حوزه هنری آذربایجان شرقی
← همه اخبار
جریان نمادگرایی( سمبولیسم) اجتماعی درجریان‌های شعری معاصر ایران

جریان نمادگرایی( سمبولیسم) اجتماعی درجریان‌های شعری معاصر ایران

۶ مرداد ۱۳۹۳کد خبر: 42797۷

اگر بخواهیم شعر معاصر فارسی را به جریانهای مشخص و متمایز از هم تقسیم کنیم، یکی از مهم‌ترین این جریانها، جریان سمبولیسم اجتماعی خواهد بود.

جریان نمادگرایی( سمبولیسم)اجتماعی درجریانهای  شعری معاصر ایران
(قبل و بعد از کودتای 28مرداد 1332)



نویسنده: مرتضی طوسی
دانشجوی مقطع کارشناسی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تبریز

 

چکیده

اگر بخواهیم شعر معاصر فارسی را به جریانهای مشخص و متمایز از هم تقسیم کنیم، یکی از مهمترین این جریانها، جریان سمبولیسم اجتماعی خواهد بود. نیمایوشیج، بنیانگذار و نماینده واقعی این جریان شعری است و شعر «ققنوس» او نخستین تجربه از این دست در شعر معاصر فارسی است.پس از نیما باید از شاعرانی چون شاملو، اخوان، فروغ، کسرایی، شاهرودی، آتشی آزاد، خویی و شفیعی کدکنی یاد کرد که در دهه های سی و چهل از قرن حاضر این جریان را به اوج خود رساندند. جامعه گرایی و نمادگرایی دو ویژگی اساسی اشعار در این جریان است. شاعران این جریان با زبانی سمبلیک و تأویل بردار، مسایل سیاسی - اجتماعی زمانه خویش را در شعر منعکس می کنند. شعر در این جریان، شعری است متعهدانه و ملتزم. همچنین ویژگی مهم دیگر این جریان، در کنار دو عنصر عاطفه و تخیل، بر اندیشه و تفکر نیز تأکید بسیار می شود. به کارگیری زبان و واژگان و شیوه بیان حماسی نیز از ویژگیهای دیگر این جریان شعری است.

کلید واژه ها:شعر فارسی معاصر، جریان شعر نمادگرای جامعه گرا.

1.مقدمه

دهه های سی و چهل از قرن حاضر را می توان دهه‌های رواج و گسترش و تأیید و تثبیت «شعر معاصر فارسی» به حساب آورد. در این دو دهه، گرایشها و جریان‌های گونه گونی در شعر معاصر رخ نمود و در هر یک از جریان‌ها، شاعران متعددی آثار و اشعار بسیاری را چاپ و منتشر کردند؛آثاری که برخی از آنها از زمره خواندنی ترین و ماندگارترین آثار در شعر و ادب فارسی به شمار می روند.

یکی از مهمترین و معروفترین این جریان‌ها، جریانی است که از آن با عنوان«جریان سمبولیسم اجتماعی» (شعر رمزگرای جامعه گرا) یا «شعر نو حماسی و اجتماعی» تعبیر می شود. در این جریان با شاعرانی روبرو هستیم که برخلاف شاعران جریان شعر رمانتیک عاشقانه و فردگرای دهه‌های بیست و سی، همچون گلچین گیلانی، فریدون توللی، فریدون مشیری، فریدون کار و حسن هنرمندی، عمده توجه آنها به مسایل سیاسی و اجتماعی و مشکلات و آرمانهای مردم است؛همچنین شعر شاعرانه این جریان از پشتوانه نوعی درک و دریافت فکری و فلسفی برخوردار است و همین مسأله، شعر این شاعران را از اشعار «شاعران رمانتیک جامعه گرا و انقلابی»که با حفظ هویت و شخصیت غنایی و رمانتیک خود، گوشه چشمی نیز به مسایل اجتماعی و سیاسی دارند، متمایز می کند؛همین طور اعتقاد این شاعران به تعهد و التزام در برابر جامعه و اصول انسانی و اخلاقی، شعر یان شاعران را از اشعار غیرمتعهدانه و فردگرایانه دو جریان شعر«موج نو» (پیروان احمدرضا احمدی) و شعر «حجم گرا» (طرفداران ید اللّه رؤیایی) که داعیه دار نظریه «هنر برای هنر» یا «شعر محض و ناب» بودند، جدامی کند.خلاصه اینکه جریان سمبولیسم اجتماعی«نوعی شعر نیمایی است با محتوای اجتماعی و فلسفی و روشن بینانه؛ شعری که هدف آن بالا بردن ادراک و بینش هنری و اجتماعی است و غالبا پیامی اجتماعی و انسانی در آن بازگو می شود...؛ شعری که هم با احساس خواننده سر و کار دارد و هم با ادراک و اندیشه او در تماس است و می خواهد خواننده چشم و گوش خود را باز کند و همه چیز را بیند و حس کند.از این رو مسأله فرد از میان می‌رود و هرچه هست اجتماعی است. در این نوع شعر حتی عشق که نوعی گرایش فردی است جنبه و روح اجتماعی پیدا می کند» [1].

