
حاشیهنگاری از یک رویداد هنری
از چاراویماق تا اصفهان در "سایه بوتراب"
چند روزی است که پوستر سبزرنگ قشنگی شهر را فراگرفته. حوزه هنری انقلاب اسلامی آذربایجان شرقی دارد تدارک برنامهای را میبیند در استقبال از غدیر. اسمهای بزرگی روی پوستر هستند که برای شعرخوانی به تبریز خواهند آمد. محمدرضا طهماسبی، محمدحسین ملکیان، محمد جواد شرافت و مجید تال. چند وقتی میشود تبریز این همه شاعر نامدار ملی یکجا ندیده. در تیزر هم آمده که دفنوازی و خوشنویسی دارند و یک کارگاه برای شاعران جوان. باید جالب باشد.
امروز سیزدهم تیر ۱۴۰۲ است و قرار است از "رویداد هنری سایه بوتراب" حاشیهنگاری کنم.
۱. ساعت ۷ صبح است، اکیپ استقبال در فرودگاه مهمانان را تحویل میگیرد. محمدرضا طهماسبی، انرژی جمع است. از همان آغاز نبض اتفاق را به دست گرفته. ملکیان خسته است، سفر از اصفهان تا تهران، از تهران تا تبریز رمقش را کشیده. شرافت و تال و هم از قم تا تهران آمدهاند. باید استراحت کنند. اما طهماسبی هنوز سرحال است. ماشاالله
۲. دو اکیپ مشغول کارند گروهی در حیاط خانه صدقیانی و گروهی در کارگاه شعر طلوع که قرار است شروعش در مقبرهالشعرا بر مزار شهریار باشد و ادامهاش در خانه صدقیانی. گروه کارگاه خبر دادند شاعران جوان بر مزار شهریار منتظر محمدرضا طهماسبیاند. ابتدای "بالا تربیت" اما ماشین حامل طهماسبی تصادف میکند! چه روز پرماجرایی شد!
۳.کنار مزار شهریار غلغله است. اما اعضای کارگاه جمعاند. شوری که محمدرضا طهماسبی با حرفهایش درباره شعر و شهریار به جمع میدهد واقعا بینظیر است. شاعران جوان کیفورند.
۴. بر و بچههای حوزه هنری تبریز در حیاط خانه صدقیانی مشغولند. اینجا همه هنرمندند اما سربزنگاه وقتی کار به جای حساسش برسد دیگر فرقی ندارد، یک دست و یک بازو شدهاند تا سن بالا بیاید و حیاط چیدهشود.
۵. کارگاه شعر "طلوع" در سالن معمار علی دانشکده هنر شروع شده. بچهها شعر میخوانند و محمدرضا طهماسبی با شور و حال بینظیرش حرف میزند. محمدجواد شرافت هم رسید و جمع شاعران، جمع شد. بچهها شعر میخوانند و دو استاد با حوصله راهنماییشان میکنند. چند شعر هم حسابی زیر زبان استادان مزه کرد. خصوصا شعر محمد امین شیخالاسلامی و میرکاظم سید اکبری. نقدها و ایرادهای شعرها هم گوشزد شد. شرافت و طهماسبی تعارف ندارند!
۶.ناهار قرار است نقطه وصل شاعران جوان و چهار شاعر مهمان باشد. تال و ملکیان هم به بچههای کارگاه میپیوندند که ناهار شاعرانهای باشد. اما بچههای حوزه همچنان در حیاط خانه صدقیانی زیر ظل آفتاب کار میکنند. دمشان گرم!
۷. همه نگران محمدرضا طهماسبی هستیم که انگار چشم خورد و به بیمارستان رفت! شاعران جوان استراحت میکنند اما بچههای حوزه هنوز مشغول آخرین تدارکات هستند. غرفه کودک و ایستگاه صلواتی گروه رحیق هم برپا شد. خدا کند طهماسبی به شعرخوانی برسد. طرفدارانش مشتاقاند.
۸.کمکم مردم دارند میرسند، بیشتر مخاطبان تا الان که ساعت پنج و نیم باشد خانم هستند. اوه! ویدیو وال خاموش شد! بچههای حوزه هنری دوباره دویدند!
۹. به هرحال قرار نیست همهچیز بیعیب باشد. بخشی از ویدئووال خاموش شد و اعصاب بچههای حوزه را خرد کرد. مخاطبها با حوصله نشستهاند. یک ربع به شش است و صندلیها پر شدهاند. شاعران هم رسیدند.اما میکروفون این بلای جان برنامههای فرهنگی ایراد دارد. محمدرضا طهماسبی با همه حال بیماری که داشت آمد تا شعر بخواند. دمش گرم که کار را درآورد.
۱۰. اجرای خوب سالک دارد برنامه را پیش میبرد. من با متن کاری ندارم اما. دنبال حاشیهام. هر شاعری که مجری صدایش میکند، تا برسد سر سن یک کلیپ از شعرخوانیش پخش میشود. کار جالبی است. سکوتها پر میشوند.
۱۱.یک گوشه از حیاط را دادهاند به خوشنویسها و چقدر دنیای جذابی دارند این هنرمندان. آرام و در خلوت مینویسند. گروه دفنوازان سماع هم رسید و رفت روی سن. مردم مشتاقانه نشستهاند و این که چرا بعد از دو ساعت پراکنده نمیشوند خیلی جالب است!
البته مثل همه برنامههای مذهبی و هنری، لژنشین هم داریم! گوشههای حیاط، آن ته، روی پلهها را لژنشینها قرق کردهاند. ملکیان هم سری به این لژ زد، این شد که وقتی صدایش کردند تا شعر بخواند از ته حیاط تا سر سن دوید!
۱۲. ببینید کی دارد میرسد! چشمم به ورودی افتاد و دیدم حاج صمد قاسمپور و حاج بهزاد پروین قدس آمدند. نوید ناصر، رئیس حوزه هنری خودش رفته بود دنبالشان. حیاط روشن شد انگاری!
۱۳. شعرخوانیها تمام شد. تال و شرافت هم گل کاشتند. سعید بابایی هم از چاراویماق شعر خواند. کار حسابی ملی شد از چاراویماق تا اصفهان! از تکاب هم شاعر نوجوانی در جریان جایزه شعر صافی تبریزی به تبریز آمده بود.
۱۴. برنامه تمام شد. چهره مخاطبان راضی و بشاش است. گروه رحیق که ایستگاه صلواتی داشتند چند تا آتشبازی هم زدند که همه نصفه جان شدیم! خیلی خطرناک بود ولی خدا را شکر به خیر گذشت! حیاط خانه صدقیانی دارد خالی میشود. اغلب رفتنی هم سری به ایستگاه صلواتی میزنند! همه در سایه بوتراب جمع شدیم. روز خوبی بود.
به روایت زهرا منیبراد
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: azarsh.hozehonari.ir
