حوزه هنری آذربایجان شرقی
← همه اخبار
ذهن بشرقرن هاست خسته ی توست

در شب شعر«انتظار»

ذهن بشرقرن هاست خسته ی توست

۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷کد خبر: 43897۱

همزمان با خجسته میلاد اعیاد شعبانیه و به‌مناسبت نیمه شعبان و خجسته میلاد فرخنده و با سعادت حضرت مهدی(عج) شب شعر « انتظار» در حسینیه بیت امام جمعه تبریز برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری آذربایجان شرقی، این شب شعر با حضور شاعران دلسوخته موعود منتظَر و مداحان اهل بیت (ع)به همراه مولودی خوانی و با هدف تبیین و ترویج فرهنگ مهدوی و انتظار به زبان هنر و ادبیات و معرفی این فرهنگ به نسل جوان با همکاری بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، بنیاد فرهنگی و خیریه نیمه شعبان مسجد آیت الله انگجی تبریز و روابط عمومی بیت امام جمعه تبریز برگزار گردید.
در شب شعر انتظار شاعرانی چون سهیلا باقریان، راحله عزیززاده، مهناز دهقان، وحید سلطان زاده، حجت الاسلام امجدی، استاد دکتر فرزبود، استاد حسنی، داود قره زاده، فرید کریم زاده و صالح سجادی به خوانش شعر در موضوع مهدویت و انتظار پرداختند و همچنین حاج احد دادی به مولودی خوانی پرداخت.
گفتنی است در ادامه متن کامل اشعار شاعرانی که به خوانش شعر پرداختند آورده می شود:
***
شاعر: سرکار خانم سهیلا باقریان
ای ماه، طلعتین قوتولا گر خسوف دن
بیر جلوه ائیله سن چیخار انجم صفوف دن
روشن شعاع مهر رخون داندی آفتاب
شاها بری دی مشرق عشقین کسوف دن
سن جوهر و حقیقت رکن و مقام سن
مقصود گؤزلریندی طواف و وقوف دن
سعی صفاده هروله‌ی عشقین اولماسا
زنگار سینه دیر ثمر احرام و طوف دن
وصف جمالین ائتماقا آئینه گنگ اولوب
ذکر فصیحی ایستمه الکن حروف دن
"انی اجدد لک عهدا و بیعه"
گؤر برق اشتیاقیمی عریان سیوف دن
ای طالب دم شه مقتول کربلا
پاک ائت صحیفه‌ی  دلی رنج و لهوف دن
مضطر اولان اوره ک لره "امن یجیب" گل
قورتار سواد عالمی ظلمات خوف دن
سرکار خانم راحله عیلزاده
 
باز هم می پرید پلک دلم/ چشم هایم دوباره تر می شد
گویی از لحظه های آمدنت/ دل بیچاره باخبر می شد

یک گلو بغض سهم هر عاشق/ از همین انتظار دور و دراز
کاش آقا می آمدی و دگر/ لحظه ها با تو همسفر می شد

سال ها بی تو میگذشت ولی/ گرچه دل خو گرفته بود به درد
این غم کهنه ی دل تاریخ / هر شب جمعه تازه تر می شد

دیشب "امن یجیب..." می بارید/ از قنوت نگاه مضطر تو
جمکران بی تو ناله سر می داد/ ندبه ها باز بی اثر می شد