همانطور که اشاره شد، نام و عنوانی که در بیشتر کتب و مقالات مربوط به شعر معاصر فارسی به این جریان اطلاق شده، جریان شعر سمبولیسم اجتماعی یا شعر نو حماسی و اجتماعی است؛ اما از آنجا که اصطلاح «سمبولیسم اجتماعی» در تسمیه این جریان کاربرد بیشتری یافته و این عنوان دو ویژگی محوری و بینانی این جریان، یعنی«نمادگرایی» و «جامعه گرایی» را در خود جمع دارد، در این مقاله از همین نام برای این جریان استفاده شده است. همچنین از آنجا که اصطلاح«سمبولیسم»خود نام مکتبی از مکاتب ادبی اروپایی است وجریان مورد نظر ما تأثیراتی نیز از این مکتب پذیرفته است، برای روشن‌تر شدن مسأله و تعیین میزان این اثرپذیری، در این نوشته ابتدا بحثی از مکتب سمبولیسم و تعریف و اصول و ویژگی‌های آن به میان آمده و سپس مقایسه ای میان شعر سمبلیک جامعه گرای معاصر فارسی با شعر سمبلیک اروپایی به عمل آمده و شباهتها و اختلافات این دو بررسی و تحلیل شده است. در ادامه مطلب، از «جامعه گرایی» و «نمادگرایی» به عنوان دو ویژگی اساسی جریان سمبولیسم اجتماعی فارسی، جداگانه سخن رفته و در نهایت، یک جمع بندی و نتیجه گیری از ویژگی‌های این جریان به عمل آمده است.

2.سمبولیسم در معنی اصطلاحی و خاص

سمبولسیم در معنی اصطلاحی آن، نام یکی از مکاتب ادبی اروپایی است که در نیمه دوم قرن نوزدهم پس از مکاتبی چون کلاسیسیسم، رمانتیسم، رئالیسم و ناتورالیسم در اروپا شکل گرفته و مانند همه مکاتب ادبی اروپایی، کم و بیش، بر روند تحولات و تطورات ادبی سایر ملل نیز تأثیراتی را برجای گذاشته است.در این میان، شعر و ادب معاصر فارسی نیز از حوزه نفوذ و تأثیر این مکاتب و از جمله مکتب سمبولیسم به دور نمانده است؛ تا آنجا که از دیدگاه بسیاری از صاحبنظران، یکی از خاستگاهها و سرچشمه های مهم جریان شعری سمبولیسم اجتماعی فارسی، مکتب سمبولیسم اروپایی قلمداد شده است؛از این رو، پیش از آنکه به جریان سمبولیسم اجتماعی در شعر معاصر فارسی که موضوع این مقاله است بپردازیم، لازم می بینیم که در ابتدا، تعریف و توضیحی، هرچند مختصر، از مکتب سمبولیسم و اصول و ویژگیهای آن به دست دهیم و آنگاه شباهت‌ها و تفاوت‌های سمبولیسم شاعران معاصر فارسی را با سمبولیسم شاعران اروپایی بیان کنیم.

چارلزچدویک در کتاب«سمبولیسم»از این مکتب چنین تعریفی ارائه می دهد:«سمبولیسم را می توان هنر بیان افکار و عواطف نه از راه شرح مستقیم و نه به وسیله تشبیه آشکار آن افکار و عواطف به تصویرهای عینی و ملموس، بلکه از طریق اشاره به چگونگی آنها و استفاده از نمادهایی بی توضیح برای ایجاد آن عواطف و افکار در ذهن خواننده دانست» [2] . هم او از قول استفان مالارمه، از بنیانگذاران و بزرگان سمبولیسم، درباره این مکتب اظهار می کند که ادای نام موضوع، بخش عمده لذت نهفته در شعر را تباه می کند؛ چه این لذت، همان روند کشف و ظهور تدریجی است؛ پس سمبولیسم یعنی هنر یادکردن چیزی به صورت خرده خرده، تا آنکه وصف حالی از آن برملا شود. برملا شدن این وصف حال، البته از طریق «یک سلسله رمزگشایی» و تأویل انجام می پذیرد [2] .این تلقی از شعر، نخستین بار به طور مشخص در مجموعه شعر«گلهای شر»از شارل بودلر فرانسوی(1857 م) مجال ظهور و بروز یافت؛ کسی که او را «پدر سمبولیسم» لقب داده اند. از بنیانگذاران و بزرگان دیگر این مکتب باید از استفان مالارمه، پل ورلن و آرتوررمبو(همگی از فرانسه)نام برد.سرانجام در سال 1886 ژان مورئاس با درج مقاله ای در روزنامه«فیگارو» بیانیه شعر سمبولیسم فرانسه را تدوین کرد و بدان رسمیت و هویت بخشید [2]. از آن پس، این مکتب در سایر کشورهای اروپایی و امریکایی نیز پیروان نامداری چون تی.اس.الیوت، جیمزجویس، موریس مترلینگ، اکساندربلوک و نیز ویلیام باتلرییتز را به خود اختصاص داد.

3.اصول و ویژگیهای مکتب سمبولیسم

1. بیان افکار و عواطف از طریق استفاده از نمادها و نشانه های شخصی.

2.از آنجا که«شاعران نمادگرا اصراری به تصریح احساسها و دریافتهای خود ندارند و معتقدند که حالتها و احساسهای شاعرانه، مبهم و خاص و حاصل لحظه های جذبه و مکاشفه شاعر است [3] ، درک و دریافت اشعار این شاعران نیز در اکثر موارد مشکل و نیازمند رمزگشایی و تأویل است و چه بسا که افراد مختلف، قرائتها و برداشت‌های مختلفی از یک شعر داشته باشند.

3. از ویژگیهای مهم این مکتب آن است که شاعران آن رد اشعار خویش از بسیاری از قواعد و قوانین ادبی و عروضی کلاسیک و سنتی عدول کردند و با کوتاه و بلند کردن مصراع‌ها، «شعر آزاد» و با کنار نهادن وزن و قافیه، «شعر سپید» را ابداع کردند.

