این همه شگفتى که شما در این جنگ‏مى‏بینید، مظهر اراده انسان آزاد است واراده انسان آزاد، زیباترین پدیده‏اى است که‏خدا آفریده. جنگ از این رو زیباست که‏تجلیگاه روحِ انسان بلند پروازى است که‏دلش به نور عشق خدا منور شده است ومظهر خداست و تجلیگاه روح انسان آزاده‏است. » (4)
بى‏گمان در طول آن هشت سال، انسان‏اینجایى مظهر اراده الله بوده است. اگر آن‏روزها گلوله‏اى از اسلحه یک بسیجى، از این‏خاکریز سفیر برمى‏کشید، و واقعه‏اى رامى‏ساخت که از پس آن تاریخ برمى‏جهید،در حقیقت دست خدا بود، که چنین اراده‏مى‏کرد. این کلام بخشى از هویت، «جنگ»ماست؛ بخشى از هویت ملت ما.
بسیار خُب؛ در چنین وضعیتى هنرمندچه باید بکند؟ قلم چه رأى زند؟ ادیب چه‏بگوید؟ و صحنه تئاتر، که مقدس است و بایدمقدس‏ترین مصالح بشرى و ملتى را عرضه‏نماید، چه نمایش دهد؟
در این راستا، تاکنون بسیارى ازاندیشمندان سخن گفته‏اند و هر کدام«کارکرد» هنر - در اینجا هنر تئاتر - را به‏گونه‏اى بر شمرده‏اند؛ اما آنچه که جمیع‏نظرات بر آن اتفاق داشته، رابطه تنگاتنگ ومتقابل هنر و جامعه است. چه جامعه دینى‏باشد و چه غیردینى؛ مهم غیرقابل تفکیک‏کردن آنهاست. به این معنى که مى‏شود هنرتئاتر را هنرى «موضوعى» شمرد. این‏موضوع قاعدتاً مى‏تواند اخلاقى، فلسفى،عرفانى، اجتماعى و... باشد. عجیب خواهدبود که اندیشمندان عرصه تئاتر کشورهشت سال از زندگى خود و ملت را نادیده‏بگیرند؛ هشت سالى که در روند زندگى بشربى‏تأثیر نبوده است. و البته عجیب است که‏نویسندگان و هنرورزان کهنه‏کار تئاترکشور، در مقابل این هشت سالى که هم روزداشت و هم شب، هم مرگ داشت و هم‏زندگى، هم حق داشت و هم باطل، هم‏شجاعت بود و هم ترس، هم ایستادگى بود وهم گریز، سکوت کردند. بگذریم از جوانانى‏که اداى وظیفه کردند. مشکل هنرورزان مادر اینجاست که به مقوله جنگ به عنوان یک‏واقعه نظامى صرف نگریسته‏اند و نمى‏دانندکه جنگ پیش از آن، پدیده‏اى فرهنگى است.قصد نگارنده این نیست که بگوید، هنرمندمبلغ است و باید به تعریف و تمجید وصدور بیانیه مشغول گردد؛ خیر. باید،بیاندیشد و احساسات و تخیلات و عقاید وکنشهاى خویش را در مورد این چنین‏پدیده‏هایى، ابراز دارد. دوستان مطمئن‏باشند که قلمشان آلوده نخواهد شد و به‏آنها جنگ طلب هم نخواهند گفت. اصولاًجنگ از جمله مضامینى است که همه‏نویسندگان - نمایشنامه نویسان - بزرگ‏دنیا در باب آن نوشته‏اند و هنرورزان زُبده‏آنها را به صحنه کشانده‏اند.
توجه به تاریخ نشان مى‏دهد، هر جا که‏مردمى و یا حکومتهایى خواسته‏اند درتبیین و شیوع افکار و حرکتهاى ملى ومذهبى موفق شوند از این «ابر پدیده» بهره‏برده‏اند؛ زیرا تئاتر، حاصل اندیشه، تفکر،خواستها و آرزوها بوده است. از مراسم‏مذهبى و دینى، همچون حج تا عزاداریهایى‏اعتقادى و به تعبیر من »نمایشواره‏هاى‏عاشورایى« و نیز از جشنها و تفریحات«دیونوسوسى» و «فابیولا»هاى(5) رومى‏گرفته تا تجدید حیات تئاتر در دوره‏رنسانس، به عنوان وسیله اشاعه فکر،مذهب و نجات انسان؛ همگى این حقیقت راآشکار مى‏سازد. در قرون وسطى دیده شده‏که مسیحیان براى ایجاد، اتحاد و به وجودآوردن یک قدرت مرکزى، و به منظور احیاى‏فرهنگى واحد، راهى جز حیات بخشیدن به‏تئاتر نداشته‏اند. این چنین است آثارى که«پیرکرنى» و «ژان راسین» در فرانسه قرن17 پدید آوردند. آثارى که بیانگر توجه‏هنرمند آن دوره به مصالح مورد خواست‏جامعه‏اش - با توجه به شرایط فرهنگى،اجتماعى و ارزش خاص همان دوره - بوده‏است.
