حوزه هنری آذربایجان شرقی
← همه اخبار

«حسنآقا به لقاءالله پیوست»
۷ اردیبهشت ۱۳۹۵کد خبر: 43231۲
«حسنآقا به لقاءالله پیوست»
اشاره: مجید کارپیشه از رزمندگان، فرماندهان دوران مقدس و همرزمان شهید حسن شفیعزاده بودند. با ایشان بهصحبت نشستیم. خواستیم به بهانهی سالگرد شهادت حسن شفیعزاده از آشنایی خود با آن شهید، چگونگی شکلگیری سپاه تبریز، راهاندازی توپخانه، ویژگیهای شخصیتی حسنآقا، عملیاتهایی که باهم بودند و آخرین دیدارش برای ما بگوید.
****
بنده بهاتفاق آقای شفیعزاده و سی، چهل نفر دیگر، جزء اولین گروه از رزمندهها بودم که وارد سپاه شدم. آشناییام با ایشان هم، مربوط به این دوران میشود. در نیروی زمینی سپاه بودم که بهپیشنهاد وی، که میخواستند واحد توپخانه را راهاندازی کنند به این بخش منتقل شدم. آنها قصد داشتند با استفاده از توپهایی که از عملیات بیتالمقدس، فتحالمبین و ... به غنیمت گرفته بودند، واحد توپخانه را راهاندازی نمایند. من تا شهادت ایشان و بعد از آن تا سال 1384 در این قسمت بودم، سپس به ستاد مشترک عملیات منتقل شدم.
نکتهی جالب در زندگی آقای شفیعزاده این بود که همیشه بهعنوان پایهگذار جریان، سیستم و یا حرکتی ایفای نقش میکردند. هیچوقت بهصورت حاضر و آماده مسئولیت و نقشی را برعهده نداشتند. هرجا رفتهاند آنجا را خودشان ساختهاند. بهعنوان مثال ایشان از بنیانگذاران سپاه تبریز و واحد توپخانه بودند که بهاتفاق همان سی، چهل نفر دیگر، سپاه تبریز را راهاندازی کردند، بعد همراه حسن مقدم، توپخانه را بنیان نهادند.
آقای شفیعزاده قبل از آغاز جنگ، همراه مهدی باکری و حسین اعلایی مدتی برای مقابله با ضدانقلاب و حزب دموکرات در کردستان فعالیت داشتند. بنده هم مدتی قبل از آنها برای پاکسازی مهاباد و پاکدشت به آن منطقه اعزام شده بودم تا اینکه با آغاز دفاع مقدس شفیعزاده، همراه مهدی باکری به جبهههای جنگ رفتند. من هم چند ماه بعد، به این بزرگواران ملحق شدم. آنها وقتی خواسته بودند از اهواز به آبادان اعزام شوند، چون آبادان در محاصره بود و راه ارتباطی از راه خشکی نبود میبایستی از طرف ماهشهر با قایق از آب به مقصد میرسیدند. برای این منظور، فردی را پیدا کرده بودند تا با قایقاش آنها را منتقل کند. صاحب لنج خواسته بود به او در خالی کردن بارش کمک کنند تا بتوانند حرکت نمایند. قبول کرده بودند و این امر نزدیک 48 ساعت بهطول انجامیده بود. حسابی از این دو عزیز کار کشیده، بعد آنها را به مقصدشان رسانده بود. آنموقع حتی برای رسیدن به خط مقدم هم، باید زحمت زیادی میکشیدی. اینطور نبود، وقتی میگفتی میخواهی بروی خط مقدم زود امکانات بدهند بگویند بیا، برو. اول باید لیاقت حضور در خط مقدم را پیدا میکردی! چرا شلمچه، مکان مقدسی محسوب میشود؟ برای اینکه افرادی، در آنجا جنگیدهاند که حتی برای قرارگرفتن در آن موقعیت، ریاضتها کشیدهاند تا لیاقت حضور پیدا کردهاند. افرادی که خونشان در شلمچه، یا دیگر خطوط مقدم ریخته شده و جان تسلیم کردهاند، انسانهای متعالی و بالیاقتی بودهاند. فضایی هم که آنها در آن نفس کشیده و قدم برداشتهاند نیز حتماً مقدس و متبرک است.
