
یادداشت l جعفرپوررضوی
شیرین گفتار مرثیه گو
اینکه آذربایجان مهد ادب و سرزمین سخنوران و شاعران است کاملا مشخص و آشکار است ...
شیرین گفتار مرثیه گو
جعفرپوررضوی
اینکه آذربایجان مهد ادب و سرزمین سخنوران و شاعران است کاملا مشخص و آشکار است. این را تاریخ ادبیات ایران خود به تنهایی ثابت میکند و اگر نگاهی به اسامی شاعران خفته در مقبرةالشعرا بیاندازیم به این مساله واقف خواهیم شد. شاعران بسیاری بودهاند که روزگاری در همین شهر و همین آذربایجانمان زندگی میکردند و شاید روزی با پدران و پدربزرگانمان نشست و برخاست داشتهاند و باهم چای خوردند و شعری خواندهاند و حالی کردهاند. شاعرهایی که هر کدام برای خود سبک و زبانی منحصر به فرد داشتهاند. حاج محمد حسین صحاف را هنوز هستند کسانی که به یاد دارند و از او خاطراتی را نقل میکنند. البته سن این افراد به هفتاد میرسد و پایینتر از آن فکر نمیکنم افتخار آشنایی و همصحبتی با این چهرهی ادبی تبریز را داشته باشند. حاج محمد حسین صحاف شاعری بسیار خوش قریحه و با استعداد بود که به حق اگر آثارش که هم اکنون در اختیار بازماندگانش میباشد چاپ شود از او باید به عنوان یکی از بهترین شاعران طناز نام برد. حاج محمد حسین صحاف که به شغل صحافی کتابفروشی مشغول بود با آقای حاج علی امید یزدانی کتابفروش معروف شهر دوستی و رفاقت نزدیکی داشته است. آقای امید یزدانی از خوش قریحه بودن ایشان و فیالبداهه سرودن شعرهایش خاطرات بسیاری را در سینه دارد که متاسفانه مدتهاست به خاطر کسالتی که دارند نمیتوانم مزاحمشان شده و آنها را جمعآوری کنم. اما حاج محمد حسین صحاف به جز شعر طنز در شعر مرثیه هم یکی از بزرگترین و خوش قریحه ترین شاعران آذربایجان میباشد. ایشان در بسیاری از هیات حسینی محلهی سرخاب حضور داشته و هنوز بسیاری از مداحان نامدار هیئتهای حسینی از اشعار پر سوز و گداز ایشان استفاده میکنند. یکی از خصیصههای شعری ایشان که آن را از دیگر شاعران متمایز میکند پرداخت و نمود عظمت و شجاعت اهل بیت است نه مصیبت ایشان و البته شعرهایشان از لحاظ غنای ادبی در سطح بالایی هستند. مرحوم حاج حیدر قراجه داغی که از بانیان هیئت قاسمیه سرخاب و اعضای هیئت معروف آل طاهای سرخاب بودند تعریف میکردند که در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی حاج محمد حسین صحاف در ورودی بازار صادقیه مینشستند و برای دستهجات حسینی محلهی سرخاب فیالبداهه شعر سروده و مینوشتند. شعرها با اینکه همه در یک وزن و با قافیه و مضمون متفاوت بودند، اما از نظر مفهوم با هم در ارتباط بودند و با اولین دسته روایت شعر آغاز میشد و با آخرینش به پایان میرسید. متاسفانه به جز دیوانهای مراثی استاد صحاف باقی شعرهایشان به دلایلی چاپ نشده است. در مقدمهی دیوان «رهروان حقیقت» به قلم استاد شهریار آمده است: «در چندین بار ملاقات که افتخار زیارت آقای صحاف را داشتم از قند گفتارشان برخوردار گشتم. ایشان را خیلی نزدیک به کمال صنعت شعر و شاعری ظریف و بذله گو یافتم، مخصوصا در آثاری که به زبان محلی سروده بودند حقا خیلی قوی و بلکه اشعر شعرای زنده ی فعلی آذربایجان تشخیص دادم.» استاد شهریار اضافه میکند که پس گرفتن دیوان «رهروان حقیقت» از جناب آقای کارنگ برای نوشتن مقدمه و خواندن اولین شعر بی اختیار اشگ چشمانشان به روی کتاب چکید. استاد مینویسد:«معلوم است آن بذله گوئیها همه برای خوش داشتن وقت عزیزان بوده است. وگرنه شاعر برای خود و تنهایی خود جز دل سوخته ارمغانی ندارد. این از صفات اولیاییست که انسان برای خود دلی خون برای خلق چهرهای خندان داشته باشد. اینجاست که یکمرتبه مقام مولف در نظر من به سرعت پرواز فرشتگان بالا رفت و شمعی شد که بر غرفهی کاخ تخیل تبسم کنان بسوزد و با فروغ ابدیت در هم آمیزد.» استاد صحاف شاعری ست که بسیاری ایشان را ستودهاند و حتی استاد شهریار در مقدمه گفتهاند با اینکه به ندرت نسبت به شاعری رشگ میبردند اما با مطالعهی دیوان استاد صحاف شرارهی رشگی در اعماق وجودشان برق زد. استاد یحیی شیدا نیز در شعری در توصیف دیوان رهروان حقیقت و استاد صحاف شعری بیست و دو بیتی سرودهاند که در ابیات پایانی آن چنین گفتهاند:
«اگر معاینه خواهی از آن حوادث خونین ببین به دفتر دلسوز رهروان حقیقت
چه نکته های بدیعی که فکر و خامه ی «صحاف» نموده جمع ز گلهای گلستان حقیقت»
سلیمان امینی هم شعری سی و چهر بیتی در توصیف استاد صحاف و دیوانشان دارد:
«دلا کشف راز نهان حقیقت بیاموز از رهروان حقیقت
امینی تو هم مثل صحاف بگذار سر عجز بر آستان حقیقت»
قسمتی از شعر استغاثهی حضرت امام حسین از درگاه تعالی از استاد حاج محمد حسین صحاف
هل من معین فرمود چون شاه شهیدان پاسخ نداد او را کسی از قوم عدوان
آمد ندا از بارگاه قدس یزدان لبیک لبیک یا حسین لبیک لبیک
بی نفخ صور اندر جهان محشر به پا شد خلد برین زین ماجرا ماتم سرا شد
پیغمبر رحمت به زهرا هم صدا شد لبیک لبیک یا حسین لبیک لبیک
ارواح قدس انبیا در عرش اعلی در پاسخ فرمایش فرزند زهرا
گشتند یکسر هم صدا با شور و غوغا لبیک لبیک یا حسین لبیک لبیک
آگه شدند از آن ندای آسمانی تا جمله موجودات، از انسی و جانی
گفتند هر یک با زبان بی زبانی لبیک لبیک یا حسین لبیک لبیک
شد شور رستاخیز عیان اندر حجابات سر بر سر زانوی غم اهل سماوات
برخاست ناله از نباتات و جمادات لبیک لبیک یا حسین لبیک لبیک
ریزد شرر بس کلک آتشبار «صحاف» کانون آتش بین دل خونبار «صحاف»
این است مضمون همه اشعار صحاف لبیک لبیک یا حسین لبیک لبیک
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: azarsh.hozehonari.ir