در کوران جنگ جهانى دوم آن چیزى که‏بیش از گلوله‏هاى «هیتلر» و کارخانه‏هاى‏اسلحه‏سازى و جلسات نظامى وسرهنگهاى ستاره‏دار، توانست نیمى از دنیارا به تصرف «نازیسم» درآورد، چیزى‏نبود، جز هنر و به خصوص سینما. قصدارزش‏گذارى بر محتواى اثر نیست، بلکه‏مداقه نظر به سوى «تأثیر گذارى» مى‏باشد...سینماى هالیوودى دهه 70 به بعدآمریکاییها و نگاه ویژه آنها به جنگ ویتنام،با تمامى تفاسیر ممکن، اهمیت فوق‏العاده‏هنر را در رابطه با کار ویژه آن برملامى‏کند. همچنین است که پس از جنگ جهانى‏دوم، بنا به انگیزه‏هاى دو نیروى متخاصم؛یعنى جنایت به سبک همدیگر و استیلاى‏مرگ، خون و نیستى در فکر و اندیشه آدم‏اروپایى، تئاتر را پدید مى‏آورد یا بهتر بگویم‏رجوع کرده و دامن مى‏زند که مبتنى بر نوع«پوچى»، «یأس»، «اضطراب» و... بود؛ این‏تئاتر قاعدتاً نتیجه منطقى آن چنان جنگى‏است. بشرى که از قرن 18 به بعد، دچارنوعى از «خود بیگانگى»، «ماشینیسم»،«خنثى‏گرایىِ واتیکانى» و «سادى‏گرایى»شده، قاعدتاً با جنگ برخوردى آن چنان که‏آمد، خواهد داشت. محصول ادبى و هنرى‏آن انسان، بى‏گمان، پوچ دیدن دنیا، و اعمال‏و رفتار بشرى خواهد بود. با این همه‏نمایشنامه‏نویسان بزرگ آن دوران درباره‏جنگ نوشتند و ابراز عقیده کردند. برخوردآنها با مقوله جنگ از نوع دسته‏بندى‏هاى‏سیاسى نبود، بلکه بیشتر نوعى فریادفرهنگى در مقابل جهنم جنگ قدرتهاى پلیدبود.
خواننده این نوشتار، واقف است که‏انسان امروز و انسان اینجایى، تعاریف‏دیگرى را مى‏طلبد. ماهیت و نوع هشت سال‏جنگ تحمیلى نیز به گونه‏اى دیگر بوده‏است. هر چه بوده و هر تعریفى که داشته‏باشد، تئاتر به عنوان جامع‏ترین هنرها وبسیطترین آینه‏ها نمى‏تواند، بیانگر وانعکاس دهنده روزها، روزگارها و سختیهاکه بر ملت ما گذشت، نباشد.
دریغ که گویا همین سالهاى نزدیک،چیزى نزدیک به دو سال پیش «آرمان‏گاتى»اثرى در مورد جنگ اعراب اسراییل به‏صحنه تئاتر آورد و ما به هزار و یک دلیل‏واهى و بیهوده از خویش، خویش را دریغ‏مى‏کنیم. این عمل، مثل نفى حقیقت است،مثل انکار خورشید در روز است، مثل شنابرخلاف مسیر سیلاب است؛ مثل «نفى‏انسان» است. این گلایه بر خود است. گلایه‏بر آنان که مى‏توانند.