مسئلهی دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که؛ در مورد بنیانگذاری توپخانهی سپاه نظرات مختلفی بیان میشود ولی تا جاییکه من در جریان بودم قبل از شکلگیری واحد توپخانه، آقایان حسن مقدم و حسن شفیعزاده، هر دو در ادوات خدمت میکردند. مقدم مسئول ادوات بود. بعد از اینکه نیروهای ما توانسته بودند توپهایی را از دشمن در عملیاتهای مختلف به غنیمت بگیرند، ایندو عزیز برای سازماندهی این تجهیزات، انتخاب میشوند و شروع به برنامهریزی جهت استفاده از آنها میکنند. چنین اموری، کاری دستهجمعی بوده و مسلماً افراد زیادی را درگیر خود میکند ولی ایده و طرح آن از شفیعزاده و مقدم بود. ایندو، تا زمانیکه حسن مقدم برای راهاندازی یگان موشکی سپاه انتخاب میشود کنار هم کار میکردند. مسئولیت قرارگاه خاتم با مقدم بوده و شفیعزاده جانشین وی. در هر سیستمی افراد تاثیرگذاری هستند که بدون آنها یکجای کار لنگ خواهد زد که شاید از لحاظ سمت در سطح پایینی نسبت به مسئول یا رئیس آن ارگان و سازمان باشند. آقای شفیعزاده هم چنین نقشی در توپخانه داشت. هرجا که او خدمت میکرده، مهرهای تاثیرگذار و شاخص بهشمار میرفته است.
از مشخصههای بارز شهید شفیعزاده دوراندیشی و تدبیر بالایشان بود. مسئولین فعلی توپخانهی سپاه، بهقول معروف نان دوراندیشی آنزمان وی را میخورند.
***
آخرین دیدار بنده با حسنآقا همان روز شهادتاش بود. میخواستم به مریوان بروم که جلوی قرارگاه تاکتیکی بانه نگه داشتم تا ببینم اوضاع از چه قرار است و چه کسی آنجاست. آقای شفیعزاده بیرون آمدند.
پرسیدند: کجا میروی؟
جواب دادم: مریوان.
- توی ماشین کسی هست؟
- نه.
گفت: من هم میآیم.
نشست و راهی شدیم. از مبدا تا مقصد، مخصوصاً در جادهی شیلر – متعلق به عراق بوده و در حال حاضر راه آن مسدود میباشد- به زیباییهای طبیعت، آبها و نهرهای جاری از کوهها اشاره میکرد و میگفت: "بهبه. مثل اینکه اینجا بهشت است." هرکجا را که نگاه میکرد بهشتی میدید. فقط صحبت از بهشت میکرد. توی راه هم، هرکسی را که میدید، میگفت، نگه دارم و آنها را هم، سوار کنم.
آنروز با هم بودیم تا به یگان ما، در منطقهی هزار قله رسیدیم. حسنآقا به قرارگاه نجف 2 رفت. بعد از اینکه کارهایش را انجام داد دوباره پیش ما برگشت. نماز مغرب و عشاء را خواندیم. شام خوردیم. قبل از خواب به من گفت؛ بعد از نماز صبح خواهد رفت. یعنی همان روز شهادتاش. صبح ماشینی در اختیارش قرار دادیم تا برساندش بانه. از آنجا هم که، راهی منطقهی بوالحسن میشوند و ... به درجهی رفیع شهادت نائل میشوند.
بعد از ظهر با بیسیم به من اطلاع دادند. رفتیم بانه. دیدیم که، بلی واقعیت دارد. حسنآقا شهید شدهاند.