شاید این جمعه....، نه! دوباره گذشت/ "شاید این جمعه..."ها کلیشه شدند
آه آقا چقدر...؟ خسته شدیم / کاش این جمعه با تو سر میشد
جناب آقای صالح سجادی
اگرچه ذهن بشرقرن هاست خسته ی توست اگرچه متن تو را دوره کرده حاشیه ها
ولی به چیستی ات پی نبرده فلسفه ای فراترید هنوز از تمام فرضیه ها
سفالگربه کدامین جنون تورا پی ریخت چه شدکه طرح تو در ذهن او مجسم شد
چگونه بر سر ذوقی چنین سلیم آمد که تا تو شعر شدی باختند قافیه ها
چقدر ساکت و ژرف و دقیق و بی نقص اند تصوری که من از چشم هایتان دارم
بلوغ هندسه در چشم گوشه گیر شماست حضور دایره ای در میان زاویه ها
تو حسن مقطع این  آفرینشی ! آری دوازده صنعت در تو مختصر شده است
نهفته است به دقت، به حوصله، به شکوه، دراستعاره ی تو ازدحام مکنیه ها
سی و دو جرعه ی شیرین ردیف دندانهات بساز این تن تفتیده را و مهمان کن
به شرب بادیه ای شیر ازآن  تبسم محض،که شیره ی تن من را مکیده بادیه ها
عصا به سحر زدی بر سترون هستی زمین باکره با یک اشاره مریم شد
و عنقریب که در مصر بر کرانه ی نیل هزار" موسی" فارغ شوند "آسیه" ها
زمان به ساعت من یک دقیقه تا صفر است شتاب عقربه ها را گرفته بغض زمین
زمان در آخر هر پنج شنبه می پرسد: رسیده اند به پنجاه و چند ثانیه ها؟
*****
کنار پنجره زل می زنم به ظلمت شهر،چقدر بوی کفن می دهد خیابانها
پکی عمیق به سیگار و رخوتی دیگر، دوباره سرفه ی خونین و خِس خس ِ ریه ها
گرفته دست مرا روزنامه ای کهنه، عبور می دهد از کوچه ی حوادث شهر
جنون و خود کشی و جزر و مد سطحِ سهام، تجاوز و سرقت، قتل عمدها، دیه ها
میان مردم این شهر عده ای هستند که در پس سرشان جای چکش قاضی است
و دلخوش اند به حکم اداره ای که در آن، نشسته گرد عدالت به روی دو سیه ها
اگر چه ردشدن از این قضیه بهتر بود ولی میان همین مردم عده ای دیگر...
نه، بهتر است حساب کثیفشان باشد سپرده دست زمان تا به روز تسویه ها
در خروجی کشتارگاهمان قفل است، گرفته بوی تعفن تمام دنیا را
درون محفظه ی سربی زمین گیجیم و سوخته است کلید تمام تهویه ها
جهان همیشه به افراط یا به تفریط است جهان سراسر سوء است ای تعادل محض!
دو نیمه است جهان، نیمه ای اضافه ی وزن، و نیم دیگر آن نیز سوء تغذیه ها
کجاست دامن پاکت که دست آویزیم؟ کدام سایه زمین را پناه خواهد داد ؟
جهان جنب شده کو گنگ غسل تعمیدت؟ چقدر پینه که ننگ است روی ناصیه ها
تو یا مسیح و یا سوشْ‍یانس یا هرچه،هرآن چه هستی بر خیز تا که بر خیزند
به پای پرچمتان سرخ جامگان ارس،کنار رستم ها، حمزه ها، شوالیه ها
نشسته ایم که ساعت دوازده بشود،که فرق ساعت بشکافد و به امر پدر
سلام سرخ تو گلدسته را به سجده برد،که ذوالفقار شوی بر سر معاویه ها
*******
کنار پنجره لم داده شب به سنگینی، سپرده گوش به آوای دیلمان" بنان "
غزل نفس نفسم می زند،غزل شده است، به جای مدح شما اعتذار هجویه ها
چقدر جمعه که در پشت پرده ای از اشک، کنار پنجره هایی همه شبیه به هم
نشسته اند هزاران هزار چشم کبود و بی قرار تو لرزیده اند قرنیه ها
***
فرید کریمزاده
زامان کدرلی زامان غصه لی زامان سنسیز
صفاسی یوخدی سویوخدی بو خانمان سنسیز
کوره کوره گیجلیب دیر هارا گئدیر بیلمیر
مدارینی ایتیریب دیر بو کهکشان سنسیز
بدن یوکی آغیر اولموش یا جان توان سیزدیر؟
بو جسمی ترپده بیلمیر عاجز دی جان سنسیز
توشر سئله یاغیشا طوفانا قارا بورانا
مسیرینی ایتیرر هئی بو کاروان سنسیز
داریخما معدنینه چئوریلیب یئریله زامان
اؤلوم توزیله یویونماق دا دیر جهان سنسیز
قاپی قاپی گزیرم یوخ شَهَرده سنله تانیش
گورن نئجه یاشاییل لار بولار بیر آن سنسیز
غریب قالیبدی نجف، سامرا، مدینه، دمشق
غریب دی کرب و بلا، مکه، جمکران سنسیز
شماتت ائیلدی هامی منی بو سئودادا
بو جمعه گل منی قویما اؤلم جوان سنسیز
سرکار خانم مهناز دهقان
یا رب به سر آمد نفس و یار نیامد
موعود جهان،سرور و سالار نیامد
شد موی سفید و گنه ام بیشتر از پیش
عمرم به سر آمد شب دیدار نیامد
خون خواه حسین و مه تابان دو عالم
صاحب نسب حیدر کرار نیامد
آنقدر که از دوری او شعر نوشتم
پر زد دلم از سینه و دلدار نیامد
این بیت کفایت کند عشاق جهان را
صد حیف ولی قافیه این بار نیامد
ای کاش شبی مهدی موعود بیاید
بین الحرمین و شبی از ماه محرم
زیر قدمش اشک بریزم و بخوانم
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