۩سوم گفت
۞کیفیت تئاتر جنگ
بگذارید بحث را از گلایه و اَسَف، دورکرده آن را کاربردى‏تر نماییم. آنچه پس ازاین خواهید خواند، ماحصل مطالعه بیش ازدویست نمایشنامه جنگى نویسندگان‏نام‏آشنا و گمنام کشور است که توسطنگارنده بنا به دلایلى خوانده شده‏اند.مشخصه‏هاى کلى این آثار، گذشته از چندقلم، لزوم یک کارشناسى عمیق‏تر را گوشزدمى‏کند؛ که امیدوارم دست‏اندرکاران‏جشنواره‏هاى تئاتر دفاع مقدس وسازمانهاى ذى‏صلاح، در این خصوص‏اقدام عملى را ضرور بر هر چیز دیگربرشمرند.
در مجموع، نمایشنامه‏هاى جنگى‏موجود، به لحاظ رابطه یک نوع تقسیم بندى‏مضمونى را بیان مى‏کنند:
الف) تئاتر متأثر از جنگ
ب) تئاتر در خدمات جنگ و یا تئاتر براى‏جنگ آوران
چنین مى‏پندارم که توضیح پیرامون این‏تقسیم بندى، نه ضرورى است و نه در این‏مجال مى‏گنجد؛ اما نکات و ضعفهاى‏مشترک هر دو نوع فوق را یادآور مى‏شوم،به این امید که نویسندگان در رفع آن و یا درقوام بخشیدن به محسنات آثار خویش‏بکوشند.
۝
نزدیک به نود درصد آثار خوانده شده وبهتر بگویم آثار موجود چنین نشان مى‏دهدکه نویسندگان با بکارگیرى چند تمهیدمشترک، که بعضاً نیز کلیشه‏اى و به تقلید ازیکدیگر آمده، مى‏خواهند به نوعى بین اثرخویش و جنگ فاصله‏اى را شکل دهند.گویى میل انسان صلح طلب بر آن است که‏جنگ را متعلق به گذشته‏هاى دور، به‏گذشته‏هایى که فقط در خاطره‏ها و یا درقلبها و رجعتها و به نوعى نیز در «بازى دربازى»هاست بداند. در این گروه ازنمایشنامه‏ها، وقایع مربوط به جنگ یا متأثراز جنگ، توسط شخصیتهاى محورى مرورمى‏شود. او به خاطر مى‏آورد، یا دیگران راوادار مى‏کند که آنها را به خاطر بیاورند. درگونه دیگر همین گروه، شخصیت‏ها، ازدرون قاب عکس یا تابلوى نقاشى، بیرون‏جسته، جان گرفته و وقایع را پدید مى‏آورند.در نوع دیگر همین گروه، نمایشنامه به‏سمت نمایشنامه‏هاى روایتى - «حماسى» -کشیده شده و با حضور راوى وفاصله‏گذارى و نیز تاریخى کردن وقایع،همان عملى را انجام مى‏دهند که در شکلهاى‏ذکر شده آمد، در بخش دیگرى از آثار که‏مى‏توان آنها را در حوزه «پسیکودرام»(تئاتر درمانى) قرارداد، شخصیت‏ها به‏منظور درمان قهرمان یا شخصیت‏هاى‏محورى با استفاده و بهره‏جویى ازتکنیک‏هاى «پسیکودرام» با نقب به گذشته وقراردادن «کاراکتر» مورد نظر در حقیقت‏وقایعى که بر روى گذشته، سعى در التیام‏وى دارند.
البته همانطور که گفته شد، نویسندگان‏این گروه بیش از آنکه نوع تکنیک مورداستفاده برایشان مهم باشد، گریز از وقایع‏را مدنظر داشته‏اند و این به معناى اهمیت‏ندادن آنها به مضامین جنگى نیست؛ بلکه به‏نظر مى‏رسد با توجه به تعداد قابل توجه این‏گونه نمایشنامه‏ها، نوعى ناخودآگاه جمعى،که در ضمیر انسان این عصر پرورش یافته‏در این محیط و مجموعاً انسان شرقى واسلامى، باعث این گرایش باشد. به هر حال‏باید توجه داشت این تکنیک اگر مشمول‏تکرار بدون بدعت شود و اگر انگیزه‏دراماتیک رجعت به گذشته و امثال آن‏فراهم نیاید، خواننده، وقایع را نخواهدپذیرفت، زیرا بُن و اساس حرکت نمایشى‏بى‏دلیل به نظر مى‏آید.