4. توجه به آهنگ و موسیقی کلمات؛«شعرای سمبولیست معتقد بودند که شعر باید از راه آهنگ کلمات، حالات روحی و احساساتی را امکان بیان مستقیم آنها نیست، به خواننده یا شنونده القا کند.بدین ترتیب، برای شعر مقامی مشابه و هم شأن با موسیقی قائل بودند» [4] .

5. گریز از عینیت و واقعیت؛سمبولیستها معتقد بودند که«تا حد امکان باید از واقعیت عینی 1 دور و به واقعیت ذهنی 2 نزدیک شد» [5] .

6. عدم توجه به مسایل سیاسی و اجتماعی و عدم اعتقاد به تعهد و رسالت اجتماعی شعر و گرایش به شعر ناب و محض.

7.عدم اعتقاد به جنبه های تعلیمی و آموزندگی ادبیات و شعر.

8.ترجیح تصور و تخیل بر تفکّر و تعقّل

(1).obgctif

(2).subgetif

4.شباهتها و تفاوتهای جریان شعر سمبولیسم اجتماعی فارسی و مکتب سمبولیسم

حال اگر بخواهیم مقایسه ای بین ویژگیهای جریان شعری سمبولیسم اجتماعی فارسی با ویژگیهای مکتب سمبولیسم-که ذکرش گذشت-به عمل آوریم، به وجود شباهتها و تفاوتهایی در این میان پی می‌بریم:

الف)شباهت‌ها

1.در جریان شعر سمبولیسم اجتماعی فارسی نیز همانند مکتب سمبولیسم، برای بیان افکار و عواطف از زبان و بیان سمبلیک و نمادین استفاده شده است(تفصیل این امر پس از این خواهد آمد).

2.زبان شعر در جریان سمبولیسم اجتماعی فارسی نیز همانند زبان شعر در مکتب سمبولیسم مبهم و پیچیده و تأویل بردار است؛به گونه ای که نمی توان معنی مشخص و مورد اتفاقی از اشعار شاعران این جریان به دست داد.

3.در این جریان نیز همانند مکتب سمبولیسم، بسیاری از قواعد ادبی و عروضی سنتی دستخوش تغییر شد؛به گونه ای که تلاشهای نیما یوشیج را رد کوتاه و بلند کردن مصراع‌ها و ایجاد آزادی‌هایی در حوزه قافیه و در نتیجه ابداع «شعر آزاد» می‌توان با تلاشهای پل ورلن و استفان مالارمه در ایجاد«شعر آزاد» در زبان فرانسه مقایسه کرد؛‌ همانگونه که می‌توان کوشش‌های احمد شاملو را در عدول ازوزن شعر و ایجاد«شعر سپید»با کوشش‌های آرتور رمبو در ابداع «شعر بی وزن و سپید»در شعر فرانسه مقایسه کرد.

4.از نظر توجه به آهنگ و موسیقی کلمات و استفاده از آن در جهت القای بهتر افکار و عواطف نیز، هم در مکتب سمبولیسم اجتماعی فارسی شاهد شباهت‌های نزدیکی هستیم.در این زمینه، به ویژه تلاشهای شاملو و فروغ فرخزاد در جایگزین کردن موسیقی کلمات به جای موسیقی حاصل از وزن رد خور توجه است.

ب)تفاوتها

1.برخلاف شاعران سمبولیست فرانسه که«تحت تأثیر فلسفه افلاطون، شاعر را شاهدی می دانستند که می تواند از پس دنیای واقعی، صور آرمانی و هستی مطلق را به نظاره بنشیند» [4] ، عمده تکیه و تأکید شاعران سمبولیسم فارسی بر عینیت و واقعیت موجود و این

جهانی بود، نه صور آرمانی و ایده افلاطونی؛ توضیح آنکه، «از نظر فکر، سمبولیسم بیشتر تحت تأثیر فلسفه ایدئالیسم بود که از متافیزیک الهام می گرفت» [5]، در حالی که یکی از ویژگیهای مهم جریان سمبولیسم اجتماعی فارسی گرایش به واقع گرایی و رئالیسم است.

2.از مهمترین تفاوتهای مکتب سمبولیسم اروپایی با جریان شعر سمبولیسم اجتماعی فارسی این است که شعر سمبلیک فارسی، شعری است که در برابر مسایل و مفاهیم سیاسی و اجتماعی و آرمانها و آرزوها و درد و دریغهای انسانی، خود را متعهد و مسؤول می داند و جامعه گرایی از ویژگی‌های محوری و بنیادین آن است؛در حالی که شاعران سمبولیست اروپایی به دلیل گرایش به شعر محض و ناب، غالبا اعتقاد و التزامی به مسایل سیاسی و اجتماعی ندارند و پرداختن به این مفاهیم را خارج از حدود و وظایف شاعر می دانند.

3.همچنین به دلیل آنچه که گفته شد، شاعران نمادگرای فارسی برای شاعر رسالت خاصی قائلند و معتقدند که شعر باید حاوی پیغام و پیامی برای خود باشد؛در حالی که شاعران سمبولیست اروپایی«ماند شاعران پیرو مکتب زیبایی گرایی، هیچ گونه جنبه تعلیمی و آموزندگی برای شعر قائل نبودند» [3] .

