حوزه هنری آذربایجان شرقی
← همه اخبار
فرهنگ دلبستگی؛ فرهنگ وابستگی

فرهنگ دلبستگی؛ فرهنگ وابستگی

۹ بهمن ۱۳۸۹کد خبر: 41898۱

دلبستگی و وابستگی دو واژه مستقل و دارای معانی جداگانه ای هستند که هر یک از آنها انتقال دهنده مفهومی خاص است. اینکه کدامیک از این دو واژه دارای مفهومی ارزشی و یا ضد ارزشی است بستگی به کاربرد آنها در امور مختلف دارد...

  فرهنگ دلبستگی؛ فرهنگ وابستگی   
                                                                     نویسنده: سید مصطفی فرقانی
                                                                   ( نویسنده، روزنامه نگار و پژوهشگر)
دلبستگی و وابستگی دو واژه مستقل و دارای معانی جداگانه ای هستند که هر یک از آنها انتقال دهنده مفهومی خاص است. اینکه کدامیک از این دو واژه دارای مفهومی ارزشی و یا ضد ارزشی است بستگی به کاربرد آنها در امور مختلف دارد. چندی قبل در بررسی علل و انگیزه های پیشرفت و یا عقب ماندگی و اضمحلال و سقوط خانواده هایی که با متغیرهای مشابه زمینه، پاسخهای متضادی دریافت می کردند، نکات قابل توجهی نمایان شد که حاکی از این بود که صعود و سقوط کانونهای خانواده و پیشرفت یا بازماندگی آنها ارتباط مستقیمی به نوع نگرش آنها به فرهنگ ارتباطات داخلی اعضا و طریقه بهره برداری آنها از این ارتباطات دارد. در این بررسی مشخص شد خانواده هایی که ارتباطات افراد و اعضای خود را حول «فرهنگ دلبستگی» قرار داده بودند موفق، و خانواده هایی که ارتباطات اعضای آن براساس «فرهنگ وابستگی» بود ناموفق بودند.
در فرهنگ وابستگی افراد خانواده از نظر نیازهای مادی شدیداً  به هم وابسته هستند. آحاد خانواده بدون اتکا به کانون خانواده دارای شخصیت حقوقی و حتی حقیقی مستقل در جامعه نیستند. روابط براساس معیارهای منفعت طلبانه و سودجویی استوار است و علاقه و عاطفه نقش کمرنگی دارد. عوامل بیرونی با اهداف و انگیزه های متفاوت به راحتی می توانند در این کانونها تاثیرگذار باشند.
اما در فرهنگ دلبستگی افراد خانواده انسان هایی مستقل و دارای شخصیت حقیقی و حقوقی در جامعه هستند. نگرش افراد کانون خانواده براساس معیارهای غیرمادی و علقه عاطفی و روحی و کشش درونی است. فرد خود را عضوی از کانون خانواده می داند ولی در عین حال زندگی مستقلی دارد و دیگر افراد جز در مواقعی که نیاز به همفکری و مشاورت آنان باشد درامورهم دخالتی نمی کنند. بزرگان کانون نه به انگیزه های مادی بلکه به جهت ارزش معنوی شان مورد احترام و تکریم هستند.
مسئله وابستگی و دلبستگی به همان شکل که در کانون های خانواده ها وجود دارد در کانون جامعه نیز وجود دارد. بسیاری از جوامعی که در اهداف ترسیمی برای ملتهای خود موفق بوده اند، با وام گرفتن از فاکتورهای فرهنگ دلبستگی و اجرای بخشهایی از این فرهنگ به تناسب خصوصیات جامعه خودشان و درک عموم از مفاهیم آن، به موفقیت های چشمگیر رسیده اند. به عنوان مثال :
ملت عظیم و بیش از یک میلیارد نفری چین خصوصیات و ویژگی های «دلبستگی» را در درون جامعه خویش دارند. آنان به رغم منابع محدود و امکانات کم و وسعت اندک سرزمین نسبت به جمعیت کثیر آن به واسطه خوی همگرایی و دلبستگی شدید توانسته اند در جهان پرتلاطم امروز؛ بدون سلطه گری و سلطه طلبی و کسب ثروت و قدرت از طریق دخالت در امور دیگر کشورها و برهم زدن نظم جهان و صرفا با اتکاء به توانمندی های خویش در بستر دلبستگی از قدرت های مهم اقتصادی باشند. چینی ها اجازه نفوذ و راهیابی به اشخاص، جریانها و فرهنگهای مهاجم را نمی دهند و در این راه کوچکترین اغماضی نسبت به مفاسد اخلاقی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی نمی کنند. ‏