۝۝
قریب به اتفاق آثار دچار همان مشکلى‏هستند، که دامن‏گیر سینماى جنگى ایران‏است. قهرمان پردازیهاى غیرقابل باور وترسیم بیش از حد ضعیف دشمن. توجه‏داشته باشید که قید شده، «قهرمان‏پردازیهاى غیرقابل باور»، و نه«قهرمان‏پردازى»! در این گروه ازنمایشنامه‏ها، شخصیت قهرمان، یک‏شخصیت تک ساختى، یک بعدى و بدون‏کشمکشهاى درونى یک کاراکتر است. درمقابل، دشمن نیز یک ذلیل تک بعدى است.آن قدر ضعیف و زبون است که «قهرمان»ما لاجرم باید پیروز شود. گویى که هیچ‏نیرویى در مقابل خود ندارد و اساساً هیچ‏نوع درگیرى نخواهد داشت. در باب قهرمان‏و ضدقهرمان، همین اندازه بگویم که، هر چه‏ضد قهرمان قوى‏تر و پیچیده‏تر باشد، «ناسازه» او؛ یعنى «قهرمان» هم قوى‏تر وپیچیده‏تر از او خواهد بود. قاعدتاً در چنین‏وضعیتى «قهرمان‏پردازى» قابل باورخواهد بود.
۝۝۝
گروهى دیگر از نمایشنامه‏ها، که بخش‏اعظمى را نیز دربرمى‏گیرد، دچار مشکل‏گزینش مکتب ادبى هستند؛ نوعى نگاه‏ناپخته «ناتورالیستى» به جنگ. البته شایان‏توجه است که «ناتورالیسم» به کار گرفته‏شده از سطح اثر پیشتر نمى‏رود. «کاراکترها» و «اعمال دراماتیک» بدین‏گزینه، مکتوب نمى‏شوند، بلکه نوع حوادث ووقایعى که نویسنده تعریف و ترسیم‏مى‏کند، شدیداً سعى وى به مطابقت وقایع‏نمایشى با طبیعت وقایع در جبهه‏ها راآشکار مى‏سازد. همان‏طور که خوانندگان‏عزیز مى‏دانند این خواسته از حیطه هنرنمایش غلط و غیرممکن است. هنرهاى دیگراز قبیل عکس و سینما شاید بتوانند این‏چنین عمل کنند، ولیکن تئاتر به «روابط آدمها با هم»، «ستیز ناسازه‏ها با یکدیگر»،«تأثیر و تأثر انسان و واقعه بر یکدیگر» و...مى‏پردازد. «واقعیت‏پردازى»، نیز - چه دررئالیسم و چه در ناتورالیسم - شامل‏رعایت نکات خاصى است که طالبان آن‏مى‏توانند به کتابهایى که در این زمینه‏موجود است، مراجعه کنند.

۝۝۝۝
احساس گرایى مطلقِ - نه به معناى‏تئاتر ارسطویى، حسىَ - نویسندگان جوان،تا حدى که از آثار آنها یا «ملودرامهاى»غیرقابل تحمل به وجود مى‏آورد یا مجموعه ‏اشعارى که بیشتر به کار جُنگ شعر و ادب‏مى‏آید تا نمایشنامه. در این گروه گذشته ازمعضل فوق، شعارزدگى افراطى نیز مزاحم‏ثانوى است، که نویسندگان عزیز باید درپرهیز از این موانع بى‏مهابا قلم خویش راذبح کنند.
در همین گروه زبان ادبى حامل معانىِ‏سطحى ویژگى‏هاى دراماتیک «کاراکترها» وحتى «تم»هاست؛ تعریف و تشریح کلامى‏خصوصیت شخصیتها از قبیل شجاع،ترسو، ایثارگر، متقى و از این قبیل و نیزعکس آن. باید توجه داشت اگر خصوصیات‏شخصیتها در اثرى نمایشى، توسط اعمال،کنش و واکنشهاى درون نمایشنامه‏ها بروزکند، هم اثرى عمیق‏تر بر مخاطب خواهدداشت و هم شدیداً حس کنجکاوى وجستجوگرى را در وى زنده خواهد کرد؛همچنین است چند پهلو بودن «دیالوگ» دراثرى خوب.
به مثال زیر توجه کنید:
الف - (در یک منطقه جنگى)
مرد 1: چرا اینقدر مى‏لرزى؟
مرد 2: مى‏ترسم؟
مرد 1: ولى من اصلاً نمى‏ترسم.
احساس مى‏کنم هیچ خطرى در کمین من‏نیست.
مرد 2: تو همیشه منو مسخره مى‏کنى.