4.مکتب سمبولیسم که ریشه در فلسفه ایدئالیسم دارد«برای درک حقیقت به تصور و تخیل بیش از تفکر ارزش می دهد» [3] ، به همین دلیل«رؤیا و تخیل که پوزیتیویسم و رئالیسم می خواست آن را از عالم ادبیات براند،

دوباره با سمبولیسم وارد ادبیات شد» [5] ؛اما درمقابل، در جریان شعر سمبلیک فارسی در کنار عنصر تخیل، به درک و دریافتهای فکری و فلسفی اهمیت بسیاری داده می شود و اصولا یکی از ویژگیهای محتوایی اشعار در این جریان، متفکرانه بودن آنهاست.

بدین ترتیب، از میان هشت ویژگی که برای مکتب سمبولیسم برشمردیم، جریان شعر سمبولیسم اجتماعی فارسی در چهار ویژگی با مکتب سمبولیسم همسانی و همسویی شایان توجهی دارد و این همانندی و هماهنگی گاه تا بدان حد است که جز بیان تأثیر پذیری شاعران نمادگرای فارسیی از شاعران مکتب سمبولیسم، هیچ توجیه و محمل پذیرفتنی دیگری برای آن نمی توان ارائه داد؛اما از این ویژگیها که بگذریم، جریان شعر نمادگرا و جامعه گرای فارسی چهار ویژگی منحصر به فرد نیز دارد که همین ویژگیها آن را به مثابه جریانی مستقل و اصیل و نه تقلیدی و تکراری صرف جلوه می دهد(در این باره، در قسمت«نمادگرایی»از همین مقاله نیز توضیحاتی داده شده است).

5.جامعه گرایی

مسأله جامعه گرایی که از ارکان جریان سمبولیسم اجتماعی است چیزی نیست که مسبوق به هیچ سابقه ای نباشد و یکباره در شعر شاعران این جریان ایجاد شده باشد.این مسأله در

شعر فارسی سابقه ای حدودا صد ساله دارد و به اولین تلاشهایی که شاعران«عصر بیداری» چون نسیم شمال، عشقی، عارف، فرخی یزدی، دهخدا، ادیب الممالک و دیگر شعرای عهد مشروطه در جهت پرداختن به مسایل اجتماعی و مفاهیمی از قبیل آزادی، انقلاب، قانون، وطن، مردم، تعلیم و تربیت و...داشته اند، باز می گردد.اما چیزی که هست آن است که جامعه گرایی شاعران عهد مشروطه حالتی عصیانی و انقلابی و ناگزیر، شعاری و شتابزده و سطحی دارد و کمتر با اندیشه و روشن بینی همراه است و مهمتر از آن اینکه زبان و شیوه بیان در اشعار این شاعران کمتر صبغه هنری و شعری و زیبا شناختی به خود می گیرد و غالبا به زبان گفتاری و نثر نزدیک است؛از این رو، اخوان ثالث در کتاب«بدایع و بدعتهای نیما یوشیج»رد مقایسه ای که میان شعر مشروطه و شعر نیمایی به عمل می آورد ضمن اشاره به سابقه مسأله جامعه گرایی در نزد شاعران مشروطیت، ویژگیهای شعر آن دوره را چنین بر می شمرد:

1.سرشارند از حرارت و جنبش و خشم و خروش و سرکشی و خشونت و برایی و ویران کنندگی؛

2.سرشارند از حقایق تازه زندگی و حقانیت درد و رنهایی که سابقا مجال طرح نداشته اند؛با کلیات و جزئیاتی در هم ریخته؛

3.سرشارند از جوابهای پریشان و متضاد به سؤالهایی که طرح شده؛

4.سرشارند از شتابزدگی و سهل انگاری، و غالبا عریان از زیبایی اند؛

5.از حیث زبان، نپخته و نسنجیده و خامند؛

6.از حیث سبک یکدست نیستند و همچنین از جهت اغراض و عوالم، آمیخته ای هستند از حماسه و هزل و هجا و غمنامه و غیره؛در حالی که حق هیچکدام هم به درستی گزارده نشده؛

7.از حیث شکل و قالب دور از کمالند و منقلب و بی طریقت؛

8.از حیث محتوا به قوام نیامده اند و بی عمق و ناپایدار؛

9.و لاجرم عامیانه اند» [6] .

اخوان در ادامه به شعر نیمایی می پردازد و در نه بند دیگر، تغییرات و تحولاتی را که در نتیجه اقدامات نیما و پیروان او در شعر معاصر ایجاد شده است، برمی شمرد.این نه بند در حقیقت، اصلاح، تکمیل و تغییر جهت همان نه بند پیش گفته است.

خلاصه اینکه همانگونه که اخوان نیز اشاره کرده است، گر چه جامعه گرایی و توجه به دردها و آمال و آرمانهای مردم از عهد مشروطه وارد شعر فارسی شده است، اما حلّ و هضم کردن این مسایل در شعر و یافتن زبان و شیوه بیان و شکل و قالب مناسبی برای طرح آنها و خلاصه تبدیل کردن آن«شعارهای اجتماعی و سیاسی»به«شعر اجتماعی و سیاسی» کاری است که نیما و پیروان راستین او موفق به انجام آن شده اند.