‏                       ***************************************
دلبستگی و وابستگی در داخل جوامع و بین دسته جات و احزاب و سازمانها و جریان های سیاسی نیز وجود دارد. اکثر ملت های جهان علی رغم اختلافات فرهنگی و اقتصادی و حتی زیربنایی در درون خود، به دلبستگی ها تعلق خاطر دارند. اما نفوذ و راهیابی بیگانه و یا فرهنگی غیرخودی، دلبستگی ها را به وابستگی مبدل می کند و حیات ملتها را به نابودی می کشد. این نفوذ و راهیابی در جوامع جهان سوم و کانون هایی که دچار جریان روشنفکری وابسته هستند، از کانال ورودی آنها صورت می گیرد.
در جامعه ایرانی متاسفانه روشنفکری بیمار و وابسته همواره سد راه پیشرفت جامعه و اتحاد و دلبستگی ملت شده و حرکتهای درونزای فرهنگی و سیاسی و مذهبی توده مردم را با داعیه روشنفکری به بیراهه و یا شکست کشانده است. در بررسی خدمت و خیانت روشنفکران داخلی در طی یک قرن گذشته، درمی یابیم این دسته از افراد بدون کارآیی و عملکردی مثبت صرفا میسیونرهای مذهبی، مکتبی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دولتها و قدرت های بیگانه بوده اند تا رجل سیاسی جامعه خود. ‏
هیچ نگرش درونزایی از داخل این طیف و این افراد در عرصه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و ادبی و علمی در طول یک قرن گذشته صورت نگرفته است؛ درحالی که بسیاری از کشورهای دیگر در عرصه های مختلف در همین مدت تحولات چشمگیری در نوآوری ها داشته اند.
روشنفکری در ایران کدام سبک هنری و ادبی نوینی در فرهنگ و ادبیات کشور بوجود آورده است؟ ‏
کدام سبک فلسفی درونزایی را با الهام گرفتن از فرهنگ، دین، زبان و ملیت ایرانی خلق کرده است؟ ‏
کدام نگرش سیاسی بومی را به جهان بیرون ارائه داده است؟ ‏
کدام دیدگاه اقتصادی را بر مبنای نگرش ایرانی و اسلامی نشان داده است؟
دردآورتر اینکه در طی 33 سال گذشته که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و در عرصه های سیاسی و مذهبی و فرهنگی و علمی حرفهای نویی برای گفتن به جهانیان ارائه داد، همین روشنفکری وابسته سد راه او گردید و با تبلیغ و ترویج سمبل های بیگانه که عمری است ملتهای جهان را به نابودی و اضمحلال کشانده به مقابله با این نگرش های نو پرداخت.
درواقع رسالت هایی را که جوامع غربی و پیشرفته و مدعی دمکراسی و آزادی بر دوش روشنفکران خود می گذارند، انقلاب درونزای اسلامی و فرهنگ غنی آن در تمام عرصه ها، خود عهده دار گردید. ‏
خلاقیتها و نوآوری در هنر و رشته های مختلف آن که انعکاسی بین المللی یافته است.
 در رشته های گوناگون علوم تجربی و انسانی با راهیابی به مجامع جهانی در گسترش فرهنگ دین سالاری که احیاگر فرهنگ نگرش صحیح به دین به عنوان یک حقیقت اجتناب ناپذیر برای اداره جوامع گردید.
در فرهنگ سیاسی که استقلال حقیقی را در سیاست بین المللی به تصویر کشید و ... همه ماحصل حرکت درونزای دلبستگی های ملت ایران در تحول عظیم انقلاب اسلامی است. هر یک از این حرکت ها در جوامع دیگر؛ نیازمند رفرم های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی فراوانی است که روشنفکران بتوانند آنها را در طی چند دهه بوجود آورند وبانی تحول جدید، سبک و ایده وروش واندیشه و نگاهی جدید به جامعه خود و جامعه جهانی گردند، و لیکن ما در ایران به واسطه نگرش انقلاب اسلامی در کمترین زمان ممکن تحولات گوناگونی را در عرصه های مختلف و از درون جامعه خود بوجود آورده ایم که بانی سبکها، نگرشها، اندیشه ها و فلسفه های نوین در جامعه جهانی شده است.
فرهنگ دلبستگی و وابستگی پس از انقلاب اسلامی از جانب ملت و برخی از احزاب و سازمان ها و گروه های سیاسی نمودهای متعددی داشته اند. عموم ملت ایران همانند بسیاری از مسئولین و برخی از جناح ها و جریان های سیاسی دلبسته نظام اسلامی هستند و با 33 سال مقاومت و ایستادگی در مقابل توطئه ها و دسایس بیگانه ثابت کرده اند که اتحاد و یگانگی و همدلی آحاد ملت و مسئولین و نظام سیاسی شان خلل ناپذیر است. در مقابل، برخی جریان های سیاسی و عناصر فرصت طلب متصل به آنها از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون در شکل دستجات سیاسی با مسلک های کمونیستی و لیبرالی و روشنفکری و به اصطلاح ملی گرایی و ... بوده و هستند که با فرهنگ وابستگی بیشترین لطمات را بر پیکره نظام اسلامی و همدلی و اتحاد ملت ایران وارد آورده اند. این دستجات بدون جامعه و نظام و انقلابی که به آنان بال و پر داده است، دارای شخصیت حقیقی و حقوقی مستقل نیستند اما بیشترین طلب را از انقلاب و ملت دارند!