***
ب - (در یک منطقه جنگى)
مرد 1: آروم باش... چت شده؟
مرد 2: سرده... هوا خیلى سرده.
مرد 1: این موقع روز... تو این گرما...
مرد 2: (سکوت مى‏کند)
مرد 1: بیا، پیرهن منو تنت کن... نچایى‏پسر!
مرد 2: (سکوت) باشه تنت، به کارت‏مى‏یاد (سکوت)
***
اگر فرض را بر این بگذاریم که در هر دووضعیت فوق، حوادث قبلى، زمینه یک‏درگیرى وحشتناک را که هر لحظه ممکن‏است رُخ بدهد، به وجود آورد؛ به نظر شماآیا دیالوگهاى «ب» همان مفاهیم دیالوگهاى«الف» را انتقال نمى‏دهند؛ ضمن اینکه‏دیالوگهاى «ب» متضمن مفاهیم عمیق‏ترى،به خصوص به لحاظ روانشانسى خواهندبود. غرض اینکه نزدیک به هفتاد درصدنمایشنامه‏هاى جنگى ما مشکل‏دیالوگ‏نویسى مدل «الف» را دارند و اکثراً ازنزدیک‏ترین و سطحى‏ترین جملات هم معنى‏مفاهیم بهره مى‏برند. شاید بتوان گفت‏اصولاً این مشکل تا آنجا پیش مى‏رود که«دیالوگ»، خود، عین مفهوم است و فراموش‏مى‏کنیم که در تئاتر این جدول بدیهى است‏که:
«تئاتر چیزى را نشان مى‏دهد - گفتار وحرکت - و مفاهیمى را دنبال و منتقل‏مى‏سازد. »
۝۝۝۝۝
نتیجه اینکه، به لحاظ کیفى، تئاتر جنگ‏ملزم به ارایه تصویر و نماى ظاهرى وفیزیکى اعمال و اتفاقهاى جبهه نیست. مهم‏ارایه روحیه‏ها، منشها و تشریح عوامل‏پیروزى یا شکست نیرویى در مقابل نیروى‏دیگر است، و فى‏القاعده به زبان ترجمان‏خیر، بلکه به زبان مفاهیم پنهان در عمق‏کلمات.
و نیز اینکه، همه چهره جنگ، گلوله ودرگیرى و شهادت و مرگ نیست. آنچه مهم‏است عواملى است که پدیده‏هاى فوق راموجب مى‏شود. چراها و چگونه‏ها، بیش ازهر نکته دیگرى اهمیت دارند. همان‏طور که‏گفته شد، مشکل عمده نمایشنامه‏هایى که‏در رابطه با جنگ، ساخته و پرداخته‏مى‏شوند، عموماً در برداشت ناصحیح ازصحنه‏هاى جنگ و سطحى نگرى به آن‏است. نویسنده و نمایشگر باید با دیدى‏عمیق و ژرف، مسایل را مقابل خویش قرارداده، آنگاه به بازتاب آنها بپردازد؛ بازتاب‏بخش‏هاى نادیده جنگ. آنهایى که از چشم‏غیر هنرمند دور مى‏مانند؛ در غیر این‏صورت آثار ما تصویر توضیح واضحات‏خواهد شد. در حقیقت عمل ما خلاف عقل‏خوانده مى‏شود؛ بدین صورت که ظرف ومظروف انتخابى، هماهنگ و همساز نخواهدبود. به قول بزرگوارى، مثل شکار نهنگ باقلاب ماهى‏گیرى!
توجه به تنوع موضوعها، بهره بردن ازتمهاى شاد و کمیک، پرهیز از تصویرهاى‏جنگى که جنگاوران عملاً با آنها مواجه‏بودند، از نکات دیگرى است که باید به آنهاعنایت داشت.
۩ آخر گفت
براى مثل من هیچ‏گاه، نبایستى آخرگفتى وجود داشته باشد؛ در حقیقت اقتضاى‏هنر، این است. لیکن به لحاظ ترتیب دادن به‏آنچه آمد، نوشته و خوانده شد؛ کلام آخرى‏هم به حکم رسم قلم زنان آوردیم.
چنین است که هنر عین زندگى است که‏تفکرى مافوق زندگى را بر آن افزوده باشیم‏و این افزون شده، همان انسان است، که‏تاریخ ساز است و یا اسیر دست تاریخ. هنرمرتبط است با انسان و انسان مرتبط است‏با تاریخ و واقعه؛ و هنر تئاتر که بسیط هنرهاست، مصلحت هر قوم و هر آدمى وآدمى را بیان مى‏کند. تئاتر از انسان‏تاریخ‏ساز و از واقعه‏ها مى‏گوید تئاتر ازکیفیت و چرایىِ واقعه‏ها مى‏گوید.