اگر بخواهیم روند ورود مفاهیم اجتماعی و سیاسی را در شعر نیما و به تبع آن در اشعار شاعران سمبولیست جامعه گرا بررسی کنیم به این نتیجه می رسیم که نیما خود در این زمینه دو تجربه کاملا متمایز از هم داشته است؛چرا که نیما در اشعار آغازین خود از قبیل«قصه رنگ پریده، خون سرد»و شعر«ای شب»و به ویژه شعر معروف«افسانه»شعری است تغزل گرا و رمانتیک؛تا آنجا که برخی از محققان، این آثار اولیه نیما را طلیعه و سرآغاز و به تعبیر دقیقتر«مانیفست»شعر رمانتیک فارسی دانسته اند [7] ؛اما نیما به تدریج از این گونه اشعار و محتوای رمانتیک آنها فاصله می گیرد و به سمت نوعی شعر متفکرانه با مایه ها و محتوای سیاسی و اجتماعی و زبانی نمادین و قالبی نو گرایش پیدا می کند و سرانجام در سال 1316 با سرایش شعر«ققنوس»به تجربه و کشف تازه ای در زمینه شعر دست می یابد.

نیما، شیوه ای را که در 1316 در شعر ققنوس تجربه کرده است دنبال می کند و با سرودن اشعاری چون آی آدمها، ناقوس، مانلی، کار شب پا، پادشاه فتح، آقا توکا، مهتاب، ماخ اولا، چراغ، در شب سرد زمستانی، شب است، مرغ آمین، داروگ، ری را، دل فولادم، هست شب، برف، تو را من چشم در راهم، و شب همه شب، نوع خاصی از شعر را پی می افکند و جریانی خاص را در شعر معاصر فارسی به راه می اندازد که بعدها به جریان سمبولیسم اجتماعی یا شعر نوی حماسی و اجتماعی یا شعر نیمایی معروف می شود.

در واقع نیما با اشعار خود، نوعی روح تعهد و التزام نسبت به مسایل اجتماعی و سیاسی را در کالبد شعر فارسی می دمد.در سایه همین الهامات و تعلیمات نیماست که شاعری چون شاملو در سال 1330 از روحیه و شخصیت غنایی و رمانتیک خود دست می شوید و از انتشار مجموعه رمانتیک«آهنگهای فراموش شده»اظهار پشیمانی می کند و اشعار متعهدانه و جامعه گرایانه مجموعه«قطعنامه»را می سراید و پس از آن در نیمه نخست دهه سی، شعر معروف«شعری که زندگی است»را می سراید و رسما اعلام می کند که:

...امروز شعر حربه خلق است؛ زیرا که شاعران خود شاخه ای ز جنگل خلقند؛ نه یاسمین و سنبل گلخانه فلان. بیگانه نیست شاعر امروز با دردهای مشترک خلق؛ او با لبان مردم لبخند می زند درد و امید مردم را با استخوان خویش پیوند می زند [8] .

و در سایه همین الهامات نیماست که فروغ فرخزاد از سرودن مجموعه های عاشقانه و رمانتیک آغازین خود، «اسیر و دیوار و عصیان»، اظهار ندامت می کند و با اعتراف به تعلیم گرفتن از اندیشه و شیوه شاعری نیما، اشعار متفکرانه و دردمندانه«تولدی دیگر»و«ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»را می سراید؛و در سایه همین تعلیمات است که شاعرانی چون اخوان، منوچهر شیبانی، اسماعیل شاهرودی، سیاوش کسرایی، منوچهر آتشی، شفیعی، کدکنی، اسماعیل خویی، م.آزاد، م.آزرم و ...اشعار جامعه گرایانه خود را یکی پس از دیگری عرضه می کنند.

6.نمادگرایی

همانگونه که بیان شد، گرایش نیما و پیروان او به زبان سمبلیک بی تأثیر از آشنایی آنان با مکتب سمبولیسم اروپایی نیست؛به ویژه آنکه نیما به عنوان سردمدار این جریان، خود زبان فرانسه را خوب می دانست و در نتیجه با ادبیات فرانسه و مکاتب ادبی آن آشنایی نزدیک داشت.گذشته از آن، می دانیم که شعر برخی از شاعران سمبولیسم معروف اروپایی در همان سالها به زبان فارسی ترجم شده بود است؛دکتر حمید زرین کوب در این مورد می نویسد:«این زبان و شکل تازه که نیما به خلق آن دست می یابد، ظاهرا با آگاهی او از زبان و فرهنگ و ادب فرانسوی و خاصه آشنایی او با شیوه های رمانتیسم و سمبولیسم و به خصوص شعر رمبو، ورلن و استفان مالارمه بی ارتباط نیست و ظاهرا نیما با آشنایی و اطلاع از انقلابی که در شعر فرانسوی رخ داده است به شعر فارسی که سنت و تکرار آن را فرسوده و بی حاصل کرده است، جان تازه ای می دهد» [1] .

دکتر براهنی نیز در بحثی با عنوان«نیمای سمبولیسم دفتر شعر من و اجتماع»با مقایسه میان«افسانه»نیما و مجموعه«شعر من»او به تأثیر پذیری نیما از شاعران سمبولیست فرانسه اشاره می کند و می نویسد:«نیمای افسانه مطلقا یک رمانتیک بود.متأثر از شعر اواسط قرن نوزده فرانسه، ولی نیما«شعر من»از رمانتیسم به سمبولیسم می گراید و گویی از اواسط قرن نوزده فرانسه به اواخر قرن می آید و حضور مالارمه را درک می کند. «ققنوس»نیما...بی شباهت به «پرنده»مالارمه نیست» [9] .