وحید سلطانزاده چایکندی
جومعه منه بیراز دلی‌لیک دیر بیراز حوزون
ایسلاق بیر آرزو دور منی من‌دن آلیر گئدیر
هردن داریخمالی نه قدر ایستسن اوزون
هردن چکیر زمان بولومون خیردالیر گئدیر
جومعه چکیر منی خیابانلار دولور داشیر
گولگم دونور یاغیش یاناقیمدان سوزور آخیر
بیر قیز دانیش‌دیریر منی هئی دویغو پیتلاشیر
لوژ بیر ایشیق دان اینجی گوزویله منه باخیر
جان‌سیز دوراق‌لاری گزیرم گوودم ایسلانیر
من هیچ کیمم یازیق بیر آیاز دا دونوق جامام
باخ یوخسول اوزلویوم دلی من‌ده میریلدانیر
من ساده‌‌جه غمم دایازام یونگولم خامام
من ساده‌جه اینان‌میشام اه بلکه جاهیلم
سجاده آچمیشام قارا آسفالتی آغلادیم
کور بیر ضریحه باغلی یاشیل رنگی نیسگیلم
ایللرجه سن‌گلن یولو سن‌سیز سایاقلادیم
سن‌سیزلیگیم درین اوچوروم دور منی چکیر
هر جومعه انتظار باخیشیم‌دان آسیر منی
هر جومعه اللریمده یاغیش گوزلرین اکیر
آددیملاییر ایچیمده بیری آختاریر سنی
مین ایل اوزاق‌داسان یوخ اوزون یول دئیل بو یول
مین ایل‌لیک آروزو دور کوکو اوسته بوداقلاییب
گل سویکنیم سنه دایانیم گل منیم کی اول
آلچاق زامان دیر آه منی حسرت ایاقلاییب
سن‌سیزلیگین بو جومعه‌لری اولدورر منی
هئی ندبه آغلارام دیله گلسین بهانه‌لر
دیل‌لر سوسار یاغیشلی باخیشلار دینر سنی
سون دفعه آشکار اولاجاق‌دیر نشانه‌لر
حسرت بیترمی یوخ هله ایللر سورر بو غم
آددیملاریم یورولماز آخار گوزلریم هله
سارسیلمازام اسر باشیم اوسته یاشیل علم
یول گوزلرم یول اوستونه صاحیب علم گله
جومعه منه بیراز دلی‌لیک‌دیر بیراز حوزون
ایسلاق بیر آرزودور منی مندن آلیر گئدیر
هردن داریخمالی نه قدر ایستسن اوزون
هردن چکیر زامان بولومن خیردالیر گئدیر...





اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://azarsh.hozehonari.ir/s/9VFQJW5

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: azarsh.hozehonari.ir