 رابطه آنان با جامعه و انقلاب و نظام بر پایه منفعت طلبی و سودجویی استوار است و به همین خاطر عوامل بیرونی نظام براحتی در کانون هایشان تاثیرگذاری می کنند؛ بخل و کینه و طمع و خودخواهی و بیرحمی نسبت به ارزش ها و دلبستگی های ملت و نظامی که آنها را درون خود جای داده و بدون این بستر هیچ بهایی در هیچ کجای دنیا ندارند، از خصایص بارز این دستجات است. بنابر این شعار و دروغ و فریب و نیرنگ برای دستیابی به هدف و به بازی گرفتن ارزش ها و احساسات و عواطف جامعه برایشان امری عادی است و به محض فرصت یافتن در کوتاه مدت با دخالت در حریم تمامی محدوده ها و حتی مقدسات مذهبی و ارزش های هزار و چند صد ساله ملت که با خون آبا و اجدادیش ممزوج است، به قصد تعویض نگرش مردم و تهی ساختن جامعه ازاصالت ها و پیوندهای روحی و معنوی وارد عمل می شوند.
از سوی دیگر در فرهنگ عامه مردم، مسئولین و بسیاری از جناح ها و جریان های سیاسی جامعه که فرهنگ دلبستگی است- مردمانی را می بینیم که از مال و جان و هستی و خانواده و فرزندان خویش می گذرند و شرم می کنند از اینکه بگویند ما کاری کرده ایم.
 صدها هزار خانواده را می بینیم که با تقدیم فرزندانشان به انقلاب و نظام کشور خویش هنوز بر آرمان ها و ارزش هایی که حافظ انقلاب و نظام است تاکید و اصرار دارند. افراد بدون وابستگی به حکومت هر کدام دارای شخصیت حقیقی و حقوقی مستقل هستند. جو زدگی و تفکرات بیگانه در نگاه و نگرش و تفکر آنان تاثیرگذار نیست. دراین کانون مهر و عاطفه و رحم ؛ بر خود خواهی و بخل و کینه و حسد ارجحیت دارد. مشکلات و نارسائی ها و گرفتاری های هر یک از اعضای جامعه با همکاری و همیاری و مساعدت سایرین بدون تحقیر کردن و لوث نمودن شخصیت افراد خیر صورت می گیرد. عقل و منطق و احساس هر کدام جایگاه ویژه خود را دارند و سوء استفاده از مفاهیم یکدیگر نمی کنند. پاکی و صداقت و مبارزه با فساد و بی بند و باری در قاموس شرف و عزت و مردانگی و غیرت، هر مرد و زن و پیر و جوان این کانون وفرهنگ وجود دارد.
این فرهنگ نه تنها تاثیرپذیر نیست، بلکه در معادلات بین المللی تاثیرگذار است و با وجود تبلیغات منفی و ممانعت های ویژه، در تمامی جهان راه یافته است. در این فرهنگ افرادی را می بینیم که با وجود اینکه سالها در کشورهای بیگانه و فرهنگ هایی متضاد و مخالف با فرهنگ عمومی دلبستگی زندگی کرده اند اما بدون توجه به مسائل سیاسی و فرهنگی روز، همان نگاه اولیه ای که به خانواده خود داشته اند به جامعه خود و ارزش های نوینی که بازیافته، دارند. بسیاری از اساتید برجسته، محققان و دانش پژوهان رشته های مختلف که با اختراعات و ابداعات و پژوهش های خود نام ایران را در سطح جهان پرآوازه ساخته اند، هنگام دیدارشان از کشور و یا مصاحبه هایشان در خارج، با صفا و یکرنگی و بی ریایی آنچنان از جامعه و ارزش های معنوی حاکم پس از انقلاب صحبت می کنند که گویی یک روز هم از این مملکت دور نبوده اند. آنها بدون تعصب  نسبت به علم و افتخارات خود و جوامع پیشرفته ای که در آن زندگی می کنند و بی نیاز از تملق و ریا نسبت به جامعه اسلامی شان، با بیانی صادقانه به ایرانی بودن و مسلمانی خویش افتخار می کنند. 

                           ***********************************
دلبستگی عامل مهم رشد و شکوفایی آحاد جامعه و وابستگی موجب انحطاط و ویرانی جامعه است. اگر بتوانیم - که می توانیم- دلبستگی ها را افزایش دهیم و وابستگی ها را خنثی کنیم، گام مهمی را در مبارزه با تهاجم فرهنگی بیگانگان برداشته ایم؛ چرا که دشمنان با ترویج مفاهیم فرهنگ وابستگی همچون بی رحمی، خودخواهی، پوچی، هرزگی و ... سعی در نابودی ما دارند.  ‏
اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://azarsh.hozehonari.ir/s/SJY2NJD

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: azarsh.hozehonari.ir