مسأله گفتنی دیگر در این زمینه آن است که زبان سمبلیکی که نیما در اشعاری چون داروگ، برف، مرغ آمین، ناقوس و...از آن بهره می گیرد و این زبان پس از او مورد توجه و تقلید شاعران دیگر قرار می گیرد حاصل تعامل و تزاحم چند مسأله است:از یک سو شاعران این جریان، نسبت به مسایل سیاسی-اجتماعی در خود احساس تعهد می کنند و پرداختن به مردم و دردها و آرمانها و آرزوهای آنان را رسالت خود می دانند و از سوی دیگر به دلیل وجود جو خفقان و اختناق و ترس و تهدید و سانسور نمی توانند به تعهد و رسالت اجتماعی و سیاسی خود جامه عمل پوشند.ناچار باید به زبان و بیانی غیر مستقیم و تأویل بردار، یعنی زبان رمز و اشاره و سمبل، رو آورند تا در عین پرداختن به مسایل اجتماعی و سیاسی از تبعات و آفات آن در امان مانند.

گذشته از این، شاعران این جریان نیک آگاهند که بیان مستقیم و خام مسایل اجتماعی و سیاسی سروده های آنان را از عنصر«ادبیت»و«شعریت»تهی خواهد ساخت؛پس باید به دنبال شیوه ای بود تا در عین جامعه گرایی و سیاسی سرایی از غنای ادبی و هنری شعر کاسته نشود و این شیوه، همان شیوه بیان سمبلیک و نمادین است.این است که مثلا نیما در شعر«داروگ»با نماد قرار دادن«داروگ»(قورباغه درختی که خواندن آن نشان قریب الوقوع بودن ریزش باران است)به طور ضمنی از اوضاع نامطلوب و نابسامان زمانه خود انتقاد می کند و فرو باریدن باران انقلاب و آزادی را بر سرزمین خشک کشورش چنین به انتظار می نشیند:

خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه گرچه می گویند:«می گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران» قاصد روزان ابری داروگ!کی می رسد باران؟... [10] .

یا آنکه فروغ فرخزاد در شعر«هدیه»با استفاده نمادین از دو واژه«شب»و «چراغ»از فضای سرد و بی روح و تاریک محیط و اجتماع خویش اینگونه شکوه سر می دهد:

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان، چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم [11] .

در اینگونه اشعار تصور اینکه برای یک شعر بتوان یک معنی مشخص و مورد اتفاق را ارائه داد، چندان درست نمی نماید؛چرا که این اشعار برخلاف بسیاری از اشعار سنتی، از یک نظام نشانه شناسی ساده و به تعبیر دیگر از یک رابطه مستقیم دالّ و مدلولی پیروی نمی کنند. از این رو، دکتر پور نامداریان در کتاب«خانه ام ابری است»با ارائه بحثی با عنوان«مسأله معنی در شعر کهن و ششعر آزاد نیمایی»نخست مسأله معنی و رابطه نشانه و معنی را در شعر کهن فارسی بررسی می کند و آن را تابع یکی از رابطه های زیر می داند:

1.نشانه(کلمه/دال)-مدلول؛

2.نشانه 1(کلمه/دال 1)-نشانه 2(کلمه/دال 2)-مدلول [12] .

ایشان پس از آن به مسأله رابطه میانه نشانه و معنی در شعر نیما می پردازد و می نویسد: «شعر نیما و شعر عده ای از معاصران و نیز بسیاری از غزلهای عرفانی از طریق دو رابطه سابق الذکر به معنی محصلی...منجر نمی شود.در این شعرها زمینه سخن و شیوه بیان به گونه ای است که بر اساس نشانه های مذکور در کلام و مدلول آنها خواننده به تجربه ای قابل درک و منطبق با ذهنیت خویش نمی رسد و یا افق انتظار او از شعر با مدلول نشانه های کلمات سازگار در نمی آید.در شعر نیز اشاره ها و قراین صریح و معینی که او را به نشانه های ثانوی هدایت کند موجود نیست.به ناچار خواننده از نشانه های مذکور در کلام به مدلول قراردادی آنها در زبان، یعنی بیرون از فضای شعر می رود؛آنگاه بر امکانات دلالی بالقوه موجود در مدلول تأمل می کند و از میان امکانات دلالی و معنایی مدلول، آنها را که با زمینه کلی و عمومی شعر و نیز سایر نشانه ها مناسبت دارد بر می گزیند و به منزله نشانه های احتمالی و ثانوی به درون شعر می آورد و به اقتضای امکانات عمومی شعر دست یابد.

این رابطه سوم را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:

بدین ترتیب، وقتی در اشعار نیما با شعرهایی چون ققنوس، ناقوس، خانه ام ابری است، داروگ، برف یا کک کی روبرو می شویم و آنگاه که در مجموعه های اخوان با شعرهایی چون زمستان، قاصدک، کتیبه، میراث، آخر شاهنامه و آنگاه پس از تندر مواجه می شویم، یا وقتی که شعرهایی چون هدیه، دلم برای باغچه می سوزد، تنها صداست که می ماند و پنجره از فروغ فرخزاد را می خوانیم و همچنین آنگاه که بسیاری زا اشعار شاملو و دیگر شاعران مطرح جریان سمبولیسم اجتماعی را می خوانیم، باید توجه داشته باشیم که این اشعار، از نام و عنوان آنها گرفته تا اجزا و عناصر اصلی تشکیل دهنده آنها، دارای مفاهیمی نمادین هستند و ناظر به حقایقی برتر و والاتر از معانی واژگانی و تحت اللفظی.از این رو در مورد این گونه اشعار نمی توان از«معنی کردن»سخن گفت؛معنی کردن در مورد این اشعار ابتدای راه است نه انتهای آن.معانی در این اشعار تنها دریچه هایی از احتمالات و«امکانات دلالی بالقوه»را به روی ما می گشایند تا ما از منظر این دریچه ها که خود دالها ونشانه های جدیدی هستند، به تماشای مدلولهای دیگر بنشینیم و آنگاه با توجه به زمینه های معنایی متن و برخی نشانه های برون متنی، مدلولی را که به مقصود و منظور اصلی شاعر نزدیکتر به نظر می رسد انتخاب و اختیار کنیم، و این امر یعنی«تأویل»شعر نه«معنی کردن»آن؛و این تأویل، بسته به پیش فرضها و نوع قرائت یا خوانش ما از شعر و نوع روشی که در تحلیل محتوا اختیار می کنیم و با توجه به میزان شناخت ما از آثار و اشعار دیگر شاعر و زمانه و زمینه ای که او در آن می زیسته، چه بسا که با تأویلهای دیگر از همان شعر مختلف و متفاوت و گاه حتی متناقض جلوه کند.

