
یادداشت
انقلاب آوینی بین هنر و انقلاب
سالروز شهادت سید مرتضی آوینی در تقویم رسمی کشور به روز « هنر انقلاب اسلامی» نامگذاری شده است و به راستی در وجه تسمیه این روز به این عنوان ظرافت هنرمندانه ای نهفته است.
شهید آوینی که هنر واقعی را با الهام گیری از معارف اسلامی آن چنان توصیف کرد که با فطرت و حقیقت انسانی در هماهنگی کامل قرار دارد.
به گفته این شهید بزرگوار «هنر شیدایی حقیقت است، همراه با قدرت بیان آن شیدایی» و هنرمند کسی است که علاوه بر شیدایی حق، قدرت بیان آن را نیز از خداوند متعال گرفته است هر یک از این دو شیدایی (حق و قدرت بیان) اگر نقص داشته باشد اثر هنری خلق نمی گردد.
اما تلاقی نام مرتضی آوینی با هنر انقلاب شاید در این می تواند باشد که آوینی گفتمان انقلاب اسلامی در عرصه فرهنگ و هنر جاری و ساری ساخت و بین هنر و انقلاب، انقلابی به پا کرد. این انقلاب از یک سو به توان فکری و تئوری شهید آوینی و از دیگر سو به تخصص و اشراف ایشان در زمینه مباحث هنری ازجمله سینما و علاوه بر اینها به روحیه وی در ارائه تولید محصولات فرهنگی و هنری بر میگشت.
حال روز شهادت شهید آوینی به این نام نامیده شده است و رسالت ما به عنوان افرادی که دغدغه فرهنگی داریم چه می تواند باشد؟
پاسخ به این سئوال در میان سخنان و نوشته های خود این شهید بزرگوار نهفته است، طوری که وی نه تنها وظیفه هنرمند موحد را گذشته از آنکه باید جهان را به مشابه نشانه ای برای حق ببیند، می داند بلکه هنرمند موحد به تبعیت از این تعهد هنرش رو به بالا می رود و به حقایق متعالی دسترسی پیدا می کند. شهید آوینی معتقد بود هنرمند موحد باید زبان سمبولیک اشیاء را با توجه به این حقیقت پیدا کند که هر شئ در واقع آیت و نشانه حق است و از وجه خاصی به حق اشاره دارد و این اشارات نیز با یکدیگر متفاوت است.
وی بین هنر حقیقی و هنر غربی فرق قائل است چنانکه هنر غربی را حدیث نفس بیان می کند، نه حدیث شیدایی حق، هنر غرب بیان خودپرستی انسان امروز است، هنری شیطانی است، حال آن که هنر حقیقی حدیث شیدایی حقیقت است. تمدن غربی در جستجوی بهشت زمینی است. سیر تاریخی هنر در غرب با غایتی این چنین طی شده است و در هر یک از ادوار قالب هایی که برای کار هنری اتخاذ شده لاجرم مظهر همان روح تاریخی است که آن دوره را از سایر ادوار متمایز می سازد.
اما شهید آوینی در خصوص هنر و تعهد بر این باور بود که هنرمند باید از «غرض اندیشی » آزاد باشد، اما در عین حال هنر عین تعهد اجتماعی است چرا که وجود انسان عین تعهد است و هنر نیز به مشابه جلوه انسان نمی تواند از تعهد فارغ باشد . هنرمند باید اهل درد باشد و این درد نه تنها سرچشمه زیبایی و صفای هنری بلکه معیار انسانیت است. آدم بی درد هنرمند نیست که هیچ اصلا انسان نیست. اگر هنرمند نسبت به تاریخ و سرنوشت انسان و هویت فرهنگی خویش متعهد باشد دیگر در پیله حدیث نفس خفه نخواهد شد، بال های پروانگی اش خواهد رست و پیله مقتضیات زمان و مکان را خواهد درید، چرا که انسان هم می تواند محاط در متقضیات زمان و مکان باشد و هم محیط بر آن، انسان هم می تواند محکوم تاریخی باشد و هم سازنده آن.
با تعاریفی که شهید آوینی از هنر، هنرمند و تعهد هنری هنرمند ارایه می نماید تکلیف هنرمندان در محکمه وجدانشان مشخص می شود که کدام یک از آنان به کدام جنبه از هنر توجه دارند، آیا هنرشان هنری زمینی است یا در پی شیدایی حقیقت اند.
شهید آوینی هنرمندان (امروز) را چنین تعریف می کند: آنها هرگز در جستجوی «حکمت » نیستند، آنها تنها سعی دارند که در «تکنیک » کار خویش «مهارت » بیشتری پیدا کنند و لکن آنچه در تکنیک و قالب کاری هنری آنها به مشابه محتوا اظهار می شود چیست، اگر حکمت نیست؟ می گویند: ما احساسات خویش را بیان می کنیم. اما مگر بیان احساسات انسان و اعتقادات او هیچ نسبتی نیست؟ این توهم ناشی از یک اشتباه حکمی یا فلسفی است که در عصر رخ داده است. معمول است که انسان را به دو ساحت مجزا و مستقل از یکدیگر تقسیم می کنند: عقل و احساس آن گاه علم را متعلق به ساحت عقل می پندارند و هنر را متعلق به ساحت احساس و نسبت و رابطه عقل و احساس را نیز معقول عنه می گذارند.
علی آقایارینظرات
در حال بارگذاری…
منبع: azarsh.hozehonari.ir