در این ملک که از پس هزاران سال رنج وتاراج و تاخت و هم بزرگوارى، تا به امروزخود را زنده نگه داشته؛ تئاتر که عجین روح‏بشرى است نمى‏تواند به روزهاى بزرگ‏آمده بر این ملک نپردازد؛ روزهاى آمده براین آدم. هشت سال تاخت شیطانى بر این‏آدم و هشت سال دفاع آسمانى این آدم برآن هشت سال تاخت شیطان، واقعه‏اى است‏که ناگفته‏هاى بسیار، در دلهاى بسیار از آدمیان اینجا دارد. عجیب خواهد بود که‏ادبیان نمایش‏پرداز ما، از این سالهاى‏سخت، ننویسند و عجیب خواهد بود که مادر پردازش آثارمان بر خود سخت نگیریم.همین و تمام.
1- دیونوسوس، نام یکى از خدایان ‏یونان است که هر ساله در یونان طى آیینها و مراسمى از وى ستایش به عمل مى‏آورند، و نیز به این مراسم «جشنواره‏دیو نوسوسى» اطلاق مى‏شود. قابل توجه‏است که به اعتقاد بعضى از نظریه‏پردازان‏تاریخ تئاتر و علوم انسانى، دیونوسوس وآیینهاى منسوب به وى از شرق و احتمالاً ازایران کهن (غرب ایران) به یونان رفته است.
2- لازم است تذکر داده شود، اگر درطول این مقاله اشاره به تئاتر یونان باستان‏و مصر شده، قصد اثبات این نیست که هنرتئاتر صرفاً در این تمدنها وجود داشته وپایه‏ریزى شده است؛ بلکه برعکس، این‏نگارنده معتقد است زمینه‏هاى عملى هنرتئاتر، اصولاً با بشر همراه بوده است، نه‏تنها تئاتر، که هنر در مجموع این چنین است.دستگاه آفرینش پر از زیباییهاست، که الهام‏بخش روح شیداى بشر است. نیز آنچه به‏عنوان آیین و مراسم و مناسک، بعدها دریک سیستم وسعت پیدا کرد و نام تئاتر به‏خود گرفت، و داعیه آن را غرب با تمدن‏یونان یدک مى‏کشد، - و البته به عنوان یک‏سیستم حقیقت جز این نیست - بشر ازابتداى خلقت با خود داشته است. از ماجراى‏آدم و حوا در بهشت، تا فرجام هبوطش برزمین، و از فاجعه هابیل و قابیل گرفته تا ذبح‏اسمعیل و حج. همه اصولى که‏تاریخ‏نویسان و تحلیل‏گران متأثر به عنوان‏خاستگاه تئاتر و مقدمه اسطوره‏اى ومناسکى آن قید مى‏کنند و آنها را در آتن‏یافته‏اند، ذبح اسمعیل داراست و حج انجام‏داده است، لیکن آنجا به آیینهایشان شکل‏نمایشى داده، قدوسیت را از آن گرفته وچیزى را که ما امروز تئاتر در معناى‏غربى‏اش مى‏گوییم، پدید آورده‏اند. لذا هرکجا که در این مبحث نامى از تئاتر و نمایش‏به میان آمده و آن را منسوب به این و آن‏تمدن نموده، منظور همین سیستمى است‏که مانند نامش Theatre غربى است وبراى ما کربردى است و لا غیر.
3- تعریف ارسطو از تئاتر است. وى‏شعر را به سه نوع دسته بندى مى‏کند: «شعر حماسى»، «شعر غنایى» و «شعرنمایشى»، که این آخرى همان تئاتر و نمایش ‏است.
4- قسمتى از متن سخنرانى دکتر سیدمحمد خاتمى وزیر اسبق فرهنگ و ارشاداسلامى در ششمین کنگره شعر و ادب وهنر - اردیبهشت ماه 1365 - سارى،گرگان
5- اشاره به شیوه‏ها و انواع نمایش درروم باستان است - و نیز به معناى متن‏نمایشى

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://azarsh.hozehonari.ir/s/YEUB6SW

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: azarsh.hozehonari.ir