نکته دیگر اینکه با توجه به جامعه گرا بودن شاعران این جریان و تعهدی که آنان نسبت به مردم و اجتماع در خود احساس می کنند، جهت گیری اصلی بسیاری از نمادها و سمت و سوی غایی و نهایی آنها اجتماع و مسایل است؛برای مثال، «خانه ابری»ای که نیما از آن دم می زند می تواند در تحلیل نهایی، نماد فضای تیره و تار ظلم و بی عدالتی و فساد و تباهی حاکم بر جامعه نیما باشد؛یا«مرغ آمین»در شعر او نماد کسی است که از دردهای مردم آگاه سات و برای رهایی آنها از این دردها و تحقق آرزوهای آنها و در یک کلام، بیدار ساختن آنها در تلاش است؛یا مثلا«کک کی»(گاو نر)در شعر نیما که در بیشه ای خموش گم

گشته و با وجود برخورداری از آب و علف کافی همواره در خروش است، می تواند سمبل گم گشتگی و هویت باختگی انسان در عصر حاضر و عصیان و اعتراض او در برابر چنین حالتی باشد.

نظیر این مسأله را در شعر بسیاری از پیروان اصیل نیما شاهد هستیم.یکی از این شاعران احمد شاملوست.«با خواندن مجموعه های شعر شاملو در می یابیم که زمینه اصلی شعرهای او را عواطف ناشی از تأثّرات اجتماعی است که رقم می زند.شعر او سر گذشت مهر و کین، یأس و امید، عشق و نفرت، غم و شادی، درد و دریغ و حمله و گریز است؛اما محور اصلی تمام این عواطف، اجتماعی است و مردمش.کمتر شعری از وی می خوانیم که اثری از دردهای مردم و فضای مسلط بر جامعه را در آن نبینیم» [13] .

بدین ترتیب، می توان گفت که نماد گرایی در خدمت جامعه گرایی مختصّه اصلی و محوری اشعار در جریان سمبولیسم اجتماعی است، و به این دلیل، نام و عنوان«سمبولیسم اجتماعی» برای این جریان شعری، نامی گویا و با مسما به نظر می رسد.

برای نمونه، در شعر کوتاه سمبلیک زیر، عمق نگاه و وسعت دید شاعر را نسبت به مسایل اجتماعی و سیاسی شاهد هستیم.در این شعر، شاعر با چند واژه مختصر تمام زوایای پیدا و پنهان جامعه و محیط خویش را برای مخاطب ترسیم کرده است:

شب

با گلوی خونین

خوانده ست

دیر گاه

دریا

نشسته سرد

یک شاخه

در سیاهی جنگل

به سوی نور

فریاد می کشد [14] .

تمام این شعر، بیست واژه بیشتر نیست؛اما شاعر تمام گفتنیها را با همین بیست واژه گفته است:شب سیاه ظلم و ستم دیری است بر محیط زندگی شاعر سیطره افکنده است.شب به خواننده ای مانند شده است که از بس خوانده است، گلوی او خونی شده است.شب چه چیز را تا بدین حد خوانده و تکرار کرده است؟ظلم و جور را.در عین حال، گلوی خونی

شب، نماد و نشان ضرب و جرح و شکنجه مبارزان و شب ستیزان نیز می تواند باشد.در ادامه، دریا را می بینیم که به جای تحرک و تلاطم، سرد بر جای خویش نشسته است.آیا این دریای سرد و ساکن همان جامعه تحت ظلم نیست که در برابر این ظلم و ستم هیچ مقاومت مخالفتی از خود نشان نمی دهد و سرد و بی تفاوت بر جای خویش نشسته است؟ اما در این میان، ناگهان، یک شاخه، از میان این سیاهی که از شدت انبوهی به جنگلی مانند است، برای رسیدن به نور و زندگی سر بر کشیده و دهان باز کرده است؛این یک شاخه، در حقیقت، نماد مبارزی است که یکّه و تنها برای رسیدن به نور آزادی و انقلاب صدا به عصیان و اعتراض بلند کرده است.

مطمئنا چنین شعری نمی تواند تنها از احساس و عاطفه و تخیل شاعر نشأت گرفته باشد، بلکه در کنار همه اینها یا شاید حتی پیش و بیش از همه اینها شناخت دقیق و درست شاعر از محیط زندگی و اندیشه و درک و دریافت او از جامعه و مردم و انسانیت و آرمانهای انسانی است که موجد چنین شعری با چنین محتوا و پیام بلند و عمیق شده است.از این رو، تنها عاطفه و قوه تخیل مخاطب با شنیدن و خواندن چنین شعری تحریک و تهییج نمی شود، بلکه ذهنیت و شخصیت و اندیشه او نیز دستخوش تغییر و تبدیل و تأثیر می شود.

