حوزه هنری آذربایجان شرقی
← همه اخبار

علی و شب
۲۹ مرداد ۱۳۹۰کد خبر: 42118۱
علی آن شیر خدا شاه عرب/ الفتی داشته با این دل شب
علی آن شیر خدا شاه عرب
الفتی داشته با این دل شب
شب ز اسرار علی آگاه است
دل شب محرم سرّ الله است
شب علی دید و به نزدیکی دید
گرچه او نیز به تاریکی دید
شب شنیده ست مناجات علی
جوشش چشمه ی عشق ازلی
شاه را دیده به نوشینی خواب
روی بر سینه ی دیوارخراب
قلعه بانی که به قصر افلاک
سر دهد ناله ی زندانی خاک
اشکباری که چو شمع بیزار
می فشاند زر و می گرید زار
دردمندی که چو لب بگشاید
در و دیوار به زنهار آید
کلماتی چو در آویزه ی گوش
مسجد کوفه هنوزش مدهوش
فجرتا سینه ی آفاق شکافت
چشم بیدار علی خفته نیافت
روزه داری که به مهراسحار
بشکند نان جوین در افطار
ناشناسی که به تاریکی شب
می برد شام یتیمان عرب
پادشاهی که به شب برقع پوش
می کشد بار گدایان بردوش
تا نشد پردگی آن سرّ، جلی
نشد افشا که علی بودعلی
شاهبازی که به بال و پرواز
می کند در ابدیت پرواز
شهسواری که به برق شمشیر
در دل شب بشکافد دل شیر
عشقبازی که هم آغوش خطر
خفت در خوابگه پیغمبر
آن دم صبح قیامت تأثیر
حلقه ی در شد از او دامن گیر
دست در دامن مولا زد در
که علی بگذر و از ما بگذر
شال شه وا شد و دامن به گرو
زینبش دست به دامن که مرو
شال می بست و ندایی مبهم
که کمربند شهادت محکم
پیشوایی که ز شوق دیدار
می کند قاتل خود رابیدار
ماه محراب عبودیت حق
سر به محراب عبادت منشق
می زندپس لب او کاسه ی شیر
می کند چشم اشارت به اسیر
چه اسیری که همان قاتل اوست
تو خدای مگر ای دشمن دوست
در جهانی همه شور و همه شر
«ها علی بشر کیف بشر»
کفن از گریه غسال خجل
پیرهن از رخ وصال خجل
شبروان، مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی
الفتی داشته با این دل شب
شب ز اسرار علی آگاه است
دل شب محرم سرّ الله است
شب علی دید و به نزدیکی دید
گرچه او نیز به تاریکی دید
شب شنیده ست مناجات علی
جوشش چشمه ی عشق ازلی
شاه را دیده به نوشینی خواب
روی بر سینه ی دیوارخراب
قلعه بانی که به قصر افلاک
سر دهد ناله ی زندانی خاک
اشکباری که چو شمع بیزار
می فشاند زر و می گرید زار
دردمندی که چو لب بگشاید
در و دیوار به زنهار آید
کلماتی چو در آویزه ی گوش
مسجد کوفه هنوزش مدهوش
فجرتا سینه ی آفاق شکافت
چشم بیدار علی خفته نیافت
روزه داری که به مهراسحار
بشکند نان جوین در افطار
ناشناسی که به تاریکی شب
می برد شام یتیمان عرب
پادشاهی که به شب برقع پوش
می کشد بار گدایان بردوش
تا نشد پردگی آن سرّ، جلی
نشد افشا که علی بودعلی
شاهبازی که به بال و پرواز
می کند در ابدیت پرواز
شهسواری که به برق شمشیر
در دل شب بشکافد دل شیر
عشقبازی که هم آغوش خطر
خفت در خوابگه پیغمبر
آن دم صبح قیامت تأثیر
حلقه ی در شد از او دامن گیر
دست در دامن مولا زد در
که علی بگذر و از ما بگذر
شال شه وا شد و دامن به گرو
زینبش دست به دامن که مرو
شال می بست و ندایی مبهم
که کمربند شهادت محکم
پیشوایی که ز شوق دیدار
می کند قاتل خود رابیدار
ماه محراب عبودیت حق
سر به محراب عبادت منشق
می زندپس لب او کاسه ی شیر
می کند چشم اشارت به اسیر
چه اسیری که همان قاتل اوست
تو خدای مگر ای دشمن دوست
در جهانی همه شور و همه شر
«ها علی بشر کیف بشر»
کفن از گریه غسال خجل
پیرهن از رخ وصال خجل
شبروان، مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://azarsh.hozehonari.ir/s/L9GLPZL
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: azarsh.hozehonari.ir