دقیقاً یادم هست، حاجآقا احمدی مسئول گروه 61 محرم که یک روحانی مشهدی بود از بیسیم به من گفت: "حسنآقا به لقاءالله پیوست."
---------------------------------------
داود خدایی، مسئول دفتر فرهنگ و مطالعات پایداری حوزه هنری
****
بنده بهاتفاق آقای شفیعزاده و سی، چهل نفر دیگر، جزء اولین گروه از رزمندهها بودم که وارد سپاه شدم. آشناییام با ایشان هم، مربوط به این دوران میشود. در نیروی زمینی سپاه بودم که بهپیشنهاد وی، که میخواستند واحد توپخانه را راهاندازی کنند به این بخش منتقل شدم. آنها قصد داشتند با استفاده از توپهایی که از عملیات بیتالمقدس، فتحالمبین و ... به غنیمت گرفته بودند، واحد توپخانه را راهاندازی نمایند. من تا شهادت ایشان و بعد از آن تا سال 1384 در این قسمت بودم، سپس به ستاد مشترک عملیات منتقل شدم.
نکتهی جالب در زندگی آقای شفیعزاده این بود که همیشه بهعنوان پایهگذار جریان، سیستم و یا حرکتی ایفای نقش میکردند. هیچوقت بهصورت حاضر و آماده مسئولیت و نقشی را برعهده نداشتند. هرجا رفتهاند آنجا را خودشان ساختهاند. بهعنوان مثال ایشان از بنیانگذاران سپاه تبریز و واحد توپخانه بودند که بهاتفاق همان سی، چهل نفر دیگر، سپاه تبریز را راهاندازی کردند، بعد همراه حسن مقدم، توپخانه را بنیان نهادند.
آقای شفیعزاده قبل از آغاز جنگ، همراه مهدی باکری و حسین اعلایی مدتی برای مقابله با ضدانقلاب و حزب دموکرات در کردستان فعالیت داشتند. بنده هم مدتی قبل از آنها برای پاکسازی مهاباد و پاکدشت به آن منطقه اعزام شده بودم تا اینکه با آغاز دفاع مقدس شفیعزاده، همراه مهدی باکری به جبهههای جنگ رفتند. من هم چند ماه بعد، به این بزرگواران ملحق شدم. آنها وقتی خواسته بودند از اهواز به آبادان اعزام شوند، چون آبادان در محاصره بود و راه ارتباطی از راه خشکی نبود میبایستی از طرف ماهشهر با قایق از آب به مقصد میرسیدند. برای این منظور، فردی را پیدا کرده بودند تا با قایقاش آنها را منتقل کند. صاحب لنج خواسته بود به او در خالی کردن بارش کمک کنند تا بتوانند حرکت نمایند. قبول کرده بودند و این امر نزدیک 48 ساعت بهطول انجامیده بود. حسابی از این دو عزیز کار کشیده، بعد آنها را به مقصدشان رسانده بود. آنموقع حتی برای رسیدن به خط مقدم هم، باید زحمت زیادی میکشیدی. اینطور نبود، وقتی میگفتی میخواهی بروی خط مقدم زود امکانات بدهند بگویند بیا، برو. اول باید لیاقت حضور در خط مقدم را پیدا میکردی! چرا شلمچه، مکان مقدسی محسوب میشود؟ برای اینکه افرادی، در آنجا جنگیدهاند که حتی برای قرارگرفتن در آن موقعیت، ریاضتها کشیدهاند تا لیاقت حضور پیدا کردهاند. افرادی که خونشان در شلمچه، یا دیگر خطوط مقدم ریخته شده و جان تسلیم کردهاند، انسانهای متعالی و بالیاقتی بودهاند. فضایی هم که آنها در آن نفس کشیده و قدم برداشتهاند نیز حتماً مقدس و متبرک است.