7.نتیجه گیری

با توجه به آنچه گفته شد می توان ویژگیهای اصلی و محوری جریان شعری سمبولیسم اجتماعی را چنین جمع بندی و خلاصه کرد:

1.جریان سمبولیسم اجتماعی جریانی سات که نسبت به اجتماع و مردم و آرمانهای انسانی و اخلاقی خود را متعهد و مسؤول می داند و برای شاعر مسؤولیت و رسالت اجتماعی و سیاسی قائل است؛به تعبیر دیگر، شاعران این جریان بر این باورند که هنر و شعر باید در خدمت اجتماع و تعالی نوع بشر باشد.همین ویژگی، شاعران این جریان را از شاعران جریان رمانتیسم عاشقانه و فرد گرای دهه های بیست وسی از یک سو و از شاعران جریانهای شعری«حجم گرایی»و«موج گرایی»در دهه چهل از سوی دیگر متمایز می کند.

2.شعر در این جریان، شعری است متفکرانه و اندیشمندانه و برخوردار از پشتوانه درک و دریافتهای فکری و فلسفی.خاستگاه شعر در این جریان تنها عاطفه و تخیل نیست، بلکه اندیشه نیز در آن نقشی تعیین کننده دارد.به همین دلیل، اشعار جامعه گرایانه شاعران این جریان با نوعی روشن بینی و واقع نگری و سختگی و پختگی همراه است، و همین ویژگی، شعر شاعران این جریان را از اشعار«رمانتیکهای جامعه گرا و انقلابی»دهه های سی و چهل

که به گونه ای احساسی و هیجانی و سطحی و شتابزده با مسایل سیاسی و اجتماعی برخورد می کردند، جدا می کند.

3.زبان شعر در این جریان زبانی است حماسی و تأثیر گذار و نافذ و قاطع؛توضیح اینکه، برخلاف جریان رمانتیسم اجتماعی و انقلابی که در آن از زبانی نرم و روان و غنایی برای بیان مسایل سیاسی و اجتماعی استفاده می شود، در این جریان، شاعران از زبانی تند و شدید و حماسی برای بیان مقاصد خود بهره می گیرند.

4.از ویژگیهای مهم دیگر این جریان، استفاده از شیوه بیان سمبلیک و نمادین است؛ همین شیوه بیان نمادین موجب می شود تا اشعار جامعه گرایانه و متعهدانه شاعران این جریان از حالت یک شعار سیاسی و اجتماعی ساده و صریح خارج شود و به شعر اجتماعی و انسانی تبدیل شود.این نماد گرایی همچنین موجب می شود تا شعر، عمق و وسعت بسیاری بپذیرد و از حالت«تک معنایی»به مرتبه«چند معنایی»یا«فرا معنایی»فرا رود و تفسیرها و تأویلهای مختلفی را پذیرا باشد؛به همین دلیل، خواننده شعر نیز در خوانش اینگوه اشعار منفعل نیست، بلکه در فرآیند معنی آفرینی و تأویل، خلاق و فعال است و چونان معبری، خواب شاعر را که در صورت و هیأت شعر متجلّی شده است، برای او و دیگران تعبیر و تأویل می کند.

8.منابع

(1)زرین کوب، حمید، چشم انداز شعر نو فارسی، تهران، انتشارات توس، 1358، چ 1، صص 124-123، 6.

(2)چدویک، چارلز، مبولیسم، ترجمه مهدی سحابی، تهران، نشر مرکز، 1375، چ 1، صص 11، 10، 15.

(3)میر صادقی، میمنت، واژنامه هنر شاعری، تهران، انتشارات کتاب مهناز، 1376، چ 2، صص 284، 285، 285.

(4)داد، سیما، فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران، انتشارات مروارید، 1371، چ 1، ص 173.

(5)سید حسینی، رضا، مکتبهای ادبی، تهران، انتشارات نگاه، 1376، چ 10، ج 2، صص 551، 543، 543.

(6)اخوان ثالث، مهدی، بدایع و بدعتها و عطا و لقای نیما یوشیج، تهران، انتشارات بزرگمهر، 1369، چ 2، صص 42-41.

(7)شفیعی کدکنی، محمدرضا، ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت، تهران، انتشارات توس، 1359، چ 1، ص 54.

(8)هوای تازه، تهران انتشارات نگاه و زمانه، 1372، چ 8، ص 85.

(9)براهنی، رضا، طلا در مس تهران، انتشارات زمان، 1358، چ 3، ص 237.

(10)یوشیج، نیما، (علی اسفندیاری)، مجموعه کامل اشعار نیما، تدوین سیروس طاهباز، تهران، انتشارات نگاه، چ 3، ص 504.

(11)فرخزاد، فروغ، دیوان اشعار، به کوشش بهروز جلالی، تهران، انتشارات مروارید، 1371، چ 1، ص 368.

(12)پور نامداران، تقی، خانه ام ابری است:شرع نیما از سنّت تا تجدد، تهران، انتشارات سروش، 1377، چ 1، صص 199، 207-206.

(13)سفر در مه:تأملی در شعر شاملو، تهران، انتشارات زمستان، 1374، چ 1، ص

(14)شاملو، احمد، باغ آئینه، تهران، انتشارات مروارید، 1376، چ 9، ص 61.

 


اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://azarsh.hozehonari.ir/s/MVELQZW

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: azarsh.hozehonari.ir