مسئلهی دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که؛ در مورد بنیانگذاری توپخانهی سپاه نظرات مختلفی بیان میشود ولی تا جاییکه من در جریان بودم قبل از شکلگیری واحد توپخانه، آقایان حسن مقدم و حسن شفیعزاده، هر دو در ادوات خدمت میکردند. مقدم مسئول ادوات بود. بعد از اینکه نیروهای ما توانسته بودند توپهایی را از دشمن در عملیاتهای مختلف به غنیمت بگیرند، ایندو عزیز برای سازماندهی این تجهیزات، انتخاب میشوند و شروع به برنامهریزی جهت استفاده از آنها میکنند. چنین اموری، کاری دستهجمعی بوده و مسلماً افراد زیادی را درگیر خود میکند ولی ایده و طرح آن از شفیعزاده و مقدم بود. ایندو، تا زمانیکه حسن مقدم برای راهاندازی یگان موشکی سپاه انتخاب میشود کنار هم کار میکردند. مسئولیت قرارگاه خاتم با مقدم بوده و شفیعزاده جانشین وی. در هر سیستمی افراد تاثیرگذاری هستند که بدون آنها یکجای کار لنگ خواهد زد که شاید از لحاظ سمت در سطح پایینی نسبت به مسئول یا رئیس آن ارگان و سازمان باشند. آقای شفیعزاده هم چنین نقشی در توپخانه داشت. هرجا که او خدمت میکرده، مهرهای تاثیرگذار و شاخص بهشمار میرفته است.
از مشخصههای بارز شهید شفیعزاده دوراندیشی و تدبیر بالایشان بود. مسئولین فعلی توپخانهی سپاه، بهقول معروف نان دوراندیشی آنزمان وی را میخورند.
***
آخرین دیدار بنده با حسنآقا همان روز شهادتاش بود. میخواستم به مریوان بروم که جلوی قرارگاه تاکتیکی بانه نگه داشتم تا ببینم اوضاع از چه قرار است و چه کسی آنجاست. آقای شفیعزاده بیرون آمدند.
پرسیدند: کجا میروی؟
جواب دادم: مریوان.
- توی ماشین کسی هست؟
- نه.
گفت: من هم میآیم.
نشست و راهی شدیم. از مبدا تا مقصد، مخصوصاً در جادهی شیلر – متعلق به عراق بوده و در حال حاضر راه آن مسدود میباشد- به زیباییهای طبیعت، آبها و نهرهای جاری از کوهها اشاره میکرد و میگفت: "بهبه. مثل اینکه اینجا بهشت است." هرکجا را که نگاه میکرد بهشتی میدید. فقط صحبت از بهشت میکرد. توی راه هم، هرکسی را که میدید، میگفت، نگه دارم و آنها را هم، سوار کنم.
آنروز با هم بودیم تا به یگان ما، در منطقهی هزار قله رسیدیم. حسنآقا به قرارگاه نجف 2 رفت. بعد از اینکه کارهایش را انجام داد دوباره پیش ما برگشت. نماز مغرب و عشاء را خواندیم. شام خوردیم. قبل از خواب به من گفت؛ بعد از نماز صبح خواهد رفت. یعنی همان روز شهادتاش. صبح ماشینی در اختیارش قرار دادیم تا برساندش بانه. از آنجا هم که، راهی منطقهی بوالحسن میشوند و ... به درجهی رفیع شهادت نائل میشوند.
بعد از ظهر با بیسیم به من اطلاع دادند. رفتیم بانه. دیدیم که، بلی واقعیت دارد. حسنآقا شهید شدهاند.
دقیقاً یادم هست، حاجآقا احمدی مسئول گروه 61 محرم که یک روحانی مشهدی بود از بیسیم به من گفت: "حسنآقا به لقاءالله پیوست."
---------------------------------------
داود خدایی، مسئول دفتر فرهنگ و مطالعات پایداری حوزه هنری
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://azarsh.hozehonari.ir/s/LKWZNX5
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: azarsh.hozehonari.ir
